سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7548811
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 7   تعداد بازدید: 4224 تاریخ اضافه: 2010-05-20

هارون الرشید؛ خلیفۀ مظلوم (786 - 809 میلادی)

بعد از خلفای راشدین هیچ کس شهرت وسیع و فراگیری به مانند او به دست نیاورده است، او در عفت، پاکدامنی، استقامت و غیرت دینی الگویی نمونه برای خلفای بعد از خود بود.

عدم پیروی از هوای نفس، بی ارزش بودن دنیا نزد او، توجه به علماء و استفاده از آنها، جهاد فی سبیل الله و حج بیت الله الحرام، از الگوهای ایمانی این خلیفه عباسی بود.

 بدون شک در هر قرن و زمان مردانی وجود دارند، تا الگوی ایمانی برای عصر خویش باشند، خداوند در قرآن در شأن مردان مؤمن می فرماید:

{مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً} [أحزاب: 23].

(در ميان مؤمنان مردانی هستند كه با خدا راست بوده اند در پيمانی كه با او بسته اند. برخی پيمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سركشيده اند) و برخی نيز در انتظارند (تا كی توفيق رفيق می گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند (و كمترين انحراف و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده اند).

و ان شاء الله هارون الرشید نیز یکی از این مردان مؤمن بوده که خداوند صفات آن را ذکر کرده است.

اما متأسفانه در شهرت وی افسانه ها و داستان های دروغین وارد شده، و واقعیت را با خیالات مخلوط کرده، شخصیتش را متمایل به لهو و لعب و دوستدار می و باده (خمر) معرفی کرده اند، اما حقیقت چیز دیگری است که ان شاء الله در این مقاله ذکر خواهد شد.

1- ولادت و نشأت او

هارون فرزند مهدی، و کنیه اش ابو جعفر و در روایت دیگر ابو محمد ذکر شده است. او در سال 145 هجری در شهر ری دیده به جهان گشود، مادرش خیزران کنیز مشهوری است، که دو خلیفۀ هادی و هارون الرشید از او متولد شدند، خیرزان مادر هارون الرشید فقه را از امام اوزاعی فرا گرفته بود، او حدیثی متصل اسناد که به ابن عباس وصل می شود را از رسول الله صلی الله علیه و سلم نقل کرده است، او سر انجام در سال 173 هجری دار فانی را وداع گفت، و فرزندش رشید بر جنازه اش نماز گزارد.

پدرش مهدی سومین خلیفه عباسی بود، در زمانی که هارون الرشید کودکی بیش نبود، ولایت شهر ری را بر عهده داشت.

هارون الرشید در قصر پدرش مهدی در ری نشأت یافته و و دوران طفولیت خود را در آنجا گذراند، در همین اثناء در سال 150 هجری، جعفر پسر بزرگ منصور و برادر شقیق (برادر از پدر و مادر) مهدی وفات نمود، وخلیفه منصور دستور داد، تا پسرش مهدی همراه خانواده اش به بغداد باز گردند.

بدینوسیله هارون الرشید همراه با خانواده ی خود در سال 151 هجری به بغداد رسیده، و خلیفه منصور از دیدن چهره بشاش نوه اش خوشحال گشته، و غم و اندوه وفات فرزندش جعفر از او بر طرف شد.

پدرش مهدی نسبت به تربیت و تعلیم فرزندش هارون اهتمام خاصی ورزید، و همین کافی است که دو تن از مربیان معروفش به نامهای کسائی و مفضل الضبی نام برده شود، آنها در یاد دادن علم و ادب و لغت به هارون همت زیادی به خرج دادند، و زمینه را برای پیشرفت هر چه بیشتر او فراهم کردند.

هارون پس از تعلیم و تربیت در بیت خلافت، خود را برای میادین نبرد آماده کرد، فنون جنگی را فرا گرفت، و از سنین پانزده سالگی در میادین جهاد حاضر شده، و دوش به دوش مجاهدین برای انتشار دین اسلام می جنگید؛ رشادتها و دلاوریهای او در میادین جهاد سبب شد، تا پدرش مهدی لقب رشید به او دهد، و از آن روز به بعد به این لقب معروف گشت.

پس از بدست آوردن تجارب جنگی اعتماد پدرش به او بیشتر شد، و در سال 165 هجری در رأس یک لشکر بسیار بزرگ برای نبرد با روم، عازم میدان جهاد شد، و با کوله باری از نصر و پیروزی به نزد پدرش، خلیفه مهدی برگشت، او در این نبرد توانایی نطامی و سیاسی خود را به عباسیان نشان داد، و این سبب شد تا پدرش او را ولی عهد دوم بعد از برادرش هادی قرار دهد. رشادتها و توانایی های او تا جایی رسید، که پدرش در اواخر حیاتش تصمیم گرفت تا خلافت او را بر برادرش مقدم دارد، اما دیری نپایید که قضای روزگار بر خلیفه سبقت گرفته، و دار فانی را وداع گفت.

او قبل از خلافت از رجال سیاسی و نظامی همچون: یحیی بن خالد البرمکی، و ربیع بن یونس، ویزید بن مزید الشیبانی، و حسن بن قحطبة الطائی، و یزید بن أسیة السلمی استفاده برده، و سپس بعد از عهده دار شدن خلافت، این ستارگان را جزء ارکان دولت خویش قرار داده و با تجربیات آنها، سبب شکوفایی و موفقیت روز افزون خلافت خود گشت.

او همچنین در سال 160 هجری پدرش را برای انجام مناسک حج بیت الله حرام همراهی کرد، و در آنجا عوض کردن پوشش کعبه توسط پدرش را مشاهده کرد، و پدرش را در مال زیادی که در این سفر برای اهل مکه و مدینه آورده بود، یاری داد.

این جوان پاک و رشید، این دوره حساس از عمرش را میان جهاد و عبادت و سختی های حج سپری کرد، او در هنگام نبرد با روم نوجوانی بیش نبود، و هنوز در صورتش موی جوانی رویش نیافته بود.

پس کسی که جوانی خویش را در عبادت و تقوا گذرانده، آیا چیزی جز تقوا و عبادت بیشتردر سن پیری، از او انتظار می رود؟

2- ویژگی و اخلاق هارون الرشید

اما در مورد صفات شخصی، او را فردی سفید چهره، خوش سیما، و دارای موی مجعد (پیچیده)، که قستی از آن سفید شده بود، ذکر شده کرده اند.

از نظر لغوی، او فردی فصیح بود، و به علم و ادب اهتمام می ورزید، و اهل علم را دوست می داشت، و برای آنها احترام خاصی قائل بود، ابن أثير می گوید: رشيد شعر و شعراء را دوست مى داشت و به ادب و اهل ادب و فقه و فقهاء اهتمام داشت.

او از ريا در دين متنفر بود، ولی مدح را دوست مى داشت به ویژه از شعرای فصيح و زبر دست، و به آنان عطایای خوبی ارزانی می داشت.

اما در مورد عبادات او نیز روایات مختلفی ذکر شده، آمده است که خلیفه هارون الرشید هر روز 100 رکعت نماز می گزارد، و تا پایان عمرش آن را ترک نگفت، مگر به علت بیماری.

چون قصد حج مى كرد صد تن از فقهاء را همراه خود مى برد، اگر خود براى حج نمى رفت سيصد تن را براى حج با نفقه و خرج خود مى فرستاد و ما یحتاجشان را تأمین می کرد.

او در صدقه دادن نیز بر دیگر خلفای عباسی سبقت گرفته است. روایات حاکی از آن است که او به غیر از زکات، روزانه هزار درهم صدقه می داد.

هارون الرشید رحمه الله بسیاری اوقات بر نفس خود می گریست، و می ترسید مبادا عطایای او جزو اسراف باشد، به خصوص هنگامی که واعظی او را پند و اندرز می داد، بیشتر تحت تأثیر واقع می شد، و اشک از چشمانش سرازیز می گشت. شکی نیست که جاری شدن اشک، نشانه ی خوف و ترس از الله سبحانه و تعالی است.

روایتها دال بر این است که هارون الرشید قلب و عاطفه ای رقیق، چشمی اشکبار و گریان داشته، هر گاه وعظی می شنید یا کسی او را از مسئولیت سنگینش می ترساند، احساس گناه می کرد، و از خوف الله سبحانه و تعالی چشمانش پر از اشک می شد. واعظانی همچون سفیان بن عیینه و فضل بن یحیی و بهلول و ابن سماک و دیگران برای او مجالس وعظ داشتند، و حکایتها و قصه های آنها شنیدنی و داری پند و اندرز است، که به وفور در کتب ادب عربی و حتی فارسی یافت می شود.

روایت شده که روزی ابن سماک بر هارون الرشید داخل شد، وقتی در مقابل او قرار گرفت، خلیفه گفت: مرا وعظ بده، گفت: وعظ قرآن تو را کفاف است ای امیرالمؤمنین، خداوند می فرماید:

بسم الله الرحمن الرحيم

{وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ (1) الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ (2) وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ (3) أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (4) لِيَوْمٍ عَظِيمٍ (5) يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}

ابن سماك گفت: ای امیرالمؤمنین، در این آیات به کسی که در میزان بکاهد وعده سوء داده شده، پس گمانت نسبت به آن کسی که همه میزان را در دست دارد چیست؟ (منظورش خود خلیفه بود که حکومت و قضاوت در دست اوست).

در بعضی روایات آمده: که خلیفه هارون الرشید خوابی دید که در آن رسول الله صلی الله علیه و سلم از او خواسته بود تا پیاده حج کند و بر اهل حرمین انفاق کند، او نیز از شدت ورع و تقوایش در آن سال پیاده حج کرده، و بر اهل حرمین انفاق زیادی بخشید.

3- مظلومیت هارون رشید

هر کتاب تاریخی را که ورق می زنیم، از اخلاق و صفات پسندیده او سخن به میان آورده اند، و کمتر کسی یافت می شود که او را مذمت کرده باشد، اما این حقیقت است که همیشه بزرگمردان تاریخ همان طور که موافقان زیادی دارند، مخالفانی نیز برای آنها یافت می شود، که برای زشت کردن چهره اش در تاریخ، از نیرنگ های مختلف استفاده می کنند.

اما آنهایی که در مذمت او نقل کردند، دو گروه هستند، گروه اول: مورخینی که فقط شنیده ها را جمع آوری کرده، و صحت و سقم آن را به خوانندگان سپردند، که تاریخ طبری از جمله آنها می باشد، و بر آنها هیچ گناهی نیست، و بر ما واجب است که هر نوع سخن یا روایات تاریخی را بر حسب اسناد صحیح باور کنیم، نه بر اساس روایات موضوع و ساختگی.

و اما گروه دوم: که به قصد سوء این کار را انجام دادند، استدلالی جز یک مشت روایات موضوع و ضعیف ندارند، و خودشان در سخن خود دچار تناقضند، در بعضی از این کتابها، نخست نقل از روایاتی می شود که او را فردی شهوانی، پیرو هوی و هوس، و اهل میگساری و خوشگذرانی معرفی می کند، و در جای دیگر به ذکر روایاتی پرداخته اند که گویای این است که او فردی متدین بوده، و در شبانه روز بیش از صد رکعت نوافل ادا می کرد و هر سال به حج بیت الله می رفت، و مناسک حج را انجام می داد!!

حال چگونه ممکن است امیر المؤمنین هارون الرشید در روزی 100 رکعت نوافل ادا می کرده و در کنارش هم مجالس میگساری و لهو و لعب بر پا می کرده است؟

آیا ادای صد رکعت نافله در روز با مجلس میگساری و عیش و نوش امری آسان و امکان پذیر است؟

حال آنکه خداوند می فرماید:

{إن الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر}

(نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می دارد).

بیشتر اینگونه روایات ضعیف و موضوع، یا به قصد سوء ساخته شده، و کوردلان سعی داشته اند، تا با این افتراءات تاریخ خلفای مسلمان را زشت جلوه داده، یا اینکه مورخان و ادیبان به تبعیت از کتب پیشینیان، بدون در نظر گرفتن صحت و ضعف روایت، آنها را در کتب خود ذکر کرده اند.

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع

1- هارون الرشید « الخلیفة المظلوم»، تألیف أحمد قطان و محمد طاهر الزین، دار الإیمان بالإسکندریة.

2- سير أعلام النبلاء، تأليف شمس الدین الذهبي،تحقيق  شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، 1405هـ/1985م

3- العصر الذهبی للدولة العباسیة، تألیف محمد السید الوکیل، دار القلم بدمشق، الطبعة الأولی، 1418هـ/1998م

4- البدایة و النهایة - لابن کثیر.

5- الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.

6- - سایت ويكيبيديا، الموسوعة الحرة، و سایت إسلام أون لاین . نت و سایت أسرة آل باوزیر العباسیة الهاشمیة.

7- الدرة السنیة فی أخبار الدولة العباسیة، تألیف أبوبکر بن عبدالله بن أیبک الدواداری، بیروت 1413هـ/1992م.

8- تاريخ الإسلام السياسي والديني والثقافي والاجتماعي، تألیف حسن ابراهيم حسن، دار الجیل ببیروت،الطبعة الرابعة عشرة، 1416هـ/1996م.

9- موسوعة الخلافة العباسیة، تألیف أحمد شلبی، مکتبة النهضة المصریة، الطبعة الثامنة،1985م.

10- الدولة العباسیة، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان