سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

31 مرداد 1396 29/11/1438 2017 Aug 22

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1106
تـعداد كل مقالات : 1892
تـعداد اعضاء سايت: 555
بازدید کـل سايت: 3215803
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 9   تعداد بازدید: 7052 تاریخ اضافه: 2010-02-27

نبرد بزرگ ارک

زمان: چهارشنبه 9 شعبان ـ 591 هجری

مکان: قلعهٔ ارک ـ شمال قرطبه (کوردبا) ـ آندلس ( اسپانیا)

موضوع: پیروزی خیره کننده سپاه مسلمانان به فرماندهی یعقوب المنصور بر صلیبیون در آندلس

در تاریخ ما مسلمانان روزهایی وجود دارد که شایسته است با آب طلا نوشته شود و به جای صفحهٔ کاغذ بر صفحات حافظهٔ تاریخی ما ثبت شود، از آن رو که این روزها بهترین شاهد بر عزّت و عظمت دین اسلام و شجاعت بی‌نظیر سربازانش می‌باشد.

جای بسی تعجب است که بیشتر مسلمانان از آن روزهای به یاد ماندنی و حوادث سرنوشت‌ساز اطلاعی ندارند در حالی که آن روزها مایهٔ افتخار و عزّت و کرامت ماست و می‌بایست همیشه در خاطرمان بماند و آن را نسل به نسل به فرزندانمان یادآور شویم تا بدانند که ما هم برای خودمان روزهای بزرگ و پرافتخاری داشته‌ایم تا آنکه ناکسان بر ضد ما فراهم آمدند و اتفاق ما به جدایی بدل شد و بر روی یکدیگر شمشیر کشیدیم و فرصت به دشمنانمان دادیم تا بر ما بتازند. از این رو ضروری است در این تاریکی‌های دردناک حال حاضر امت اسلامی شمعی روشن کنیم تا تاریخ اسلامی خود را بهتر ببینیم و با آن مأنوس شویم، باشد که روزی روزگاری این شمع به خورشیدی فروزان بدل گردد تا بر ما نورافشانی کند و دشمنان ما را بسوزاند.

علت رخداد این جنگ خود بسیار شگفت انگیز است و عیناً مصداق آن ضرب المثل معروف است که می‌گوید «چلچله آتش را برای سوزاندن خود شعله‌ور می‌کند».

هنگامی که سستی و خوشگذرانی به ارکان دولت «مرابطین» راه یافت و جهاد را ترک کردند، «موحدین» آن دولت قدرتمند را در سال 539 هجری برانداخته و بر امور مملکت مغرب و اندلس مسلط شدند.

موحدین مرکز حکومت خود را به آندلس منتقل نکردند بلکه از طریق والیانی که بر آنجا می‌گماشتند، امور آن سرزمین را اداره می‌کردند و پایتخت حکومتشان مانند مرابطین در مغرب قرار داشت. همین امر باعث شد صلیبیانی که در شمال آندلس در انتظار فرصت بودند، قصد سرزمین‌های اسلامی را نمایند بخصوص که همت و ارادهٔ مسلمانان قدیمی ساکن آندلس پس از چند قرن که سرگرم خوش‌گذرانی و مال‌اندوزی شده بودند به سستی گراییده بود و از جهاد فاصله گرفته بودند. تا جایی که مردان مانند زنان خوش‌نشین بی درد شده بودند.

در آن دوران بزرگترین فرمانروای مسیحی، شاه «آلفونسوی هشتم»، فرمانروای «قشتاله» (کاستیل) بود. امیر «یعقوب المنصور»؛ فرمانروای موحدین با آلفونسو، پیمانی داشت. ولی آلفونسو پیوسته به دنبال بهانه‌ای بود تا پیمان خود را بشکند و فرصت هجوم به سرزمینهای مسلمان را به دست آورد. بر این اساس وی مطران (کاردینال) طلیطله (تولدو) به نام «مارتین لوپز» را برای تاراج اراضی آندلس برانگیخت. این مهاجمان به غارتگری پرداخته و فساد بسیار کردند.

به دنبال این حادثه، آلفونسو نامه‌ای تحریک آمیز که آکنده از نخوت و غرور او بود برای امیر یعقوب فرستاد. این نامه را «ابن فخار» وزیر یهودی آلفونسو نوشته بود. متن کامل نامه که نهایت کینه و عداوت صلیبی از آن نمایان است از این قرار است:

«فرمانروا! بر هیچ خردمند تیزبین و هیچ اندیشمند روشن بین پوشیده نیست که تو فرمانروای مسلمانان هستی چنانکه من فرمانروای مسیحیان هستم و تو می‌دانی که والیان آندلس در امور رعیت خود بی‌توجهی کرده و ملت را به حال خود رها کرده‌اند. من بر آنها شبیخون می‌زنم و زنان را اسیر می‌کنم و پیران را مُثله می‌کنم و جوانان را می‌کشم و تو اکنون صاحب قدرت و مکنتی بنابراین از یاری رساندن به مسلمانان آندلس تو را عُذری نیست. شما اعتقاد دارید که خداوند هر یک نفر از شما را بر دو نفر از ما در جنگ یاری می‌دهد ولی اکنون یک نفر از ما چند نفر از شما را می‌کشد و شما نمی‌توانید از خود دفاع کنید و خود را نجات دهید. به من خبر رسیده که تو دست به بسیج نیرو زده‌ای و هزار، هزار مرد جنگی فراهم آورده‌ای ولی هر سال از شروع جنگ با ما درنگ می‌کنی، و دل دل می‌کنی. نمی‌دانم آیا ترس باعث درنگ تو شده یا آنچه را که اکنون تو را فرو گرفته دروغ می‌پنداری و باز به من خبر رسیده که تو بهانه‌ای برای آغاز جنگ نداری شاید هم نمی‌خواهی برای جنگ با ما پیش‌دستی کنی، پس بدان که من تو را برای جنگ دعوت می‌کنم و تو را معذور می‌دارم و پیمان‌نامه‌های صلحی که بین ما هست را لغو کردم بنابراین تو می‌توانی با همهٔ نیروهای زمینی و دریایی‌ات به سوی من آیی تا پذیرای یورش من باشی و من در نزدیکترین سرزمین به تو، به جنگت خواهم آمد. در این صورت اگر تو پیروز شوی پس غنیمت بزرگی که با پای خود به سویت آمده به چنگت خواهد افتاد و اگر من ظفر یابم بر تو سروری خواهم یافت و فرمانروایی دو ملت را به دست خواهم آورد و بر دو گروه سیادت خواهم یافت»

با نگاهی به متن نامه شدت تعصب صلیبی از آن نمایان گردیده و معلوم می‌شود که این جنگ، نبردی بر سر سرزمین و دارایی‌ها نبود بلکه یک جنگ دینی خالص بود که آغازگر آن آلفونسوی هشتم به دنبال بزرگیِ نداشتهٔ خود و یک فرمانروایی پوشالی و افتخاری می‌گشت که وی را به یک قدیس نزد مسیحیان تبدیل کند. به هر صورت مهم آن است که وقتی منصور این نامه را خواند، در بالای آن جوابی در یک خط نوشت. آن یک خط فرمودهٔ خداوند متعال از زبان سلیمان نبی بود:

{ارْجِعْ إِلَیهِمْ فَلَنَأْتِینَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ} [نمل / ٣٧]

«به نزد آن‌ها برگرد که ما بر سر آنها لشکرهایی را بیاوریم که در برابر آنها تاب ایستادگی نداشته باشند و از آن [ديار] به خواری و زبونی بیرونشان می‌کنیم»

المنصور سپس لشکری بزرگ فراهم کرده و تصمیم گرفت در خاک آندلس به صلیبی‌ها حمله کند. وی سربازانش را از دریا عبور داده و وارد اندلس کرد. تعداد سربازان مسلمان آنقدر زیاد بود که عرصه را تنگ کرده بود. این سپاه در 20 جمادی الثانی سال 591 هجری به اندلس رسید و تا اشبیلیه (سویل ـ سبیا) به راه خود ادامه داد و دو هفته در آنجا اردو زد تا اینکه سربازان ذخیره و کمکی به آن ملحق شوند. برای هر دسته یک فرمانده تعیین شد و نیز برای سربازان اندلسی و سربازان عرب و سربازان بربر و جنگجویان داوطلب هر کدام یک فرمانده معین شد. سپس شیخ ابویحیی هفتانی بعنوان فرمانده کل سپاه منصوب شد.

خود المنصور فرماندهی لشکر موحدین را بر عهده گرفت. لشکر غلامان به عنوان سپاه پشتیبانی و احتیاط در عقب سپاه قرار گرفت تا در صورت لزوم به کمک سپاه بشتابد. آلفونسو از رسیدن سپاه مسلمانان آگاه شد و پیک‌هایی برای دیگر صلیبیان دور و نزدیک فرستاد و همچنین از شاه «ناوارا» و پادشاه «لیون» تقاضای کمک کرد، اما به سبب غرور و خودپسندی و خودبزرگ‌بینی که داشت منتظر نیروهای کمکی نماند و با سپاه بسیار بزرگی که خود تدارک دیده بود به سرعت به جنگ مسلمانان شتافت. وی آنچنان به پیروزی خود اطمینان داشت که تاجران یهودی را برای فروش اسیران مسلمان، به همراه خود آورده بود. این کار آلفونسو چه اندازه به گفتار خداوند نزدیک است. آنجا که می فرماید:

{لَعَمْرُک إِنَّهُمْ لَفِی سَکرَتِهِمْ یعْمَهُونَ} [حجر / ٧٢]

« بلکه آنها در مستی خود سرگردان شده بودند»

هنوز مسلمانان در اردوگاه خود در کنار قلعهٔ ارک مستقر نشده بودند که ناگهان نیروهای سوارهٔ پیش‌قراول آلفونسو که برای جمع‌آوری خبر جلو آمده بودند، در 3 شعبان سال 591 هجری دیده شدند. سربازان مسلمان با آنها درگیر شدند و شکستشان دادند. همین اتفاق مبارک، مژدهٔ پیروزی تلقی شد.

در شب جمعهٔ 4 شعبان، المنصور برای نماز شب برخاست و به درگاه پروردگار یکتا بسیار زاری و تضرع نمود و از خداوند پیروزی مسلمانان را درخواست کرد. در همین حین که مشغول نماز بود، ناگهان خواب بر چشمان او غلبه کرد و در خواب دید که گویا دری در آسمان باز شد و یک سوار سفیدپوش و زیباروی از آن در بیرون آمد که یک پرچم سبز رنگ گسترده به دست داشت. پرچم آنقدر بزرگ بود که تمام افق را پوشانده بود. المنصور به او سلام کرده و پرسید خداوند بر تو ببخشاید کیستی؟ گفت من فرشته‌ای هستم که از آسمان آمده ام تا تو را از جانب پروردگار جهانیان به فتح و پیروزی مژده دهم، به خاطر خداوند و برای این گروه مجاهدان که زیر پرچم تو برای جهاد آمده اند.

المنصور که نوید فتح و پیروزی را دریافت کرده بود؛ از خواب پرید. اندکی پیش از پیکار اصلی چند رویداد تأثیرگذار در سپاه اتفاق افتاد؛ از جمله وزیر ابویحیی، فرمانده کل سپاه در میان سربازان برخاسته و ندا کرد: «همانا امیرالمؤمنین از شما حلالیت می‌طلبد و طلب بخشش دارد زیرا که اکنون موقع بخشش است و در میان خود نیز یکدیگر را عفو کنید» سپس قاضی لشکر، «ابو علی بن حجاج» برخاسته و خطبهٔ رسایی ایراد نمود و غیرت همگان را به جوش آورده و به جهاد تشویق نمود و فضائل و ارزش جهاد در نزد الله متعال را برای مجاهدان بیان نمود.

همین رویدادها تأثیر شگرفی در برانگیختن غیرت مسلمانان و دمیدن روح حماسه در آنان داشت، و وجدان‌های خفتهٔ آنان را بیدار کرد و ارادهٔ آنان را استوار نمود. در چاشتگاه روز چهارشنبه 9 شعبان سال 591 هجری نبرد سهمگین شعله‌ور شد و صلیبی‌ها به سختی حمله‌ور شدند و در همان آغاز صدماتی بر سپاه مسلمانان وارد کردند. مرکز حملهٔ آنها متوجه قلب سپاه مسلمانان بود که گمان می‌کردند امیر یعقوب در آن قسمت حضور دارد. صدماتی که به این قسمت وارد شد چنان شدید بود که حتی فرمانده کل، ابو یحیی هم به شهادت رسید. در این هنگام مسلمانان یکدیگر را به جنگ بر انگیختند و قبایل عرب و جنگجویان داوطلب و کمانداران به جلو آمدند و حملهٔ صلیبی‌ها را به شدت دفع کردند و مانند شیران گرسنه بر صلیبی‌ها تاختند.

پس از شهادت ابویحیی فرماندهی کل را قهرمانی دیگر بنام ابن صنادید بر عهده گرفت و به زیرکی جنگ را اداره کرد و با لشکرهای اندلس و «زناته» و بربر از پشت سر صلیبی‌ها بر سر آنها تاخت. بدین ترتیب صلیبی‌ها در حلقهٔ محاصرهٔ مسلمانان گرفتار آمدند و این میدان به قتلگاه آنان تبدیل شد. خداوند متعال مؤمنان را پیروز کرد و صلیب و پیروان آن را در هم شکست و آلفونسوی مغرور فقط توانست با 20 تن از سربازانش در دل تاریکی شب بگریزد.

بر حسب اختلاف راویان در آن روز ما بین 30 هزار تا 146 هزار سرباز دشمن کشته شدند و مسلمانان آنقدر غنیمت به چنگ آوردند که هر اسب جنگی به 5 درهم و هر اسیر به یک درهم و هر شمشیر به یک چهارم درهم فروخته می‌شد.

در این جنگ 20 هزار سرباز مسلمان هم به شهادت رسیدند. هنگامی که سربازان صلیبی مشاهده کردند فرمانده آنها آلفونسو گریخته و آنها را تنها گذاشته از میدان جنگ گریختند و در قلعهٔ ارک پناه گرفتند. امیر یعقوب آنها را تعقیب کرده و قلعه را محاصره کرد و تا زمانی که صلیبی‌ها همهٔ اسیران مسلمانی را که قبلاً در جنگ‌ها اسیر کرده بودند آزاد نکردند؛ دست از محاصره برنداشت. پس از این واقعه امیر یعقوب به شهر اشبیلیه بازگشت.

این حماسهٔ بزرگ به همین جا خاتمه نیافت. فصل دیگری از این حماسه گشوده شد که عظمت و شکوه آن از فصل قبلی کمتر نبود. آلفونسوی صلیبی پس از این شکست فاجعه آمیز، سر و ریش خود را تراشید و صلیب خود را شکست و از زنان و متاع دنیا کناره گرفت و بر خری نشست و سوگند خورد که تا زمانی که مسیحیان او را یاری نکنند، بر همان حالت باقی خواهد ماند. در همان حال به ملاقات شاهان مسیحی رفت و تقاضای کمک کرد. آنان با وی برای جنگ با مسلمانان هم پیمان شدند و سپاهی بزرگتر از قبل فراهم گشت.

خبر به امیر یعقوب رسید و برای بسیج نیرو، اعلان عمومی کرد. و پیک‌هایی به بلاد مغرب فرستاد تا مسلمانان را برای جهاد در راه خدا و دفاع از اسلام دعوت کنند. بدون اینکه اجباری درکار باشد، جمعیت انبوهی برای جهاد به آندلس آمدند و در ربیع الأول سال 592 هجری دو سپاه با یکدیگر روبرو شدند. در این رویارویی، صلیبیان مجال حمله را نیافتند و به سختی شکست خوردند و مسلمانان به شدت آن‌ها را دفع کردند و هر چه سلاح و تجهیزات داشتند به غنیمت مسلمانان درآمد.

مسلمانان آنها را تعقیب کرده و شهر طلیطله را ـ که در آن هنگام پایتخت مسیحیان اندلس بود ـ به محاصره درآوردند و امیر یعقوب تصمیم گرفت تا زمانی که صلیبیان به طول کامل از اندلس ریشه‌کن نشده‌اند، به حمله و جهاد ادامه دهد و بار دیگر مانند به مانند گذشته همهٔ آنرا در اختیار مسلمانان درآورد اما متأسفانه خیانت همیشه و همه جا عامل مصیبت است.

خیانت، امیر یعقوب را از ادامهٔ جهاد منصرف کرد. جریان از این قرار بود که امیر یعقوب ناچار شد به سبب شورش یک خائن به اسم «علی بن اسحاق ملثم»، سریعاً به مغرب برگردد. الملثم شر و فساد زیادی برپا کرده بود و می‌خواست که دولت موحدین را براندازد. امیر یعقوب ناچار شد برای سرکوب و دفع شورش او بازگردد. خداوند می داند که اگر آن شورش اتفاق نیفتاده بود، بار دیگر اندلس به طور کامل مملکتی اسلامی می‌شد و کسی چه می‌داند، چه بسا تا امروز هم اسلامی باقی می‌ماند ولی با تأسف بسیار، امان از خیانت!

ترجمه: ابویحیی

عصر اسلام

IslamAge.com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان