سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7549125
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 459   تعداد بازدید: 3530 تاریخ اضافه: 2010-04-01

رابطه‌ي حسن رضی الله عنه با معاويه رضی الله عنه ، پس از برقراري صلح

بسم الله الرحمن الرحیم

استقرار حسن بن علي رضی الله عنه  در مدينه، پس از صلح

حسن بن علي رضی الله عنه  پس از كناره‌گيري از خلافت، به‌همراه بني‌هاشم و ياران خويش، رهسپار مدينه گرديد و همان‌جا اقامت گزيد. بني‌هاشم، از احترام خاصي نزد معاويه رضی الله عنه  برخوردار بودند و حسن بن علي رضی الله عنه  در رأس آنان قرار داشت. در آن زمان، تعداد زيادي از صحابه رضی الله عنهم   اعم از مهاجران و انصار و ساير اصحاب در مدينه زندگي مي‌كردند. البته مدينه، جمع كثيري از تابعين را نيز در خود جاي داده بود. ساكنان مدينه اعم از صحابه و تابعين كه در واقع، شاگردان مكتب صحابه رضی الله عنهم   به‌شمار مي‌رفتند، براي عبادت خداوند متعال و روايت احاديث رسول اكرمص، يك‌سويي اختيار كرده بودند و همواره در راستاي حفظ وحدت و يك‌پارچگي امت، تلاش مي‌كردند و خود، در عرصه‌ي علم و دانش، همراه و همگام با مسلمانان، به مسؤوليت‌هاي خويش، عمل مي‌نمودند؛ از جمله: عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، ابوهريره، ابوسعيد خدري و جابر بن عبدالله رضی الله عنهم  .[1]

فضاي مدينه، فضاي علمي بسيار خوبي بود؛ به‌گونه‌اي كه دانش‌پژوهان و جويندگان علم قرآن و حديث، از هر سو و كرانه‌اي، رهسپار مدينه مي‌شدند. حضور صحابه و تابعين رضی الله عنهم   در شهر رسول‌خداص از يك‌سو، و برخورداري مدينه از امنيت فراوان، از سوي ديگر، مجال علم و پژوهش را در آن شهر، فراهم آورده و مدينه را به مركزي علمي، تبديل كرده بود.[2]

 

رابطه‌ي حسن رضی الله عنه  با معاويه رضی الله عنه ، پس از برقراري صلح:

باري حسن بن علي رضی الله عنه  پس از واگذاری خلافت به معاويه رضی الله عنه ، نزد وي رفت. معاويه رضی الله عنه  به حسن رضی الله عنه  گفت: «اينك به تو، پاداشي مي‌دهم كه پيشتر به هيچ‌كس نداده‌ام و پس از اين نيز به هيچ كس نخواهم داد». آن‌گاه چهارصد هزار (درهم) تقديم حسن رضی الله عنه  نمود و آن بزرگوار نيز هديه‌ي معاويه رضی الله عنه  را پذیرفت.[3]

در روايتي آمده است: حسن بن علي رضی الله عنه ، هر سال، نزد معاويه رضی الله عنه  مي‌رفت و مبلغ يكصد هزار درهم از وي، دريافت مي‌كرد. يك‌سال حسن رضی الله عنه  نزد معاويه رضی الله عنه  نرفت و معاويه رضی الله عنه  هم چيزي براي حسن رضی الله عنه  نفرستاد. حسن بن علي رضی الله عنه  تصميم گرفت طي نامه‌اي، مستمري خويش را درخواست نمايد، اما در خواب، رسول‌خداص را ديد كه به او فرمود: «اي حسن! آيا به مخلوقي نامه مي‌نويسي و نيازت را با او در ميان مي‌نهي و نيازت را از خداي خويش، درخواست نمي‌كني؟!» حسن رضی الله عنه  مي‌گويد: گفتم: اي رسول‌خدا! پس چه‌كار كنم؟ بدهي‌هايم، زياد شده است. فرمود: «بگو: (اللهم إني أسألك من كل أمر ضعفت عنه قوتي و حيلتي و لم تنته إليه رغبتي و لم يخطر ببالي و لم يبلغه أملي و لم يجر علي لساني من اليقين الذي أعطيته أحدا من المخلوقين الأولين و الآخرين إلا خصصتني يا أرحم الراحمين) يعني: «بارخدايا! از تو مي‌خواهم بالاترين يقيني را به من عنايت كني كه به يكي از مخلوقات خويش از ابتدا تا انتها، ارزاني داشته‌اي؛ آن‌‌چنان يقيني كه از توان و تدبير من، خارج است، و از ميل و رغبتم، فراتر مي‌باشد و در ذهنم نمي‌گنجد و بر زبانم نمي‌آيد و بسي دورتر از تمنّا و آرزوي من است؛ اي مهربان‌ترين مهربانان! مرا به چنين يقيني، گرامي بدار».

حسن رضی الله عنه  مي‌گويد: «از خواب برخاستم و اين دعا را حفظ كرده بودم؛ من، همواره اين دعا را مي‌خواندم. ديري نپاييد كه معاويه رضی الله عنه ، مرا نزد اطرافيانش، ياد نموده، علت غيابم را پرسيد. به او گفتند: حسن رضی الله عنه  امسال نخواهد آمد. از اين‌رو معاويه رضی الله عنه  دويست هزار درهم برايم فرستاد».[4]

در روايتي، دعايي كه رسول‌خداص، در خواب، به حسن رضی الله عنه  آموخت، با اين الفاظ آمده است: (اللهم اقذف في قلبي رجاك و اقطع رجائي عمن سواك حتي لا أرجو أحداً غيرك؛ اللهم و ما ضعفت عنه قوتي و قصر عنه عملي و لم تنته إليه رغبتي و لم تبلغه مسألتي و لم يجر علي لساني مما أعطيت أحدا من الأولين و الآخرين من اليقين فخصني به يا رب العالمين) يعني: «بارخدايا! اميد به خودت را در قلبم بيفكن و اميدم را از غير خويش، قطع بگردان تا به غير تو، اميد مبندم. بارخدايا! بالاترين يقيني را به من، عنايت كن كه به يكي از مخلوقات خويش از ابتدا تا انتها، ارزاني داشته‌اي؛ آن‌چنان يقيني كه از توان من، خارج مي‌باشد؛ يقيني كه نه بر زبان من آمده و نه عمل و آمال و آرزوهايم، گنجايش آن را داشته است. اي پروردگار جهانيان! مرا به چنين يقيني، مختص بگردان».

حسن رضی الله عنه  مي‌گويد: به‌خدا سوگند هنوز يك هفته از آغاز پايبندي من بر اين دعا نگذشته بود كه معاويه رضی الله عنه  يك ميليون و پانصد هزار درهم برايم فرستاد. از اين‌رو گفتم: (الحمد لله الذي لا ينسي من ذكره و لا يخيب من دعاه) يعني: «سپاس و ستايش خدايي را كه يادكننده‌ي خويش را از ياد نمي‌برد و آن‌كس را كه او را بخواند، نااميد نمي‌گرداند». حسن رضی الله عنه  مي‌افزايد: دوباره رسول‌خداص را در خواب ديدم؛ از من پرسيد: اي حسن! چطوري؟» در عالم خواب، ماجرا را براي نبي اكرمص بازگو كردم. فرمود: «اي پسركم! كسي كه دل به مخلوق نبندد و به خالق و آفريننده، اميدوار باشد، چنين وضعيتي خواهد داشت».[5]

 

رابطه‌ي معاويه با حسن، حسين و ابن‌جعفر رضی الله عنهم  :

معاويه رضی الله عنه ، يكصد هزار درهم براي حسن بن علي رضی الله عنه  ارسال نمود. زماني كه اين پول، به حسن رضی الله عنه  رسيد، به اطرافيانش فرمود: «هر كس، هر چه مي‌خواهد، از اين پول‌ بردارد». معاويه رضی الله عنه  يكصد هزار درهم براي حسين رضی الله عنه  نيز فرستاد. زماني كه اين پول به حسين رضی الله عنه  رسيد، ده نفر، اطراف او نشسته بودند؛ وي، اين پول را ميان آنان، تقسيم كرد و به هر يك از ايشان، ده هزار درهم رسيد. معاويه رضی الله عنه  براي عبدالله بن جعفر رضی الله عنه  نيز يكصد هزار درهم ارسال كرد.[6]

هر بار كه حسن رضی الله عنه  نزد معاويه رضی الله عنه  مي‌رفت، معاويه رضی الله عنه  به‌گرمي از وی استقبال مي‌كرد و مي‌گفت: «اي پسر رسول‌خدا! خوش آمدي». و چون از عبدالله بن زبير رضی الله عنه  استقبال مي‌نمود، مي‌فرمود: «اي پسرعمه‌ي رسول‌خدا! خوش آمدي». معاويه رضی الله عنه  دستور داد سيصد هزار درهم به حسن، و يكصد هزار درهم به عبدالله بن زبير رضی الله عنهم   بدهند.[7]

در برخي از روايات، با سند حسن آمده است: معاويه رضی الله عنه  همواره با حسين رضی الله عنه  ارتباط داشت و خيلي زود، مطالبات و خواسته‌هاي او را برآورده مي‌ساخت و بذل و بخشش فراواني به وي، مي‌نمود.[8] شيعيان، خود، به اين نكته اذعان نموده‌اند كه معاويه رضی الله عنه ، بذل و بخشش فراواني به حسن، حسين و عبدالله بن جعفر رضی الله عنهم   مي‌كرده است.[9]

پس از آنكه حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما، كوفه را ترك كردند و در مدينه اقامت نمودند، همچنان نامه‌هایي ميان آنان و مردم كوفه، رد و بدل مي‌شد. كوفيان در این نامه‌ها، بر اين نكته تأكيد داشتند كه خلافت، حق حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما مي‌باشد و هيچ‌كس به‌اندازه‌ي ايشان، سزاوار و شايسته‌ي خلافت نيست و از اين‌رو حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما را به قيام و شورش بر ضد حكومت معاويه رضی الله عنه  تحريك مي‌نمودند. نامه‌هاي اهل كوفه، هيچ تأثيري بر حسن رضی الله عنه  نگذاشت؛ بلكه سيمايي واضح‌تر از شيعيان كوفه در اختيار حسن رضی الله عنه  نهاد و اين حقيقت را برايش نمايان‌ ساخت كه شيعيان كوفه، اهل شرارت و فتنه‌اند و اصلاً نمي‌خواهند امت اسلامي، متحد و يك‌پارچه باشند.[10]

يزيد بن اصم مي‌گويد: روزي بسته‌اي نامه براي حسن بن علي رضی الله عنه  آوردند؛ وي، به كنيزش دستور داد تا ظرف آبي بياورد و آن‌گاه تمام نامه‌ها را در آن ظرف نهاد و رويش، آب ريخت. از او پرسيدم: اي ابومحمد! اين نامه‌ها را چه كسي، فرستاه است؟ فرمود: «اين نامه‌ها، از سوي مردم عراق آمده است كه نه باطل را رها مي‌كنند و نه به حق مي‌گرايند. البته من، از بابت اينها براي خودم نگران نيستم؛ بلكه من از ناحيه‌ي ايشان براي حسین، نگران هستم».[11]

پس از آنكه حسن بن علي رضی الله عنه ، دار فاني را وداع گفت، شيعيان، در خانه‌ي سليمان بن صرد جمع شدند و نامه‌اي براي حسين رضی الله عنه  نوشتند تا وفات حسن رضی الله عنه  را به او تسليت بگويند؛ در اين نامه آمده بود: «خداوند، تو را پس از خليفه‌ي پيشين، بر بزرگ‌ترين منصب گماشت؛ ما، شيعيان تو هستيم و خود را در غمت شريك مي‌دانيم. از غم و اندوه تو، غمناكيم و از شادي و سرورت، شادمان؛ ما، منتظر فرمانت هستيم».

حسين رضی الله عنه  در پاسخشان، چنين مرقوم فرمود: «من، اميدوارم كه ديدگاه برادرم ـ رحمه‌الله ـ در زمينه‌ي صلح و جنگ، درست و به‌جا بوده باشد؛ از اين‌رو همچنان سر جايتان بنشينيد و مقصدتان را پوشيده بداريد و تا پسر هند، زنده است، هيچ اقدامي نكنيد، و چون بميرد و من، زنده باشم، آن‌گاه به‌خواست خدا، دستورم به شما خواهد رسيد».[12]

حسين رضی الله عنه  پس از وفات برادرش حسن رضی الله عنه ، از ديدگاه مسلمانان، در موقعيتي قرار داشت كه همه، او را تنها نامزد امارت، پس از وفات معاويه رضی الله عنه  مي‌دانستند و شكي نداشتند كه حسين رضی الله عنه ، پس از معاويه رضی الله عنه  زمام امور را به‌دست خواهد گرفت.[13]

كوفيان، تنها به تحريك حسين رضی الله عنه  بسنده نكردند؛ بلكه محمد بن حنفيه را نيز به كوفه فراخواندند تا همراه وي، قيام نمايند! اما محمد بن حنفيه، به خطر بزرگي كه از سوي مردم كوفه، او و خاندان علي رضی الله عنه  را تهديد مي‌كرد، پي برد؛ از اين‌رو حسين رضی الله عنه  را از پذيرش دعوت كوفيان برحذر داشت و هشدار لازم را به او داد. وي، به حسين رضی الله عنه  چنين فرمود: «اينها، قصد آن دارند كه ما را تباه كنند و خون ما را بريزند». نامه‌هايي كه ميان مردم كوفه و حسين رضی الله عنه  رد و بدل شد، نگراني امويان ساكن مدينه را برانگيخت تا اينكه نامه‌اي به معاويه رضی الله عنه  نوشتند و از او خواستند تا درباره‌ي حسين رضی الله عنه  تدبيري بينديشد. معاويه رضی الله عنه  در نامه‌اي به آنان دستور داد كه هيچ‌گونه تعرضي به حسين رضی الله عنه  نكنند.[14]

به‌طور قطع معاويه رضی الله عنه  از نامه‌‌نگاري‌هاي مردم كوفه و حسين رضی الله عنه  به يكديگر و نيز از روابطي كه با هم داشتند، آگاه بوده است؛ زيرا از حسين رضی الله عنه  خواست كه از خداوند بترسد و سبب تفرقه و چنددستگي مسلمانان نگردد.[15]

به‌هر حال حسن و حسين رضي‌الله‌عنهما، پايبند بيعتشان با معاويه رضی الله عنه  بودند. حسين رضی الله عنه  خود را در زمان حيات برادرش و پس از آن، به رعايت پيمان صلح ملزم مي‌دانست.

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب حسن ابن رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اســلام

IslamAge.Com

-------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري (6/80)؛ المدينة في العصر الأموي، ص84.

[2]- نگا: المدينة في العصر الأموي، ص62.

[3]- سير أعلام النبلاء (3/269).

[4]- تاريخ دمشق (14/8).

[5]- تاريخ دمشق (14/8).

[6]- تاريخ دمشق (62/133).

[7]- تاريخ دمشق (62/133).

[8]- مصنف ابن‌ابي‌شيبه (11/94).

[9]- ر.ك: جلاء العيون از مجلسي، ص376؛ الكافي في الفروع، كتاب الحقيقة باب الأسماء و الكني (6/19)؛ الأمالي از طوسي (22/334)؛ شرح ابن‌ابي‌الحديد (2/823). دكتر محمد شيباني در كتاب مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177، به‌تفصيل درباره‌ي حسين سخن گفته است.

[10]- مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177

[11]- المعرفة و التاريخ (2/756) با سند حسن؛ معجم طبراني، در المجمع (6/243) آمده است: رجال اين روايت، همه، صحيح‌اند جز عبدالله بن حكم بن ابي‌زياد كه ثقه مي‌باشد.

[12]- أنساب الأشراف (3/152)؛ الأخبار الطوال، ص221؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177

[13]- أنساب الأشراف (3/152)؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص177

[14]- أنساب الأشراف (3/152)؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص179.

[15]- أنساب الأشراف (3/152)؛ مواقف المعارضة في خلافة يزيد، ص180.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان