سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

27 آبان 1397 09/03/1440 2018 Nov 18

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 563
بازدید کـل سايت: 4018052
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 6   تعداد بازدید: 2064 تاریخ اضافه: 2010-02-27

عطاء بن ابی رباح؛ سرور فقهای حجاز

اکنون در دهه اول ماه ذی الحجة سال ۹۷ هجری هستیم. خانه خدا مملو از جمعیتی است که از مناطق مختلفی آهنگش را نموده اند.

پیاده و سواره، مرد وزن، پیر وجوان، سیاه وسفید، عربی وعجمی، آقا وبرده - همه در برابر فرمانروای مطلق خویش سر تعظیم وکرنش فرود آورده و لبیک گویان رحمتش را می طلبند. در این میان سلیمان بن عبدالملک خلیفه مسلمین وبزرگترین پادشاه روی زمین نیز با پایی برهنه در حالیکه جز ازار و ردایی بر تن ندارد بر گرد خانه خدا طواف می کند. در این مکان مقدس تفاوتی میان او وبرادران ایمانی اش مشاهده نمی شود.

دو فرزند خلیفه نیز پشت سر او قرار داشتند، فرزندانی به زیبایی قرص ماه چهارده و به خوشبویی و عطر آگینی گلهای خوشبو. پس از اینکه طوافش را به پایان رساند خطاب به یکی از اطزافیانش فرمود: او کجاست؟ پاسخ آمد: او در آنجا در حال نماز خواندن است. (وبه گوشه ای از مسجد اشاره نمود)

خلیفه و دو فرزندش بسوی شخص مشیر الیه حرکت کردن، پاسبانان خلیفه تلاش می نمودند تا راه را بر وی بگشایند و از ازدحام اطرافش بکاهند اما خلیفه آنان را از این کار منع کرد و فرمود: در این مکان همه با هم مساوی هستند و هیچ برتری برای خلیفه نسبت به دیگران نیست، در این مکان هیچ کس بر دیگری برتری ندارد مگر به تقوا وچه بسا انسان ژولیده مو و ژنده پوشی به درگاه خدا روی بیاورد و پروردگار چنان وی را بپذیر که پادشاهان را نمی پذیرد.

سپس به رفتن بسوی انسان موردنظر ادامه دارد زمانی که به وی رسید او را درحالی یافت که غرق در رکوع وسجود ونیایش بود و مردم اطافش را احاطه کرده ومنتظر بودند تا از نیایشش فارغ شود.خلیفه وفرزندانش در انتهای مجلس نشتند؛ فرزندان خلیفه پیرامون آن شخصی که خلیفه برای ملاقاتش در کنار دیگر مردم نشسته وانتظارش را می کشد تا به نمازش خاتمه دهد به فکر فرو رفته بودند.

او پیرمردی حبشی و سیاهپوست بود که موهایی فرفری ودماغی پهن داشت که وقتی می نشت چون کلاغی سیاه می نمود، هنگامی که نمازش را به پایان رساند چهره اش را متوجه سمتی نمود که خلیفه نشسته بود؛ خلیفه در کمال ادب واحترام عرض سلامی نمود و وی نیز پاسخ سلام خلیفه را ادا کرد. در آنجا خلیفه سئوالات متعددی را پیرامون مناسک حج از وی می پرسید و او نیز یصورت کامل پاسخ می داد و از هیچ چیزی فروگذاری نمی کرد و هر سخنی را که بر زبان جاری می ساخت برای آن دلیلی از اقوال رسول خدا صلی الله علیه وسلم می آورد.

هنگامی که خلیفه سؤالاتش به پایان رسید از خداوند برای او پاداشی نیک طلبید و از وی تشکر نمود. خطاب به فرزندانش فرمود:برخیزید؛ وسپس جهت سعی روانه صفا شدند , در حالیکه آنها مشغول سعی بیبن صفا ومروه بودند آن دو جوان شنیدند که جارچیان خلیفه بانگ برمی آورند: هیچ کس حق فتوا دادن برای مردم در این مقام مقدس را ندارد مگر عطاء بن ابی رباح واگر وی نبود عبدالله بن ابی نجیح.

یکی از دو جوان رو به پدرش نموده وگفت: چگونه جارچیان خلیفه بانگ برمی آورند که مردم از هیچ کس فتوا نطلبند مگر عطاء بن ابی رباح و همراهش در حالیکه ما به خدمت آن مردی آمدیم که هیچ اهتمامی به خلیفه نداد و حق او را در تعظیم کردن بجای نیاورد. سلیمان خطاب به فرزندش فرمود: ای فرزندم؛ ان شخصی که مرا در مقابلش فروتن وخوار دیدی همان عطاءبن ابی رباح است، مفتی مسجدالحرام که این منصب را از عبدالله بن عباس به ارث برده است.

سپس خلیفه به فرزندانش فرمود: ای فرزندانم از در کسب دانش در آیید زیرا بوسیله کسب دانش انسان فرومایه گرانمایه می شود و انسان غافل به هوش می آید و بردگان به درجه پادشاهان می رسند.

سخنان سلیمان بن عبدالملک به فرزندانش پیرامون علم اغراق آمیز نبود، زیرا عطاء بن ابی رباح در کودکی برده ای بود در خدمت یکی از زنان مکه؛ اما پروردگار وی را مورد لطف و رحمت خویش قرار داد تا از سنین کودکی در مسیر علم ودانش گام نهد.

او وقت خویش را به سه دسته تقسیم نموده بود: قسمتی را برای خدمت به بانویش که به بهترین وجه به او خدمت کند وحقوق وی را بجای بیاورد، وقسمتی را برای پروردگارش قرار داده بود که در آن وقت به بهترین وجه عبادت کند وزلالترین و خالصترین عبادتها را به درگاه تقدیم کند، و قسمتی دیگر را برای طلب علم قرار داده بود که در این وقت روی به بازماندگان یاران پیامبر می آورد تا از چشمه زلال و جوشان آنها بهره ای کسب نماید، ولهذا در محضر ابوهریره، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر و تنی چند دیگر از یاران رسول خدا دانش آموخت.

هنگامی که بانوی مکی مشاهده کرد که غلامش خودش را وقف خدا و زندگی اش را وقف کسب دانش نموده است از حق خود گذشت و در جهت تقرب بسوی پروردگار او را در راه خدا آزاد نمود به امید اینکه خداوند بوسیله این برده به اسلام ومسلمین سودی برساند.

از آنروز به بعد عطاء بن ابی رباح بیت الله الحرام را منزلگاه خویش قرار داده بود که در آن پناه می گرفت ونیز مدرسه ای که در آن دانش می آموخت و همچنین نمازخانه ای که بوسیله تقوی وبندگی خود را به پروردگار نزدیک می نمود؛ تا جایی که مورخین می گویند: خوابگاه عطاء بمدت بیست سال مسجدالحرام بود.

تابعی بزرگوار عطاء بن ابی رباح به جایگاهی از علم ودانش رسید که در تصور نمی گنجید و به درجه ای از علم ودانش رسید که اندک کسانی از معاصرینش بدان دست یافتند؛ روایت شده است عبدالله بن عمر رضی الله عنهما جهت ادای مناسک عمره به مکه آمد؛ مردم همه بسوی وی روی آوردند تا سؤالات خویش را از او بپرسند و از وی طلب فتوا کنند اما عبدالله بن عمر فرمود: آیا سؤالات خود را انباشته کرده اید تا از من بپرسید در حالیکه عطاء بن ابی رباح در میان شما قرار دارد.

عطاء با داشتن دو خصلت بدین مزلت و جایگاه رسید اول: اینکه او توانسته بود بر نفس خویش مسلط شود و هیچ مجالی را برای خوشگذرانی های بیهوده باقی نگذاشته بود؛ دوم: اینکه وی بر وقت خویش مسلط بود و آنرا در سخنان ونیز کارهای بیهوده صرف نمی کرد. محمد بن سوقه ( یکی از علمای کوفه ) روزی خطاب به جماعتی که به دیدارش آمده بودند فرمود: آیا شما را پندی ندهم که نفعتان بخشد چنانچه مرا نفع رسانید؟ گفتند: آری،

وی گفت: روزی عطاء بن أبی رباح مرا چنین نصیحت فرمود: ای فرزند برادرم کسانی که قبل از ما می زیستند (صحابه) سخنان بیهوده را بد می پنداشتند، عرض کردم کدامین سخن بیهوده است ؟ فرمود: هر سخنی جز قرائت وفهم کتاب خدا و روایت وفهم کلام رسول خدا صلی الله علیه وسلم و امر به معروف ونهی از منکر وعلمی که در راستای تقرب به پروردگار باشد و یا بیان وحاجتی که چاره ای جز بیان آن نیست جزو سخنان بیهوده محسوب می شود.

سپس از من چهره برگرداند وفرمود: آیا این گفته پروردگار را انکار می کنید که:

{وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ (۱۰) کِرَامًا کَاتِبِینَ} الانفطار - (و قطعا بر شما نگهبانانی‌ گماشته‌ شده‌اند* که نویسندگانی‌ گرامی‌قدرند)

و همراه شما دو فرشته است {عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ (۱۷) مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (۱۸) } ق- ([دو فرشته] که‌ از راست‌ و چپ‌ او نشسته‌اند *هیچ‌ سخنی‌ را به‌ زبان‌ در نمی‌آورد مگر این‌که‌ نزد او نگهبان‌ حاضر و ناظری‌ است‌)

سپس فرمود آیا یکی از شما شرم ندارد که کارنامه روزانه اش در حالی بر وی هویدا گردد که در آن جز کارهایی که او را نه در دنیا و نه در آخرت سود بخشیده نیابد.

پروردگار بوسیله علم ودانش عطاء بسیاری از انسانها را سود رسانید از جمله متخصصان علم ودانش وهمچنین صنعتگران و پیشه وران؛ امام ابوحنیفه رحمه الله پیراموت خودش چنین می گوید: در مورد پنج مسأله از مسائل حج به خطا رفتم و پیرایشگری آن مسائل را به آموزاند, روزی برای اینکه از احرام خارج شوم جهت تراشیدن موهای سرم خدمت پیرایشگری رفتم به محض رسیدن به نزد او سلامی عرض نموده سپس گفتم: چقدر می ستانی تا موهای سرم رابتراشی ؟ پیرایشگر گفت: خداوند تو را هدایت کند در عبادت کسی شرط نمی کند، بنشین هر چقدر می خواهی عطا کن.

از سخنانش شرمنده شدم سپس در حالی نشستم که منحرف از قبله بودم وی به من اشاره نمود تا چهره خود را بسوی قبله برگردانم پس از این سخن به شرمندگی ام افزوده شد وچهره را بسوی قبله گرداندم پس از آن سر خود را از طرف چپ تقدیم کردم تا بتراشد پیرایشگر فرمود: سمت راست سرت را نزدیک بیاور و من نیز چنین کردم.

پیرایشگر مشغول تراشیدن بود ومن ساکت نشسته بودم و به وی می نگریستم که ناگهان گفت: چرا ساکتی؟ تکبیر بگو ومن شروع کردم به تکبیر گفتن تا وقتی که می خواستم از آن محل خارج شوم، وی فرمود: کجا می روی؟ عرض کردم قصد بازگشت بسوی قافله را دارم؛ گفت: دو رکعت نماز بخوان سپس به هر مکانی که دلت می خواهد برو؛ با خود گفتم این سخنان، کلام یک پیرایشگر نیست بلکه سخنان اهل علم است لهذا خطاب به وی گفتم: مسائلی که برای من عرض نمودی را از کجا آموخته ای؟ پیرایشگر فرمود: خداوند تو را راهنمایی کند همانا من عطاء بن ابی رباح را دیدم که این کارها را انجام می داد و من از وی آموختم ومردم را نیز بدان راهنمایی می کنم.

دنیا بسوی عطاء بن ابی رباح روی آورد اما وی از آن رویگردان بود و در تمام عمرش پیراهنی بر تن می تنمود که قیمتش از پنج درهم تجاوز نمی کرد. خلفا او را به همسخنی و هممجلسی خویش فرا می خواندند اما وی دعوتشان را اجابت نمی نمود از ترس اینکه مبادا در مقابل دنیا دینش به خطر بیفتد؛ اما با این وجود هرگاه احساس می کرد حضورش در نزد خلفا فائده ای برای اسلام و مسلمین دارد در نزدشان حاضر می شد. از جمله این موارد داستانی است که عثمان بن عطاء خراسانی چنین نقل می کند:

همراه با پدرم به قصد دیدار با خلیفه مسلمین هشام بن عبدالملک روانه شام شدیم، قبل از اینکه به دمشق برسیم پیرمردم را مشاهده نمودیم که سوار بر الاغ سیاهی بود و پیراهنی زمخت وکهنه بر تن نموده بود و نیز عبایی کهنه پوشیده بود وپارچه ای زمخت وخشن بر روی سر خود قرار داده بود و همچنین نعلین چوبین پوشیده بود؛به محض دیدن او شروع کردم به خندیدین و خطاب به پدرم گفتم این مرد کیست؟ پدرم فرمود: ساکت باش؛این مرد سرور فقهای حجاز عطاء بن ابی رباح می باشد.

هنگامی که وی به پدرم نزدیک شد پدرم از مرکب خویش فرود آمد و او نیز چنین کرد و پس از اینکه به هم رسیدند یکدیگر را در آغوش گرفته و جویای احوال هم شدند، سپس هر کدام سوار بر مرکب خویش گشته و راه دمشق را در پیش گرفتند تا اینکه به درب قصر هشام بن عبدالملک رسیدند.

پس از ورود به قصر اندکی استراحت نموده وسپس به آنها اجازه ورود بر خلیفه داده شد؛ هنگامی که پدرم از قصر خارج شد از وی خواستم آنچه را برایشان در قصر گذشته است برایم بازگو کند و پدرم جریان را اینگونه بازگو نمود: هنگامی که هشام باخبر شد عطاء بن ابی رباح منتظر اوست بسرعت اجازه ورود او را صادر کرد و بخدا سوگند من اجازه ورود بر خلیفه را نیافتم مگر بسبب همراهی وی، هنگامی که هشام عطاء را دید گفت: خوش آمدی , اینجا!!!اینجا!!!!

تا اینکه در کنار خودش بر تخت نشاند و زانوان خویش را به زانوان وی چسباند و در آن مکان اشراف وبزرگانی بودند که به ناچار ساکت شدند؛ سپس هشام رو به عطاء کرد و گفت: ای ابامحمد چه خواسته ای از من داری؟ عطاء فرمود: ای امیرالمومنین اهل حرمین (مردم مکه ومدینه) همسایگان رسول خدا صلی الله علیه وسلم می باشند رزق وعطاهایشان را به آنها عنایت کن؛ هشام گفت: آری سپس دستور داد: ای غلام نیازهای غذایی اهل مکه ومدینه را بمدت یک سال یادداشت کن سپس بسوی آنها بفرست.

سپس هشام گفت: ای ابامحمد آیا خواسته دیگری داری؟ عطاء فرمود: آری ای امیرالمؤمنین؛ همانا اهل حجاز واهل نجد فرمانروایان اسلامند اضافات صدقات پرداختی آنها را برایشان مسترد نمایید؛ هشام گفت: آری سپس دستور داد: ای غلام بنویس که اضافات صدقاتشان باز پس فرستاده شود.

پس از آن هشام گفت: آیا خواسته دیگری داری ای ابامحمد؟ عطاء فرمود: آری ای امیر المؤمنین؛ همانا کسانی که در مرزها قرار دارند در مقابل دشمنان پایداری می کنند و چنانچه دشمنان قصد سوئی به مسلمین داشته باشند آنها را از پای در می آورند پس نیازهای آنها را برطرف کن که اگر آنها از بین رفتند مرزها نابود می شوند , هشام گفت: آری، سپس دستور داد: ای غلام بنویس که خواسته هایشان بسویشان برده شود.

سپس هشام گفت: آیا خواسته دیگری داری ای ابامحمد: عطاء فرمود: آری ای امیرالمؤمنین، اهل ذمه ( یهود ونصاری) قادر به پرداخت جزیه ای که تعیین شده نیستند و آنچه را که از آنها می ستانید کمکی است برای ایستادگی در مقابل دشمنان، هشام دستور داد: ای غلام بنویس اهل کتاب به هر اندازه ای که می توانند جزیه پرداخت نمایند.

پس از آن هشام گفت: آیا خواسته دیگری داری ای ابا محمد؟ عطاء فرمود: آری؛ ای امیرالمؤمنین تقوای خدا را رعایت کن و بدان که تنها آفریده شده ای و به تنهایی از دنیا می روی و به تنهایی از قبر بر می خیزی و به تنهایی مورد بازخواست قرار می گیری و بخدا سوگند که از اطرافیانت هیچ کسی در کنارت نخواهد بود، هشام بن عبدالملک پس از شنیدن این سخنان در حالیکه بشدت می گریست بر زانوانش بر زمین افتاد.

سپس عطاء از مجلس برخاست و من نیز همراه او برخاستم هنگامی که به درب قصر رسیدیم مردی درحالیکه کیسه ای در دست داشت بسوی عطاء آمد و پس از اینکه به وی رسید گفت: امیرالمؤمنین دستور داده تا این کیسه زر را خدمت شما تقدیم کنم،

عطاء فرمود: این کیسه را از من دور کنید و این آیه را بر زبان جاری ساخت که:

{وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ} الشعراء- ۱۰۹ (و من هیچ پاداشی از شما نمی طلبم ونیست پاداش من مگر بر پروردگار جهانیان)، وبخدا سوگند عطاء بر خلیفه داخل شد و از نزد او خارج شد بدون اینکه قطره ای آب بنوشد.

عطاء بن ابی رباح صدسال عمر نمود، سالهایی که آنها را با علم وعمل پر نمود،سالهایی مالامال از نیکی وتقوا. وزندگی خویش را با پرهیزگاری و دوری جستن از آنچه نزد مردم است و دل بستن به آنچه نزد خداست گذراند؛ هنگامی که مرگ بسراغش آمد از سنگینی دنیا سبک بود و مالامال از توشه آخرت.

وبالاتر از آن...

هفتاد حج، که در این میان هفتاد سال در صحرای عرفات ایستاد و از پروردگار رضایتش وبهشت را طلبید و به درگاه او از آتش دوزخ و خشمش پناه می برد. رحمه الله.


دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا: ترجمه: عادل حیدری

منبع: بیداری اسلامی

سایت عصر اسلام

www.IslamAge.com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان