سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7549069
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 442   تعداد بازدید: 2884 تاریخ اضافه: 2010-04-01

مدح معاویه رضی الله عنه توسط صحابه و تابعین

بسم الله الرحمن الرحیم

برخي از صحابه و تابعين رضی الله عنهم   در مدح معاويه سخن گفته و به دينداري، علم، عدالت، بردباري و ساير ویژگي‌های پسنديده‌اش گواهي داد‌ه‌اند.[1] و اینک فرازی از سخنان اصحاب و تابعين رضی الله عنهم   در مورد معاویه رضی الله عنه :

·        عمر ‌بن‌خطاب رضی الله عنه  هنگام انتصاب معاويه رضی الله عنه  به عنوان والی شام، فرمود: «از معاويه جز به نيكي ياد نكنيد».[2]

·        علي رضی الله عنه  هنگام بازگشت از جنگ صفين فرمود: «امارت معاويه رضی الله عنه  را ناپسند ندانيد؛ به خدا سوگند كه اگر او را از دست بدهيد، سرهاي مردم، هم‌چون حنظل،[3] بريده و افكنده خواهد شد.[4]

·        باری ابن عمر رضی الله عنه  فرمود: «پس از رسول خداص، کسی را ندیدم که در سیادت و فرمانروایی به معاويه رضی الله عنه  برسد». گفته شد: حتي پدرت؟ پاسخ داد: «پدرم كه رحمت خدا بر او باد، از لحاظ مقام و منزلت بهتر و والاتر از معاویه رضی الله عنه  بود، اما معاويه رضی الله عنه  در سیادت و رهبری، از او خبره‌تر بود».[5]

·        ابن عباس رضی الله عنه  مي‌گويد: «کسی سزاوارتر از معاويه رضی الله عنه  براي حكمراني (پادشاهي) نيافتم».[6] به ابن عباس رضی الله عنه  گفتند: معاويه رضی الله عنه  فقط يك ركعت وتر مي‌گزارد. فرمود: «او، فقيه است».[7]

بسیاری از پژوهشگران تاریخ و سیرت، و نیز دانشمندان علم رجال، درباره‌ی معاویه رضی الله عنه ، سخن گفته‌اند؛ از جمله:

1ـ ابن تيميه مي‌گويد: «علما، اتفاق‌نظر دارند كه معاويه رضی الله عنه ، بهترين پادشاه اين امت است؛ چراکه پیش از او، خلفاي راشدین رضی الله عنهم   زمام امور را به دست داشتند و او، نخستين پادشاه پس از رسول خداص است که حكومتش، از نوع نظام سلطنتی و آکنده از رحمت بود».[8]

همچنین مي‌گويد: « هیچ‌یک از پادشاهان مسلمان، به خوبی معاویه رضی الله عنه  نیست و شهروندان و توده‌ی هیچ‌یک از نظام‌های پادشاهی، بر مردمان دوران معاويه رضی الله عنه  برتري ندارند».[9]

2ـ ابن كثير مي‌گويد: مردم در سال 41 هجري با معاویه رضی الله عنه  بيعت كردند؛ وی، از آن پس تا پایان حیاتش، اداره‌ی امور مسلمانان را به صورت رسمی برعهده داشت. در دوران حکومت معاویه رضی الله عنه ، جنگ و جهاد بر ضد كفار، برپا بود و مسلمانان به اعلاي كلمة‌الله مي‌پرداختند. و غنايم فراواني از اطراف و اكناف، به مرکز حکومت اسلامی ارسال مي‌شد و مسلمانان، تحت رهبري معاویه رضی الله عنه ، با آرامش تمام در سايه‌ی عدل و عدالت و گذشت، زندگی مي‌کردند.[10]

3ـ ابن ابي‌العز حنفي مي‌گويد: اولين پادشاه مسلمانان كه بهترين پادشاهان آنان نيز به‌شمار مي‌رود، معاويه رضی الله عنه  مي‌باشد.[11]

4ـ ذهبي مي‌گويد: معاويه رضی الله عنه ، اميرمؤمنان و پادشاه اسلام بود.[12] معاويه رضی الله عنه  فرموده است: بهترين پادشاهان، پادشاهی است كه عدلش بر ظلمش فائق آید.[13] بدين ترتيب با ثبوت چنين بينش و منشی در مورد معاويه رضی الله عنه  بعيد است كه چنين شخصيتي، مردم را به لعن و نفرین علی رضی الله عنه  بر روی منابر تحريك كرده باشد. اگر بپذيريم كه واقعاً معاويه رضی الله عنه  چنين اقدامي نموده، اين، بدان معناست كه سلف صالح و دانشمنداني كه پس از وي، به مدح و بزرگداشت او پرداخته‌اند، او را در ظلم و سركشي ياري رسانده و همگی به انحراف و گمراهي رفته‌اند.[14] و اين، بهتان بزرگی به دانشمندان صحابه، تابعين رضی الله عنهم   و پيروان آنان مي‌باشد.

کسی که با سيرت و منش معاويه رضی الله عنه  در مدت پادشاهي‌اش آشنا باشد و به شهرت آن بزرگوار در زمینه‌ی بردباري، گذشت، حسن تدبير و نیز رفتار درستش با زيردستان پي ببرد، متوجه خواهد شد كه بهتان‌هاي مزبور، جزو بزرگ‌ترين دروغ‌هايي است كه در مورد او ساخته و پرداخته شده است. معاويه رضی الله عنه  در حلم و بردباري، زبان‌زد بود و از این‌رو الگویی برای همه‌ی نسل‌ها به‌شمار مي‌رود.[15] اینک به ذکر چند سخن یا نمونه درباره‌ی حلم و بردباری معاویه رضی الله عنه  مي‌پردازیم:

1ـ باري نزد عبدالملك‌بن‌مروان، یادی از معاويه رضی الله عنه  به‌ميان آمد؛ عبدالملک گفت: «كسي سراغ ندارم كه به اندازه‌ي معاويه رضی الله عنه ، بردبار، بخشنده و سخاوتمند باشد».[16]

2ـ قبيصه‌بن‌جابر مي‌گويد: «هیچ‌کس را ندیدم كه به اندازه‌ي معاويه رضی الله عنه ، بردبار، باوقار، آقا و بخشنده باشد و همچون او، دست گشاده‌اي در زمینه‌ي خیر و نیکی داشته باشد».[17]

3ـ ابن كثير مي‌گويد: باري شخصی، به معاويه رضی الله عنه  ناسزا گفت. به معاويه رضی الله عنه  گفتند: آيا او را تنبيه نمي‌كني؟ فرمود: «از خداوند شرم مي‌كنم كه به‌خاطر يك لغزش رعيتم، حلم و بردباری خويش را زير‌ پا بگذارم (و او را نبخشم)».[18]

4ـ شخصي به معاویه رضی الله عنه  گفت: «اي معاويه! فرومايه‌تر و بزدل‌تر از تو كسي را نديده‌ام». معاويه رضی الله عنه  فرمود: «آري، كسي كه با مردم، این‌گونه برخورد كند (و چنین گذشتی داشته باشد، بايد هم چنين تصوري نسبت به او به وجود آید)».[19]

آيا با این‌همه صبر و خویشتن‌داری معاویه رضی الله عنه  در برابر عده‌اي نادان، آن هم در زمانی که امیر مؤمنان بود، عاقلانه است که بپذیریم معاویه رضی الله عنه  دستور دهد که بر منبرها و در شهرها و مناطق مختلف، به لعن و نفرين خليفه‌ي راشد رسول خداص، علي‌بن‌ابي‌طالب رضی الله عنه  بپردازند، آن‌چنانکه اين ناسزاگویی در زمان امويان ادامه یابد و سرانجام عمر ‌بن ‌عبدالعزيز، آن را ممنوع نماید؟! هر انسان عاقل و خردمندی خود مي‌تواند در اين زمينه قضاوت كند.[20]

روافض، براي بستن افترا‌ به معاويه رضی الله عنه  در زمینه‌ی ناسزاگویی به علی رضی الله عنه ، به روایتی استناد كرده‌اند که در صحیح مسلم آمده است؛ حال آنکه روایت مسلم رحمه الله، به هيچ‌وجه ادعا و بهتانشان در مورد معاويه رضی الله عنه  را به اثبات نمي‌رساند. روایت مذکور، از این قرار است: عامر ‌بن ‌سعد ‌بن ‌ابي‌وقاص رضی الله عنه  از پدرش روايت مي‌كند كه معاويه از وی پرسيد: اي سعد! چه چيزي باعث شد كه ابوتراب (علي رضی الله عنه ) را دشنام ندهي؟ سعد رضی الله عنه  پاسخ داد: «به‌ياد دارم كه رسول خداص سه ويژگي و خصوصيت را برای علي رضی الله عنه  بیان نمود و اگر من يكي از اين ويژگي‌ها را داشته باشم، برايم از شتران سرخ‌رنگ بهتر است».[21] امام نووي در شرح اين روایت مي‌گويد: در اين روایت هیچ تصریحی بدين نكته نشده که معاويه رضی الله عنه  به سعد رضی الله عنه  دستور داده باشد كه به علي رضی الله عنه  دشنام دهد؛ بلكه متن روایت، حاكي از آن است كه معاويه رضی الله عنه  از سعد رضی الله عنه  می‌پرسد كه چه چیزی، تو را از دشنام دادن علي‌بن‌ابي‌طالب رضی الله عنه  باز داشته است؟ آيا از روي تقوا و پرهيزگاري است که به علي رضی الله عنه  دشنام نمي‌دهي يا ‌ترس، مانع تو از این کار می‌گردد و يا دليل ديگري داري؟ اگر از روي تقوا و به‌احترام علي رضی الله عنه ، به او دشنام نمي‌دهي، پس كار درستي مي‌كني، اما اگر دليل ديگري براي اين كار داري، پس این، بحثي ديگر است. احتمال دارد سعد رضی الله عنه  در طايفه‌اي بوده كه همگان به علي رضی الله عنه  دشنام مي‌داده‌‌اند و تنها سعد رضی الله عنه  از اين كار خودداري مي‌كرده است. لذا اين سؤال براي معاويه رضی الله عنه  پيش آمد كه چه چیزی، سعد رضی الله عنه  را از ناسزاگویی به علي رضی الله عنه  باز داشته است؟ برخي، اين روایت را چنین توجيه كرده‌اند كه منظور معاويه رضی الله عنه  این بوده كه اي سعد! چرا با اجتهادات و ديدگاه‌هاي علي‌بن‌ابي‌طالب رضی الله عنه  مخالفت نمي‌ورزي و به تبليغ آرا و ديدگاه‌هاي ما در ميان مردم نمي‌پردازي؟[22]

ضرار صدائي، نزد معاويه رضی الله عنه  در مدح علي‌بن‌ابي‌طالب رضی الله عنه  سخنانی بر زبان آورد؛ معاويه رضی الله عنه  سخنان ضرار صدائی را تصدیق نمود و گریست. ابوالعباس‌قرطبي صاحب كتاب المفهم، ضمن یادآوری سخنان ضرار، مي‌گويد: اين روایت، بیانگر‌ آن است كه معاويه رضی الله عنه  به‌خوبي با منزلت، جايگاه و فضائل علي رضی الله عنه  آشنا بود؛ از این‌رو خیلی بعيد است كه به دشنام يا نفرین اميرالمؤمنين علي رضی الله عنه  پرداخته باشد.[23] معاويه رضی الله عنه  به خردمندی، ديانت و بردباري و مكارم اخلاق آراسته بود؛ بنابراین تمام رواياتي كه در زمینه‌ی ناسزاگویی به علی رضی الله عنه  از سوی معاویه رضی الله عنه  یا عوامل وی، نقل شده، رواياتي دروغين و ساختگی است و تنها روایتی صحیحی که در این زمینه در دست مي‌باشد، همان روایت مسلم است که پیشتر بیان شد.[24]

دكتر ابراهیم‌الرحيلي نويسنده‌ي كتاب ارزشمند ‌الانتصار ‌للصحب و ‌الآل من افتراءات السماوي ‌الضال مي‌گويد: آنچه از سخن معاويه رضی الله عنه  خطاب به سعد رضی الله عنه  به‌نظرم مي‌رسد، اين است كه معاويه رضی الله عنه  از بر زبان آوردن اين سخن، قصد شوخي داشته تا بدین‌وسيله برخي از فضايل علي  رضی الله عنه  را براي اطرافيانش اظهار نماید و از آنجا كه معاویه رضی الله عنه ، خیلي زيرك و باهوش بود،‌ مي‌خواست از طریق این پرسش، به ديدگاه سعد رضی الله عنه  در مورد علي رضی الله عنه  پي ببرد و به‌همين خاطر نیز چنين سؤالی را مطرح نمود. معاویه رضی الله عنه  پيشتر، اين سياست را در مورد ابن عباس رضی الله عنه  نيز به‌كار برده و از وي پرسيده بود: آيا تو بر ملت علي رضی الله عنه  هستي؟ ابن عباس رضی الله عنه  در پاسخش گفته بود: «من، نه بر ملت علي( رضی الله عنه ) هستم و نه بر ملت عثمان( رضی الله عنه )؛ بلكه از رسول خداص پيروي مي‌كنم و از ملت آن بزرگوارم».[25] بديهي است اين سخن معاويه رضی الله عنه  به ابن عباس رضی الله عنه ، تنها يك شوخي بود؛ چنانچه با سعد رضی الله عنه  نیز به همین شکل، شوخی کرد. اينكه روافض مدعي شده‌اند که معاويه رضی الله عنه  دستور داده بود، بر منبرها، به دشنام نفرين علي رضی الله عنه  بپردازند، افترايي بيش نيست و امكان ندارد چنين دستوري از سوی معاويه رضی الله عنه  صادر شده باشد.[26] چراکه:

 

1ـ هیچ‌گاه معاويه رضی الله عنه  شخصاً، علي  رضی الله عنه  را دشنام نمي‌داد؛ از این‌رو امكان ندارد که به دیگران دستور دهد تا علی رضی الله عنه  را دشنام دهند؛ معاویه رضی الله عنه  همواره اذعان داشت كه علي رضی الله عنه ، از او برتر است و از پیشگامان مسلمان مي‌باشد. چنانچه سخنان زیادی از معاویه رضی الله عنه  در فضایل علی رضی الله عنه  نقل شده است:

·        ابن كثير رحمه الله مي‌گويد: در روايات بسياري آمده است: ابومسلم خولاني و جمعي ديگر از مردم، نزد معاويه رفتند و از او پرسيدند: آيا تو، از علي رضی الله عنه  بهتري يا از مقامي چون مقام او برخورداري؟ فرمود: «به خدا سوگند كه خود، مي‌دانم علي رضی الله عنه  از من بهتر و برتر است و بیش از من سزاوار امارت مي‌باشد».[27]

·        ابن كثير از جرير‌ بن ‌عبدالحميد از مغيره روايت نموده که وقتی خبر شهادت علی رضی الله عنه  به معاويه رسيد، معاویه رضی الله عنه ، گریست. همسرش گفت: آيا به‌خاطر کشته شدن كسي مي‌گریی كه خود، با او جنگيده‌اي؟ پاسخ داد: «واي بر تو! تو، نمي‌داني كه مردم چه شخصيت عالم، فاضل و فقيهي را از دست داده‌اند!»[28]

بنابراین کدامین انسان عاقل و ديندار، باور مي‌کند كه معاويه رضی الله عنه  به علي رضی الله عنه  دشنام مي‌داده و يا عوامل خویش را بدین کار تحريك مي‌کرده است؟!

2ـ هيچ روايت صحيحي وجود ندارد که بیانگر دشنام دادن معاويه به علی رضی الله عنه  در اثناي جنگ با وی باشد. از این‌رو آيا عقل سلیم، این را مي‌پذیرد که معاویه رضی الله عنه  بعد از جنگ يا پس از وفات علی رضی الله عنه  به دشنام و نفرين او پرداخته باشد؟! هيچ انسان عاقل و خردمندی، باور نمي‌کند كه معاويه به دشنام و نفرين علي رضی الله عنه  پرداخته و يا ديگران را به چنين کاري دستور داده باشد.

3ـ معاويه رضی الله عنه  خیلی زيرك و باهوش بود و اصلاً امكان ندارد که با آن‌همه فراست و زیرکی، مردم را به دشنام دادن علي رضی الله عنه  وادار كرده باشد. چگونه امكان دارد معاويه رضی الله عنه  از كسي همچون سعد‌ بن ‌ابي‌وقاص رضی الله عنه  كه در عين شجاعت و پرهيزگاري، از فتنه و جنگ‌های داخلی كناره‌گيري كرد، بخواهد كه علي رضی الله عنه  را دشنام دهد. انسان، هرچقدر هم که كم‌عقل‌ و سبک‌سر باشد، چنین رویه‌ای را در پیش نمي‌گیرد تا چه رسد به شخصی چون معاویه رضی الله عنه  که بیش از تصور ما، عاقل و خردمند بود.

4ـ پس از كناره‌گيري حسن بن علي از خلافت، معاويه بن‌ ابي‌سفيان رضی الله عنهم   زمام امور را به دست گرفت؛ اینک از کسانی که معاویه رضی الله عنه  را به سب و لعن علي رضی الله عنه ، متهم مي‌کنند، باید پرسید که این کار، چه فايده‌اي براي معاويه رضی الله عنه  داشت؟! آیا غیر از این است که حكمت و حسن تدبير، چنین اقتضا مي‌كرد كه در آن موقعيت، به اميرالمؤمنين علي رضی الله عنه  دشنام داده نشود تا اوضاع، آرام گردد؟!

آري! در آن موقعيت، انتظار مي‌رفت که معاویه رضی الله عنه  با آن‌همه فراست و حسن تدبیرش، از دشنام دادن علي  رضی الله عنه  بپرهيزد. شخص معاويه رضی الله عنه  نيز به‌خوبي اهميت اين نكته را مي‌دانست و محال بود که چنین مسأله‌ی مهمی، از دیدِ معاویه رضی الله عنه  پنهان بماند.

5 ـ پس از اينكه معاويه رضی الله عنه  زمام امور را به‌دست گرفت، ميان او و فرزندان علي رضی الله عنه  الفت و رابطه‌ي نزديكی برقرار بود؛ چنانكه در كتاب‌های سيرت و تاريخ،[29] نمونه‌هاي زیادی از روابط عمیق و نزديك آنان آمده است؛ از جمله اینکه باری حسن و حسين رضي الله عنهما به همراه عده‌ای نزد معاويه رضی الله عنه  رفتند؛ معاویه رضی الله عنه  دوهزار درهم تقديمشان نمود و گفت: «هيچ‌كس به اندازه‌ي من به‌اين دو كمك‌مالي نکرده است». حسين رضی الله عنه  فرمود: «و تو نيز به بهتر از ما، چيزي نداده‌اي».[30] باري حسن بن علي رضی الله عنه  نزد معاويه رضی الله عنه  رفت؛ معاویه رضی الله عنه  به‌گرمی از حسن رضی الله عنه  استقبال کرد و گفت: «خوش آمدی ای پسر دختر رسول خدا!» و سپس سيصد‌هزار درهم تقديمش نمود.[31]

اين روايات تاريخي، بیانگر آنست که ناسزاگویی معاویه رضی الله عنه  و عواملش به امیر مؤمنان علی رضی الله عنه ، دروغی است که دشمنان صحابه رضی الله عنهم  ، آن را ساخته و پرداخته‌اند؛ اصلاً چگونه امكان دارد که با وجود رابطه‌اي اين‌چنين نزديك و صميمي ميان معاويه و فرزندان علي رضی الله عنه ، معاويه، مردم را به دشنام دادن علي رضی الله عنه  تحريك نموده باشد. بدین سان مي‌توان به حقيقت مطلب پي برد.[32] مردمان دوران معاويه رضی الله عنه  به احكام شریعت پایبند بودند و با شوق و اشتیاق وافر دستورات و احکام اسلامي را اجرا می‌کردند. از این‌رو خیلی بعيد است كه چنين مردمانی، زبان به طعن و لعن و ناسزا‌گفتن بگشايند و کسی چون علی مرتضی رضی الله عنه  را دشنام دهند.

ابن مسعود رضی الله عنه  مي‌گوید: رسول خداص فرموده است: (ليس‌ المؤمن بالطعان و لا باللعان و لا بالفاحش و لا بالبذي)[33] یعنی: «مؤمن، طعنه‌زننده، لعنت‌كننده، دشنام‌دهنده و بيهوده‌گوی نیست».

رسول اکرمص، مسلمانان را از دشنام دادن مردگان مشرک، منع نموده است؛ از این‌رو کسی که به اوليا و بندگان نیک خداوند دشنام دهد، چه حکمی دارد؟ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گوید: رسول خداص فرموده است: (لا تسبوا الأموات فإنهم قد أفضوا الي ما قدموا)[34] «مردگان را دشنام ندهيد؛ زيرا آنها به نتیجه‌ی اعمال خویش رسیده‌اند».

پس از كناره‌گيري حسن بن علي رضی الله عنه  از خلافت، اختلافات و تنش‌ها، فروكش كرد و مسلمانان، معاويه رضی الله عنه  را به‌عنوان زمامدارشان پذيرفتند. گفته شده معاويه رضی الله عنه  در سال چهل هجري زمام امور را به‌دست گرفت،[35] اما ابن‌اسحاق،[36] واقدي[37] و خليفه بن خياط[38] معتقدند که معاويه رضی الله عنه  در سال چهل و يك هجري خلافت را به‌دست گرفته است. در مورد ماهي كه پیمان صلح منعقد گردید نيز اختلاف نظر وجود دارد؛ برخي گفته‌اند: اين صلح، در ماه ريبع‌الاول به وقوع پيوست. بعضی هم ماه ربيع‌الآخر، يا جمادي‌الاول و يا جمادي‌الآخر را ماه برقراری صلح، میان معاویه و حسن رضی الله عنهما دانسته‌اند.[39]

در دوران حکومت معاویه رضی الله عنه ، جنگ و جهاد بر ضد كفار، برپا بود و مسلمانان به اعلاي كلمة‌الله مي‌پرداختند و تحت رهبري معاویه رضی الله عنه ، با آرامش تمام در سايه‌ی عدل و عدالت و گذشت، زندگی مي‌کردند.[40]

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین.

منبع: کتاب حسن ابن علی رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اســلام

IslamAge.Com

----------------------------------------------------------

[1]- الانتصار ‌للصحب و‌ الآل، رحيلي ص367.

[2]- البداية ‌و ‌النهاية (8/25).

[3]- هندوانه وحشی و کوچک بیابانی را گویند که به راحتی از بوته اش جدا می شود.

[4]- همان (12/105).

[5]- السنۀ، از خلال (1/433)؛ سیر أعلام النبلاء (2/152).

[6]- البدایۀ و النهایۀ (8/137).

[7]- نگا: فتح‌الباري (7/130).

[8]- مجموع ‌الفتاوي (4/478).

[9]- منهاج‌ السنۀ (6/232).

[10]- البداية و‌ النهاية (8/122).

[11]- شرح العقيدة ‌الطحاوية ص722.

[12]- سير أاعلام‌ النبلاء (3/120).

[13]- همان ص371.

[14]- البداية ‌و ‌النهاية (8/138).

[15]- همان ص371.

[16]- همان ص8/138.

[17]- همان.

[18]- همان (8/138).

[19]- همان.

[20]- الانتصار ‌للصحب‌ و الآل ص372.

[21]- مسلم (4/1871).

[22]- شرح صحيح مسلم، نووي (15/175).

[23]- المفهم، قرطبي (6/278).

[24]- ر.ک: المفهم، قرطبي (6/278).

[25]- الابانۀ، از ابن بطه (1/355)، شرح اصول اعتقاد ‌لالكائي (1/94).

[26]- الانتصار ‌للصحب و‌ الآل ص374.

[27]- البداية ‌و ‌النهاية (8/133).

[28]- همان.

[29]- همان ص372.

[30]- البداية‌ و‌ النهاية (8/139). یعنی: ما، بهترین کسانی هستیم که تو، بدانها بذل و بخشش نموده ای.

[31]- همان (8/140).

[32]- الانتصار ‌للصحب‌ و‌ الآل، ص377.

[33]- صحيح ابن حبان (شماره‌ي 47). آلباني در صحيح خويش اين حديث را ذيل شماره‌ي (320) آورده و صحيح دانسته است.

[34]- بخاری: (1393).

[35]- المعجم‌الكبير، طبراني (3/26) و دراسة‌ في‌ تاريخ‌ الخلفاء‌الامويين ص69.

[36]- تهذيب‌ التهذيب (2/299).

[37]- دراسة ‌في ‌تاريخ‌ الخلفاء‌ الامويين ص69.

[38]- تاريخ‌خليفه ص69.

[39]- دراسة ‌في ‌تاريخ ‌الخلفاء ‌الامويين ص69.

[40]- همان.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان