سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

5 خرداد 1397 11/09/1439 2018 May 26

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1137
تـعداد كل مقالات : 1923
تـعداد اعضاء سايت: 559
بازدید کـل سايت: 3728908
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 7   تعداد بازدید: 6144 تاریخ اضافه: 2012-03-07

اینجا مصر است؛ شهرستان قم!

دستگاه‌های امنیتی مصری از کشف فعالیتهای گسترده‌ای برای انتشار و تبلیغ شیعه‌گری، در بسیاری از شهرهای مصر جدید، به ویژه شهر ۶ اکتبر، خبر می‌دهند. همچنین از کشف مبالغ بسیار هنگفتی که در این راستا و برای این هدف، در برپایی جشن‌ها و همایش‌های شیعی هزینه می‌شود.

دیدگاه:

دورهٔ انتقالی میان تغییر دو حکومت در زندگانی هر جامعه‌ای، از حساسیتی ویژه برخوردار است، بطوری که می‌توان گفت این دوران، زمینه‌ای بسیار عالی و ایده‌آل برای کاشت و انتشار افکار و مذاهب و نظریه‌های نوین و وارداتی هستند. زیرا هر جامعه‌ای در چنین دورانی به گونه‌ای دچار بی‌ثباتی فرهنگی می‌شود. یا به اصطلاح، فرهنگ و افکار آن جامعه به حالتی مایع در آمده که در هر ظرفی قرار بگیرد به همان شکل در خواهد آمد. بنابراین مردم در چنین جامعه‌ای هر چیز جدیدی را پذیرا شده و انقلاب علیه هر چیز کهنه و قدیمی را تأیید و همراهی می‌کنند.

طبیعتاً هر چه این مدت زمان یا همان دورهٔ انتقالی و آشفتگی آن بیشتر به طول بیانجامد حجم نفوذ و تغییری که در فرهنگ و افکار آن جامعه رخ خواهد داد نیز متناسب با آن، بیشتر و بالاتر خواهد بود. و چه بسا که فرصت و زمینه برای تغییر ایدئولوژی جامعه بطور کلی نیز فراهم خواهد آمد. از این رو اگر جامعه‌ای از بیداری و بینایی راهبردی، و ایمنی فکری و سیاسی کافی برای رفتن به مصاف این تهاجم و نفوذ فرهنگی بیگانه، و متوقف کردن آن برخوردار نباشد، ضربه‌هایی که بر آرامش و امنیت، و ارکان آن، و چه بسا بر تمامی پیکره‌اش وارد خواهد آمد، بسیار سنگین و کارساز خواهد بود، و آنچه به حال و روز امپراتوری مقتدر عثمانی آمد بهترین دلیل و سند برای این مدعا است.

حکومت بزرگ عثمانی در طول تاریخ خود که بیش از شش قرن ادامه داشت، بارها و بارها با این دوره‌های انتقالی روبرو شد، اما توانست این دوره‌های انتقالی را یکی پس از دیگری، به سلامت از سر بگذارد، و امنیت فکری و فرهنگی که برای جامعه فراهم آورده بود این امکان را برایش میسر ساخته بود تا در طول این قرن‌های متمادی هویت و بقای خود را تضمین نماید.

اما زمانی که بیداری، و هوشیاری سیاسی و فرهنگی خود را از دست داد، آن ضربهٔ سنگین و مهلک بر پیکره‌اش، فرود آمد؛ و از سوی چه کسی؟ از سوی یهودیان دونمه![۱]

در حکومت عثمانی بر اساس فرمانی که سلطان سلیمان قانونی صادر نموده بود، تعداد اسیران یهودی نمی‌بایست در هیچکدام از شهرهای این دولت از ده نفر تجاوز کرده و بیشتر می‌شد؛ البته بجز بیت المقدس که هرگز حتی یک نفر از یهودیان اجازهٔ رفتن به آنجا و یا سکونت در آن را نداشتند.

اما با گذشت زمان و ضعف دولت عثمانی و فساد بعضی از والیان و مسئولان در دستگاه‌های اداری و اجرایی، یهودیان شروع به تجمع و ازدیاد در شهر «سالونیک» در غرب آناتولی کردند. سالونیک یکی از شهرهای بزرگ و پهناور دولت عثمانی بود که علاوه بر ثروت فراوان از موقعیتی استراتیژیک نیز بهرمند بود. همچنین از جمله شهرهای فتح شده بدست عثمانی‌ها بود که بیشترین جمعیت اروپایی را در خود داشت.

سرانجام یهودیان در این شهر به قدرتی قابل توجه مبدل شدند که نمی‌شد آنان را نادیده گرفت و جمعیت بیشماری از این یهودیان را یهودیانی تشکیل می‌دادند که تظاهر می‌کردند مسلمان شده‌اند، یعنی همان یهودیان دونمه. در ادامه این شهر به لانه‌ای برای توطئه‌چینی و دسیسه علیه خلافت عثمانی تبدیل شد. و از آنجا بود که «جمعیت اتحاد و ترقی» شکل گرفت تا با استفاده از بازوی ارتشی خود، سلطان عبدالحمید را خلع، و پایان دوران خلافت عثمانی را رقم بزند، البته به تحریک یهودیان دونمهٔ شهر سالونیک.  شایان ذکر است مصطفی کمال آتاترک نیز زادهٔ همین شهر و تربیت شدهٔ دست یهودیان همین شهر است، تا با نقش این شهر که به پایگاهی برای یهود در براندازی خلافت و دولت عثمانی تبدل شد، آشنا شویم.

امروز نیز تاریخ باری دیگر اما این بار در مصر، در حال تکرار شدن است. در مصری که امروزه یکی از بزرگترین انقلاب‌های عصر حاضر را تجربه می‌کند. مصری که توانست در به ثمر رساندن حرکتی که همهٔ ناظران و تحلیل‌گران سیاسی، پیروز شدنش را محال می‌دانستند، پیروز و موفق شود...

پس از سرنگونی مبارک و دار و دسته‌اش، مصر از پس‌لرزه‌هایی رنج می‌برد که مانع از پیشرفت و ترقی این انقلاب و چیدن  ثمره‌هایش شده است، چرا که در دورهٔ انتقالی که امروز در حال گذران آن است، درگیر بسیاری از تنش‌ها و نا آرامی‌ها شده، و آنچنان مه سنگینی آن را دربر گرفته که امکان داشتن نگاهی نزدیک بر روند جریانات موجود، وجود ندارد. بنابراین دشمنان این انقلاب چه از داخل مصر و چه از خارج، برای شکست آن در تلاشند تا مجددا همان نظام سرنگون شده را احیا کرده و به قدرت بازگردانند. آنهم چه تلاشی!

در خلال این روزهای سخت و دورهٔ خطرناکی که جامعهٔ مصر در حال دست و پنجه نرم کردن با آن است گونه‌ای دیگر و گروهی جدید از دشمنان را می‌بینیم که با چنبره زدن به دور دستاوردهای انقلاب مصر، به کمین نشسته‌اند تا با اجرای برنامه‌های خود به اهدافی متفاوت با اهداف دیگر دشمنان دست یابند.

ایران از دیرباز سودای نفوذ و ورود به خاک مصر را در سر داشت و می‌پروراند. بلکه نسبت به ایران سخن گزافه‌ای نگفته‌ایم اگر بگوییم: مصر برای حکومت ایران همانند گوهری است که بر تاج قرار دارد، و هیچ منطقه‌ای بر روی کرهٔ خاکی ـ هرکجا که می‌خواهد باشد ـ وجود نداشته و ندارد که نفوذ به آن، برای آنان به اندازهٔ خاک مصر ارزشمند باشد، چرا که شیعه، هرگز این موضوع را نمی‌تواند از یاد ببرد که مصر نخستین نقطه از کرهٔ زمین بوده که آنان توانستند نخستین حکومتشان را در آنجا تأسیس کنند، و از آنجا بوده که دعوتگران تشیع دسته دسته، سرازیر دیگر نقاط دنیا می‌شدند.

آنان هرگز نمی‌توانند فراموش کنند، که هدف از ساخت و تأسیس «الأزهر» که امروزه بعنوان یکی از مراجع دینی برای جهان اسلام، شناخته شده است، از سرآغاز و در زمان فاطمیان (عبیدیان) به این منظور بود تا مدرسه‌ای باشد برای تربیت دعوتگران تشیع و رافضیان و زندیقان، و با گذشت قرنها هنوز که هنوز است تلاش‌های شیعه برای بازپس گرفتن پادشاهی‌ای که ادعا می‌کنند متعلق به آل بیت است متوقف نشده و همچنان ادامه دارد. هنوز هم شیعه و یاورانشان رؤیای خوش دولت فاطمیان را در خواب‌های خود می‌بینند.

اما ایران به خوبی می‌داند که ملت مصر، هرگز نمی‌پذیرند که افکار و عقاید و دیانت شیعه را داشته باشند. به همین خاطر است که نقشه‌ها و روش‌های خود را در مورد نفوذ و تهاجم مذهبی بر مصر با دقت تمام بررسی و انتخاب، و پیاده می‌کند... رژیم ایران تصمیم گرفته است برای این کار، طریقه و روش یهودیان را در نفوذ و رخنه برای انتشار عقاید و افکار خود پیاده و دنبال کند. چرا که نه؟! آن هم با توجه به تشابه تاریخی بسیار تنگاتنگی که میان باورهای فکری و معتقدات شیعه و یهود وجود دارد! یا با توجه به این واقعیت که تشیع و شیعه‌گری چیزی بجز تولید خود یهود نبوده و نیست. پس با در نظر گرفتن این مطالب، دیگر جایی برای تعجب نسبت به تشابهی که میان سیاست‌های ایران و اسرائیل در قبال منطقهٔ خاور میانه و جهان اسلام وجود دارد، باقی نمی‌ماند...

ایران امروز قدم به قدم خط مشی یهود دونمه را که در براندازی دولت عثمانی موفق شدند، دنبال می‌کند و شهر سالونیک عثمانی، امروزه به شهر ۶ اکتبر مصر تبدیل شده است. با توجه به اوضاع این شهر در چند سال اخیر، متوجه رشد روز افزون شمار دانشجویان و پناهندگان عراقی و بازرگانان و تجار ایرانی و افراد مرتبط با آنان، در این شهر مهم اقتصادی خواهیم شد؛ آن هم با همان افکار و عقاید اقلیت‌های به اصطلاح مظلوم.

همچنین شاهدیم که اکثریت شیعیانی که برای سیر و سیاحت به مصر می‌آیند، همگی این شهر را برای اقامت خود برمی‌گزینند. اما این مسائل و از جمله تمرکز عجیب و غریب و مشکوک بر این شهر، مسائلی هستند که از دیده دستگاه امنیتی و اطلاعاتی مصر در دورهٔ مبارک، دور ماند، زیرا آنان مشغول حمایت از مسند حکومت وی و مورد پیگرد قرار دادن معترضان و مخالفان، و قلع و قمع حرکت‌های اسلامی بودند.

اما هنوز شیعیان مقیم این شهر، پرده از اعتقادات و افکار مخالف و ستیزه‌جویانهٔ خود، با دین ملت و مردم مصر برنداشته و آن را علنی نکرده‌اند. بلکه فعلا و هنوز در حال ادامهٔ همان روش آرام و بی سر و صدا در نفوذ و رخنه کردن و تسلط یافتن هستند و تنها به فعالیتها و اقدامات شیعی جزئی بسنده کرده‌اند که از چندان اهمیتی در نظر افراد کوته فکر و سطحی‌نگر برخوردار نیست، مانند: تعطیل کردن مغازه‌ها و دکانها در روزهایی که مصادف با مناسبتهای شیعی است و یا ابراز و اظهار غم و اندوه، و سیاه‌پوش شدن در عاشورا. اوضاع به همین منوال بود تا اینکه عده‌ای از طلبه‌های شیعهٔ عراقی در ماه جولای سال ۲۰۱۰ م برای برآورد وضعیت مردم ساکن در شهر و سطح واکنش آنها، یا به اصطلاح گرفتن نبض آنان، طی اقدامی صدای اذان شیعی را بلند پخش کردند تا ببیند که در مسیر خود به کجا رسیده‌اند و چقدر دیگر از مقصد نهایی فاصله دارند. مردم با شنیدن صدای اذان آنان هاج و واج مانده و شروع به مشاجره با آنان کردند، تا جایی که این ماجرا به وسایل ارتباط جمعی و خبری نیز کشیده شد و شیعه بعد از این اقدام مجددا آرام گرفته و ساکت ماند.

زمانی که این انقلاب به پا خواست، شیعه‌ها هیچ رأی و نظری در این باره نداشتند، چرا که سر تا پای مجموعه‌شان تنها چند هزار نفر بود و بس؛ اما پس از تحقق پیروزی، و هنگامی که مدت زمان این دورهٔ انتقالی بیش از حد به طول انجامید و شورای نظامی نیز در اقدامات خود سستی و تأخیر نمود. شیعه‌ها روند نفوذ و رخنه را تسریع بخشیدند و همایش‌هایی برپا کرد و از نیت خود مبنی بر تاسیس حزبی جدید و شیعی تحت عنوان «حزب الوحدة» علنا سخن گفتند. همچنین جو باز و بی‌ثبات و سست این دوران را به غنیمت شمرده و سطح جاه‌طلبی و طمع خود را افزایش داده و برای اولین بار پس از گذشت صدها سال از تاریخ مصر، اقدام به برگزاری مراسم بدعتی عاشورا در بزرگترین مساجد قاهره، «مسجد الحسین» نمودند و برای اولین بار در مصر معاصر، سینه‌زنی و چنگ زدن بر سر و صورت، و دریدن یقه و قمه‌زنی و دیگر بدعتهای سنگین و وحشتناک شیعه که در روز عاشورا بیشتر رواج دارند، پدیدار گشت!

همینطور عده‌ای از رهبران شیعه در مصر، همچون نفیس و درینی و هاشمی، مبالغ بسیار هنگفتی را صرف و هزینه می‌کنند تا افراد فقیر و بی‌بضاعت و ساده لوح را تحت عنوان ورود به حزب جدید به سوی مذهب خود جذب کنند. همچنین شهر ۶ اکتبر را نیز تصرف کرده تا آنجا پایگاهی برای انتشار دعوتگران شیعه و شیعه‌گری در سرتاسر مصر باشد، تا حدی که هم‌اکنون تعداد بسیاری از مؤسسه‌های سری مخصوص تدریس مذهب شیعه در آنجا وجود دارد که با آغوشی گرم و باز و کاملا مجانی، و پس پرده و لفافهٔ گرویدن به حزب جدید، از شیعه‌شدگان جدید، استقبال می‌کند تا آنان را تربیت و برایشان فرهنگ‌سازی کند.

اما مشکل حقیقی تنها تلاش‌ها و اقدامات شیعه برای نفوذ در کشور و حکومت مصر نیست، بلکه مشکل اساسی بیشتر در محیطی است که این روند و این جریانات در آن، در حال پیشرفت است. رقابت و درگیری شدیدی که میان اسلام‌گرایان و سکولارها در مصر وجود دارد، سایه‌ای تاریک بر آیندهٔ این کشور افکنده و از سوی دیگر، متاسفانه سطح هوشیاری و بیداری نخبگان سیاسی و فرهنگی مصر به اندازهٔ سطح مشکلات و گرفتاری‌هایی که با آن مواجهیم نیست، بلکه پایین‌تر از آن است.

به ویژه که جنبشهای اسلامی نیز به آن سطح نرسیده‌اند که بتوانند خطر این مسئله را درک کرده و احساس کنند... در مقابل، جنبشهای سکولار و لیبرال، هرگز اهمیتی برای اینگونه نفوذها و تهاجم فرهنگی و مذهبی قائل نیستند و به قول معروف حتی تره هم برایش خرد نمی‌کنند.

اینک مصری‌ها باید به کجا روی آورند؟ چه باید بکنند هنگامی که می‌بینند یکی از بزرگترین شهرهای اقتصادی و صنعتی آنان، مانند شهر ۶ اکتبر در حال تغییر و دگرگونی است تا به نسخه‌ای دقیقا برابر با اصل، از شهر قم در ایران تبدیل شود؟ تا مخفی‌گاهی برای توطئه‌چینی و انتشار تشیع و شیعه‌گری در سایر نقاط مصر باشد؟ آنهم در حالی که همهٔ این تحرکات در پس پردهٔ انقلاب و تحولات آن مخفی شده‌اند.

نویسنده: شریف عبدالعزیز (مفکرة الإسلام) ـ ترجمه و تنظیم: أبو عبدالله مدنی

عصر اسلام

IslamAge.com


[۱] دونمه واژه‌ای مرکب و ترکی است، از دو کلمهٔ (دو) [که در اصل فارسی است] و کلمهٔ (نمه) به معنای نوع و گروه؛ و یعنی گروه و فرقه‌ای که از دو اصل و ریشه بوجود آمده است. در اصطلاح، دونمه نامی است که ترکهای عثمانی بر گروهی از یهودیان نهاده، که پیرو شخصی یهودی تبار بنام شبتای زوی بودند. او در دولت عثمانی بدنیا آمد اما پدر و مادر او از جمله مهاجران یهودی بودند که از اسپانیا به سرزمین عثمانی مهاجرت کرده بودند. پدرش مردخای زوی، در بین ترکها به نام «قره منتشه» معروف بوده و به شغل سمساری اشتغال داشت. شبتای زوی یهودی، ادعا می‌کرد عیسی مسیحی است که همگان منتظر نزولش هستند و در پی برپایی امبرطوریی یهودی بود و به این خاطر توسط سلطان محمد چهارم دستگیر و محاکمه شد. سلطان محمد چهارم به او گفت: ادعا می‌کنی همان مسیحی هستی که انتظار نزولش می‌رود، پس معجزه‌ای رو کن تا باورت کنیم و الا دستور می‌دهم لباس از تنت بیرون آورند و تیراندازان بدنه برهنه‌ات را هدف قرار دهند، و اگر راست می‌گویی تیرها تأثیری بر بدنت نخواهند داشت. او که همچون همگی هم‌کیشان یهودی خود خصلت کهن و دیرینه و معروف قوم یهود، یعنی آزمندی دنیا و داشتن عمری طولانی را در وجود خود داشت، برای فرار از مجازت مرگ، تمامی ادعاهای خود را انکار کرد و به ظاهر اسلام را پذیرفت. او و پیروانش از آن به بعد خود را به ظاهر مسلمان معرفی می‌کردند اما در خفی و در باطن تنها و تنها پیرو دیانت یهود بودند، از این رو و به سبب این نفاق و دو رویی‌شان بود که ترکان عثمانی آنان را (دونمه) نامیدند. تا جاییکه  حتی هرکدام از یهودیان دونمه، دو اسم داشتند، اسمی به ترکی و اسمی دیگر به عبری. (ویکی‌پدیای عربی)

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان