سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

19 آذر 1397 01/04/1440 2018 Dec 10

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 564
بازدید کـل سايت: 4050754
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 5   تعداد بازدید: 4666 تاریخ اضافه: 2010-03-19

حکايت "حزب التحرير" و انديشه هاي آن چيست؟

پاسخ اين سؤال براساس آنچه در فرهنگ ساده ي اديان و مذاهب معاصر بيان شده چنين مي باشد:

 

تعريف:

 

حزب التحرير حزبي سياسي و اسلامي است که هدف اصلي آن تاکيد بر لزوم بازگرداندن خلافت اسلامي مي باشد. اين هدف گذاري انديشه ي اساسي تغيير در اين مکتب مي باشد که اجتهادات شرعي بسياري را صادر نموده است که مورد انتقاد جمهور علماي مسلمين قرارگرفته است.

 

پايه گذاري حزب و شخصيت هاي برجسته ي آن:

 

- مؤسس آن شيخ تقي الدين نبهاني (1909 - 1979م) فلسطيني، متولد روستاي اجزم در شهر حيفا بود. وي آموزش هاي اوليه ي خود را در روستايش پشت سر نهاد سپس به دانشگاه الأزهر مصر رفت و تحصيلات خويش را در قاهره به پايان برد و آنگاه بازگشت و به عنوان مدرس و سپس قاضي در يکي از شهرهاي فلسطين دست به کار نمود.

 

- به دنبال بلاياي سال 1948م به همراه خانواده زادگاهش را به قصد بيروت ترک کرد.

 

- پس از آن به عنوان عضو دادگاه استيناف شرعي در بيت المقدس منصوب شد. بعد از آن هم به عنوان استاد دانشگاه اسلامي در عمان مشغول به کار شد.

 

- در سال 1952م حزبش را پايه نهاد و به رياست آن پرداخت و كتاب ها و نشرياتي را منتشرساخت که از جمله سرچشمه هاي اصلي فرهنگي حزب به شمار مي آيند. او مدتي بين کشورهاي اردن و سوريه و لبنان در رفت و آمد بود تا آن که در بيروت وفات کرد، و همانجا دفن شد.

 

- شناسايي مكان زندگي شخصيت هاي کليدي و بارز حزب بسيار سخت است، به دليل تدابير شديد امنيتي که در اين حزب به عمل مي آيد.

- بعد از وفات نبهاني، رياست حزب را عبدالقديم زلوم به عهده گرفت که متولد شهر الخليل در فلسطين و صاحب كتاب "هكذا هُدمت الخلافة" بود.

 

- بر اساس طلب اين اشخاص: علي فخر الدين - طلال البساط - مصطفى صالح - مصطفى النحاس - منصور حيدر، شاخه اي از حزب درتاريخ 19/10/1378هـ قمري در لبنان تأسيس گرديد.

 

- شيخ احمد داعور: او مسئوليت شاخه ي حزب در اردن را به عهده داشت. در سال 1969 و به دنبال اقدام حزب براي به دست گرفتن قدرت در آن جا دستگير شد و حکم اعدام عليه او صادر گرديد که بعداً اين حکم لغو شد.

 

- در ماه آگوست 1984م از احضار سي و دو نفر از منتسبين به حزب تحرير به دادگاه مصر خبر داده شد و اعلام گرديد که رؤسايي که به آنان اتهام فعاليت جهت براندازي نظام زده شده افراد زير هستند:

- عبدالغني جابر سليمان "مهندس" - صلاح الدين محمد حسن "دكتراي شيمي" هر دو ساکن شهر نمسا، - - كمال ابولحيه "دكتراي الكترونيک" اهل فلسطين و ساکن آلمان فدرال و - علاءالدين عبدالوهاب حجاج دانشجوي دانشگاه قاهره.

- عبدالرحمن مالكي: داراي مليت سوريه اي و از شخصيت هاي رئيسي در حزب و صاحب كتاب "العقوبات".

 

انديشه ها و اعتقادات حزب:

 

- دعوت اين حزب به خاطر داشتن انديشه ي اهل سنت و جماعت از گستره ي احزاب و جماعات اسلامي خارج نمي شود.

 

- هدف اين حزب بازگرداندن حيات و زندگاني اسلامي ابتدا در سرزمين هاي عربي و سپس در ساير کشورهاي اسلامي و گستراندن آن در ديگر کشورها بوسيله ي امت اسلامي و از طريق برپايي حکومت اسلامي مي باشد.

 

- مشخصه ي اصلي اين حزب که بدان شناخته مي شود همان تمرکز بسيار زياد بر جنبه هاي فرهنگي و تکيه نمودن بر آن در راستاي پديد آوردن هويت اسلامي و ايجاد يک امت اسلامي مي باشد. همچنين اين حزب به شدت بر پرورش بعد فرهنگي در بين اعضاي خويش تاکيد دارد.

 

- تمرکز اين حزب بر بازگرداندن اعتماد به دين اسلام از طريق فعاليت هاي فرهنگي از يک جنبه و فعاليت هاي سياسي از جنبه اي ديگر مي باشد.

 

1 – فعاليت هاي فرهنگي: "تربيت جمعي مليون ها انسان، براساس فرهنگ و تربيت اسلامي اين فعاليت صورت مي پذيرد و حزب را وامي دارد تا در پيشاپيش ملت ها قدم برداشته و رسيدگي و پاسخگويي به مجادلات و پرسش ها و شکايات آنان و پشتيباني از آن ها را به عهده گيرد تا آنان را با اسلام پيوند دوباره دهد."

 

2 – فعاليت هاي سياسي: "انجام اين فعاليت با آگاهي از وقايع و گوش به زنگ حوادث و پيشامدها بودن و بيان نمودن صحت و راستي انديشه ها و احکام اسلامي در خلال آن رويدادها صورت گرفته و اعتماد توده هاي مردم را به آن جلب مي کند."

 

- اين حزب شيوه ي وصول به تحقق اين اهداف را از اين منظر مي بيند که هر اجتماعي از مردم در بين دو ديوار ضخيم زندگي به سر مي برند: ديوار عقيده و تفکر و ديوار عادات و شيوه هاي زندگي مردم که ارتباطات ميان آنان را سامان مي بخشد. بنابراين اگر قرار باشد جامعه اي را از طريق خود اعضايش متحول ساخت بايد که اين هجوم را بر همين ديوار بيروني (يعني حمله بر انديشه ها و افکار) که منجر به جدال انديشه ها مي گردد متمرکز سازد. اين تضارب آراء وجدال انديشه ها و افکار نيز موجب بروز انقلاب فكري و سپس انقلاب سياسي مي گردد.

 

- حزب مذکور مراحل مختلف عمليات ايجاد تغيير و تحول را مطابق روال زير به سه مرحله تقسيم بندي مي کند:

 

- مرحله ي نخست: زورآزمايي فكري، که از طريق تعاليم و پرورش هاي ارائه شده توسط حزب شکل مي گيرد.

 

- مرحله ي دوم: انقلاب فكري، بواسطه ي کنش هاي بين حزب و جامعه ي موردنظر از طريق فعاليت هاي فرهنگي و سياسي صورت مي پذيرد.

 

- مرحله ي سوم: به دست گرفتن کامل حکومت، از طريق اراده ي امت.

 

- به نظر آنان در مرحله ي سوم حتماً بايد از رئيس دولت، جمعيت، بزرگ قبيله، سفير يا کسي مانند آن درخواست کمک نمود.

 

- در ابتدا اين حزب براي در دست گرفتن فدرت توسط خويش بازه ي زماني سيزده سال از آغاز تاسيس حزب را تعيين کرده بود و بعد با توجه به شرايط و تنگناهاي مختلف آن را تا يک دوره ي سي ساله تمديد نمود ولي با گذشت هر دو مهلت تعيين شده هنوز به اين هدف دست نيافته است.

 

- حزب از پرداختن به امور روحي و دروني غافل مانده و به آن با يک ديدگاه عقلگرايانه نگاه کرده و عقيده دارد: "در درون انسان اميال روحاني و آرزوهاي جسمي وجود نداشته و هرچه هست نيازها و غرايزي است که بايد سير شود."، و نيز مي گويد: "زماني که اين نيازهاي بدني و غرايز موجود از طريق دستورات الهي سير و اشباع گردد، روح را اشباع مي کند و چنانچه بدون قاعده و دستور يا با دستوري جز دستور الهي به آن نيازها رسيدگي شود تنها يک اشباع و سيري مادي و بدني بوده و به تباهي و شقاوت انسان مي انجامد."

 

- به عقيده ي شيخ تقي الدين مشکلاتي که در راه برپايي حکومت اسلامي بروز مي کنند از قرار زير مي باشند:

 

1 - وجود انديشه ها و افكار غير اسلامي و هجوم آن ها بر جهان اسلام.

 

2 - وجود برنامه هاي آموزشي مبتني بر آموزه هايي که استعمارگران بنانهاده اند.

 

3 – تداوم تطبيق برنامه هاي آموزشي با برنامه هايي که استعمار بنا نموده و اجراي آن به شيوه ي دلخواه آنان.

 

4 – بزرگ نمايي درباره ي برخي علوم فرهنگي و شماردن آن ها در زمره ي علوم و دانش هاي جهاني.

 

5 – وجود جوامعي در جهان اسلام که زندگي آنان غير اسلامي است.

 

6 – وجود شکاف بسيار ميان مسلمانان و حكومت اسلامي، بويژه در خصوص سياست مملکت داري و سياست هاي اقتصادي، به طوريکه شکاف موجود باعث مي شود که مسلمانان تصوير ضعيف و نادرستي را از زندگي اسلامي داشته باشند.

 

7 - وجود حكومت هايي در سرزمين هاي اسلامي که براساس دموکراسي بنا شده و نظام سرمايه را بر مردم تحميل مي کنند.

 

8 - رأي عموم مردم از احساسات ملي گرايانه، قوم گرايانه و سوسياليستي ناشي مي گردد.

 

- اين حزب اعضاي منتسب به خود را از داشتن اعتقاد به عذاب قبر و ظهور مسيح دجال منع کرده و به نظر آن ها کسي که به اين مسائل اعتقاد داشته باشد مرتکب گناه شده است.

 

- به عقيده ي بزرگان حزب بايد از وارد شدن به حيطه ي امر به معروف و نهي از منكر خودداري کرد، زيرا هنوز مراحلي از کارها و فعاليت ها براي رسيدن به آن مانده است و گذشته از آن امر به معروف و نهي از منکر جزو وظايف حکومت اسلامي است وقتي که برپا شود.

 

- حزب داراي قانون اساسي است که از 187 ماده تشکيل شده که براي حکومت اسلامي موردنظر آماده سازي مي کند. قانون مذکور شرح کاملاً مفصلي نيز دارد.

 

اين کار تنها يک حرکت فکري بدور از واقعيت هاي موجود مي باشد.

 

علاوه بر اين آگاهان برخي اشکالات را در مورد اين حزب عنوان نموده اند، از جمله:

 

اولاً: مسائل مربوط به دعوت حزب:

 

- تمركز بر جنبه هاي فكري و سياسي و ناديده گرفتن جنبه هاي پرورشي و روحي.

 

- سرگرم شدن افراد حزب به مجادله و کشمکش با تمام ديدگاه هاي اسلامي ديگر.

 

- دادن اهميت بيش از اندازه به عقلانيت در پايه ريزي شخصيت فردي و در جنبه هاي اعتقادي.

 

- اتکاي حزب بر عوامل خارجي در دست يابي به قدرت، با درخواست کمک از آنان که گاه به تنش هاي ناخواسته اي نيز مي انجامد.

 

- دست بازکشيدن از امر به معروف و نهي از منكر در حال حاضر.

 

- کسي که انديشه هاي حزب را بخواند، تصور مي کند که نخستين اولويت حزب رسيدن به حکومت مي باشد.

 

- محدوديت در اهداف و اکتفا نمودن به برخي از اهداف و برنامه هاي اسلامي و دست کشيدن از برخي ديگر.

 

- تصور آنکه مرحله ي فرهنگي آن ها را به مرحله ي کنش و واکنش و به دست گرفتن قدرت مي رساند. البته اين موضوع مخالف سنت خداوندي در آزمون دعوت هاي ديني و مخالف اين واقعيت است که دعوت هاي راستين مملو از انواع دردها و محنت ها مي باشد.

 

- دشمني با همه ي جمعيت ها و سازمان هايي که بر سر راه شان باشد و درگير شدن با آن ها با انواع حملات و تحمل زندان و حبس هاي هميشگي و پيوسته. شايد عملکرد سري و قصد آن ها براي رسيدن به قدرت باعث پديد آمدن ترس و واهمه در دستگاه هاي دولتي شده و منجر به برخورد به دور از نرمي و ملايمت با آنان شده باشد.

 

ثانياً: مسائل فقهي:

 

- حزب دست به صدور فتاوى و احكام فقهي عجيب و غريب درباره ي فقه و فهم اسلامي زده و پيروانش را به پذيرش اين احکام و فعاليت در جهت نشر و تبليغ آن ها وامي دارد، از جمله ي اين احکام:

 

- مباح دانستن تماشاي تصاوير عريان.

 

- مباح شمردن بوسيدن زنان بيگانه چه با شهوت و چه بدون شهوت و نيز دست دادن با آنان.

 

- جايز شمردن اينکه زنان باروكه يا شلوار بپوشند و اينکه چنانچه از دستور شوهرشان کنار گذاشتن چنين پوششي سرباز زنند نشوز نکرده اند.

 

- جايز دانستن پرداخت جزيه از سوي يک دولت مسلمان به يک دولت كافر.

 

- جايز شمردن شرکت در جنگ زير پرچم شخصي که دست نشانده و مجري برنامه هاي يک دولت کافر است، ماداميکه جنگ با کفار باشد.

 

- ساقط شمردن نماز بر فضانورد مسلمان.

 

- عقيده به ساقط شدن نماز و روزه از کسي که در دو قطب شمال و جنوب زندگي مي کند.

 

- قائل بودن به حبس ده سال براي کسي که با محارم ابدي اش ازدواج نمايد.

 

- قائل بودن کانال هاي آبي از جمله کانال سويس گذرگاه هاي عمومي بوده نمي توان از عبور هيچ کارواني ممانعت نمود.

 

- قائل بودن به جواز سوار شدن به وسائل نقليه (مانند کشتي ها و هواپيماها) که تحت تملک شرکت هاي خارجي باشد حتي اگر استفاده از آن ها تحريم شده باشند، چنانچه آن ها تحت تملک شرکت هايي باشند که صاحبان آن مسلمان هستند، چرا که طرف دوم به نظر وي شايستگي بستن قرارداد را ندارد.

 

ريشه هاي فكري و عقيدتي حزب:

 

- مؤسس حزب داراي افكار قوم گرايانه بود؛ چنانچه در سال 1950م كتابي را تحت عنوان "رسالة العرب" منتشر ساخت و در آن اولويت هاي برپايي دولت اسلامي را به ترتيب در سرزمين هاي عربي و سپس در سرزمين هاي اسلامي بيان نمود.

 

- نبهاني در سرآغاز کار خويش با اخوان المسلمين در اردن مرتبط بود، در ديدارهاي خويش در سخنراني ها آنان شرکت مي جست و دعوت آنان و مؤسس آن يعني شيخ حسن البنا را مي ستود. لكن پس از مدتي برپايي و حرکت حزب خويش را به صورت مستقل هم از لحاظ تاسيس و هم از لحاظ تشابه با اخوان اعلام کرد.

 

- بسياري از او خواستند تا از اين عملکرد و دعوت تازه دست بکشد، از جمله استاد سيد قطب هنگام ديدار از قدس در سال 1953م، وي گفتگو و مجادلات زيادي با او داشته و وي را به حرکت متحد و تلاش يکپارچه دعوت نمود ولي وي بر موضع خويش پافشاري مي کرد و آنگاه بود که سيد قطب جمله ي مشهور خويش را بيان نمود که: "آن ها را به حال خود وانهيد که آنان جايي به خط پايان مي رسند که اخوان المسلمين کار خود را شروع کرده است."

 

گسترش و اماکني که حزب در آن نفوذ مي کند:

 

- حزب تحرير فعاليت هايش را در ابتدا در اردن، سوريه و لبنان متمرکز ساخت و سپس آن را در سرزمين هاي مختلف اسلامي گسترانيد و به تازگي فعاليت آن به اروپا و خصوصاً به کشور اتريش و آلمان نيز رسيده است.

 

- اين حزب يک نشريه ي هفتگي را نيز به نام "الحضارة" در بيروت منتشر مي سازد.

 

- حزب نواحي را که در آن کار مي کنند "ولايات" نام مي برند و در هر ولايتي يک هيئت خاص به نام "لجنة الولاية" کار را بر عهده دارد و از (3-10) عضو تشکيل مي شود.

 

- هيئت هاي ولايات تحت سرپرستي مجلس فرماندهي پنهاني است.

 


 

 

ترجمه: مسعود

سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان