سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

29 شهريور 1397 09/01/1440 2018 Sep 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 561
بازدید کـل سايت: 3919243
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 9   تعداد بازدید: 759 تاریخ اضافه: 2017-01-02

سلسله مقالات بدعت بازنگری در فهم نصوص شماره ی (4): موضع مخالفان نص شرعی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله مقالات بدعت بازنگری در فهم نصوص شماره ی (5):

دعوت به‌ سوی قرائتی نوین از نص شرعی

یکی از فتنه‌ هایی که در این دوران سر برآورده تا روش باطنیان نخست را در ظاهری مدرن از نو زنده سازد، دعوت به بازنگری قرائت نص شرعی است تا به ادعای شان با تغییرات زندگی معاصر همگام و هماهنگ باشد.

 

هدف این دعوت، بازنگری فراگیر تمام نصوص شرعی است. بر اساس این قرائت، هیچ بخشی از اصول دین و فروع آن غیر قابل بازبینی نیست، بلکه حتی قضیه ی توحید نیز قابل تأویل است و می‌ توان از آن قرائتی جدید داشت!![1]

 

همین قرائت‌ های جدید منجر به تحریف معانی قرآن و سنت و نقض قطعیات شریعت و بلکه تصادم با اصول ثابت و مورد اعتراف، گردید.

 

خطر این گرایش و موضع گیری از دو جنبه، قابل بررسی است:

نخست: این دعوت به دست مردمانی پا گرفته که در ظاهر، خود را منتسب به این دین نشان می دهند؛ حتی بعضی از آن‌ ها «متفکر اسلامی» نامیده می شوند و این باعث می ‌شود دعوتشان در میان بسیاری از مردم مورد قبول واقع شود و رواج پیدا کند.

در واقع این نقشه‌ ای است که باعث ایجاد تغییر از درون جامعه ی اسلامی به واسطه ی دستکاری نصوص شرعی و تحریف و خالی کردن آن از محتوای حقیقی و سپس قرار دادن محتوای مورد نظرِ آنان، می شود؛ آنان اندیشه ‌ها و آرای خود را بر این اساس که اندیشه‌ هایی جدید و ناشی از اجتهاد در فهم دین است، عرضه می ‌کنند.

 

رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از امثال اینان بر حذر داشته اند؛ از حذیفه بن یمان رضی الله عنه روایت است که گفت: "مردم از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد خیر و نیکی می ‌پرسیدند، اما من از وی درباره شر و بدی، پرسش می ‌کردم از ترس اینکه مبادا در آن واقع شوم.

 

پس گفتم: ای رسول الله! ما در جاهلیت و شر بودیم و الله این خیر – اسلام – را نصیب مان کرد؛ اما آیا پس از این خیر، شری خواهد بود؟

فرمودند: آری.

گفتم: و آیا پس از آن شر، خیری خواهد آمد؟

فرمودند: آری، اما در آن فسادی خواهد بود.

گفتم: فسادش چیست؟

فرمودند: گروهی که راهی غیر از راه من را پیش می گیرند و در کارهای شان امور خوب و بدی می بینی.

گفتم: آیا پس از آن خیر، شری خواهد آمد؟

فرمودند: آری؛ دعوتگرانی که به سوی دروازه های جهنم فرا می خوانند، که هرکس دعوتشان را اجابت کند او را در آتش می‌ اندازند.

گفتم: ای رسول الله! آنان را برای مان توصیف نما.

فرمودند: آن‌ ها از ما هستند و به زبان ما سخن می‌ گویند"[2].

پس آنان به همان نصوصی استدلال می ‌کنند که ما استدلال می ‌کنیم و آن را انکار نمی ‌کنند، اما نصوص را به گونه ‌ای مغایر با روش سلف صالح، تفسیر می‌ کنند.

دوم: امروزه این پدیده شروع به گسترش در جهان اسلام کرده است و افرادی از سرزمین‌ های مختلف عربی و اسلامی درحال دعوت به سوی آن هستند و روزنامه‌ ها و دیگر رسانه‌ ها سخنان آنان را پذیرفته و به مصاحبه و دیدار و گفتگو با آنان می ‌پردازند.

برخی از آنان: نواندیشان، مدرنیست ها، لیبرال‌ ها و اسلامگراهای لیبرال که همه ی این ها از فلسفه ‌های غربی تأثیر گرفته و سعی در به زانو درآوردن نصوص شریعت در برابر این مذاهب فکری دارند.

 

هیچ یک از کشورهای اسلامی از نماینده ‌های این طائفه و طرفداران آن خالی نیستند؛ کسانی که بر روش آن‌ ها گام می نهند و از آنان تغذیه ی فکری می ‌شوند.

این دعوت، یک دعوت قدیمیِ جدید است. قدیمی است: زیرا دارای ریشه ‌های تاریخی می باشد و در امت‌ های پیشین نیز کسانی بوده ‌اند که سعی در تحریف نصوص بر خلاف معانیِ آن با استفاده از تأویل باطل، داشتند.

 

جدید است: زیرا به خاطر این موضع گیری باطل بر مبانی و قواعد و ریشه های اصولی بنا شده است؛ پس این بسان کارخانه ‌ای است برای تولید معانی باطل که با رغبت ‌ها و خواهش‌ های نفسانی آنان موافق بوده و برای آن مشروعیت و سند و مدرک دست و پا می ‌کند.

این موضع گیری شعاری را برای خود برگزیده که از میان دیگر شعارهای مطرح شده در این عصر از همه خطرناک ‌تر است؛ شعارِ «نوسازی و امروزی کردن اسلام»؛ آنان از ما می ‌خواند معانیِ قرآن و سنت را که امت بر آن اجماع کرده‌ اند، ترک کنیم و فهمی جدید را که مغایر با فهم سلف صالح است و به ادعای آن‌ ها با عصر و زمان ما مناسب است، برگزینیم.

 

برای همین، هنگامی که از محمد آرکون درباره ی تعامل با نصوص واضحِ غیر محتمَل مانند {سهم پسر به اندازه ی سهم دو، دختر است}[3] پرسیده شد، گفت: "در چنین حالتی نمی ‌توان هیچ کاری کرد مگر طرح دوباره ی مسأله ی تفسیر قرآنی؛ ما نمی ‌توانیم به پذیرش اینکه زن، سهم عادلانه ‌ای نداشته باشد ادامه دهیم!! هنگامی که هم ‌خوانی نص با جهان کنونی غیر ممکن باشد، باید برای تغییر آن اقدام کرد"[4]!!.

و محمد شحرور می ‌گوید: "ضرورتی برای پایبندی به نصوص شرعی که درباره ی لذت ‌ها و شهوت‌ ها بر محمد رسول الله وحی شده، وجود ندارد؛ زیرا هربار در این نصوص قوانینی را می‌ بینیم که با واقع کنونی هم‌ خوانی ندارند و حرکت توسعه و پیشرفت و رفاه را کُند می ‌کند. بنابراین راهی جز بی ‌توجهی به آن را نداریم"[5]!!

 

رغبت برای همگامی با واقع کنونی، فریفتگی در برابر زندگی غربی، تأثیر گرفتن از مدارس فلسفی[6] غرب، تحصیل در دانشگاه‌ های آن ها، همراه با فشار دشمنان و جهل و ناآگاهی نسبت به شریعت، تمام این‌ ها باعث ظهور این مدرسه ی تحریفی شده است.

 

در سلسله مقالات بعدی به توضیحات بیشتری خواهیم پرداخت.

 

برگرفته از کتاب "بدعت بازنگری در فهم نصوص" با عنوان اصلی "بدعة إعادة فهم النص" تألیف محمد صالح المنجد.

بازنگری: ام احمد

 

 

 



[1] محمد آرکون در مناقشه ی قضیه ی توحید می ‌گوید: "...منظور من برگشت از این تصور نیست والعیاذ بالله؛ زیرا در توحید پاک و مطلق است که نبوغ اسلام متجلی می ‌شود؛ بلکه خواهان تأویل دوباره ی آن هستم؛ یعنی تأویل آن به گونه ‌ای مخالف با تصور رایج و غالب در قرون وسطی... شرط بندی بزرگ برای بازنگری تمام میراث اسلامی و تأسیس یک لاهوت جدید در اسلام، در همین نکته پنهان است" قضایا في نقد العقل الدیني: ص/281

[2] "عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ رضي الله عنه قَالَ: كَانَ النَّاسُ يَسْأَلُونَ رَسُولَ الله‌ صلى الله عليه وسلم عَنِ الْخَيْرِ وَكُنْتُ أَسْأَلُهُ عَنِ الشَّرِّ مَخَافَةَ أَنْ يُدْرِكَنِي، فَقُلْتُ: يَا رسول الله، إِنَّا كُنَّا فِي جَاهِلِيَّةٍ وَشَرٍّ فَجَاءَنَا اللَّهُ بِهَذَا الْخَيْرِ، فَهَلْ بَعْدَ هَذَا الْخَيْرِ مِنْ شَرٍّ؟ قَالَ: «نَعَمْ». قُلْتُ: وَهَلْ بَعْدَ ذَلِكَ الشَّرِّ مِنْ خَيْرٍ؟ قَالَ: «نَعَمْ وَفِيهِ دَخَنٌ». قُلْتُ؟ وَمَا دَخَنُهُ؟ قَالَ: «قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ». قُلْتُ: فَهَلْ بَعْدَ ذَلِكَ الْخَيْرِ مِنْ شَرٍّ؟ قَالَ: «نَعَمْ دُعَاةٌ إِلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا». قُلْتُ: يَا رَسُولَ الله، صِفْهُمْ لَنَا،‌ فَقَالَ: «هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا، وَيَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا" روایت بخاری (7084) و مسلم (1847)

[3] {لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ} نساء:11

[4]  مصاحبه ای بود که با مجله ی فرانسوی "Observateur Nouvel" در فبرایر 1986 انجام داد.

[5] الکتاب والقرآن: ص/445

[6]بسیار واضح است که کتاب های شان سرشار از انبهار شدید در برابر تمدن غرب و تطبیق نظریه های شان است گویا این نظریه ها، حقایقی قطعی و یقینی هستند که نمی توان با آن مناقشه و مجادله کرد، بلکه برخی از آنان عمداً قرآن را مطابق با این نظریه ها تفسیر می کنند. شحرور می گوید: "نظریه ی «منشأ انواع» دانشمند بزرگ چالز داروین، نمونه ای ممتاز برای تأویل است، یعنی برای تأویل آیات خلقت انسان". الکتاب والقرآن: ص/195.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان