سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

2 اسفند 1396 05/06/1439 2018 Feb 21

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1130
تـعداد كل مقالات : 1916
تـعداد اعضاء سايت: 558
بازدید کـل سايت: 3480980
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 44   تعداد بازدید: 736 تاریخ اضافه: 2016-12-12

سفری به آسمان

بسم الله الرحمن الرحیم

سفری به آسمان

رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تشییع جنازه ای رفتند و کنار قبر نشستند، یارانشان پیرامون وی بودند، ایشان صلی الله علیه وسلم فرمودند: از عذاب قبر به الله پناه ببرید.

سپس فرمودند: بنده ‌ی مؤمن اگر در زندگی دل از دنیا کنده باشد و دلبستگی‌ اش همه به آخرت باشد در دم مرگ فرشتگانى نورانى و سفید روى با کفن‌ هاى بهشتى و حنوطى[1] از حنوط بهشت نازل مى ‌شوند و در چشم انداز مؤمن مى‌ نشینند، به طورى که مؤمن همه را مى ‌بیند. آن گاه ملک الموت فرود آمده در بالین او مى‌ نشیند و مى‌ گوید: اى جان پاک! بیرون شو به ‌سوى آمرزش و خشنودی پروردگارت. پس جانش مانند آبى که از دهان مشک فرو مى‌ ریزد بیرون می ‌آید و ملک الموت آن را می ‌گیرد، همین که گرفت نمى‌ گذارند حتى یک چشم برهم زدن در دست او بماند، فوراً از او مى ‌گیرند و در لاى حنوط و کفنش مى ‌گذارند و بویی بسان بهترین بوی مُشکی که در روی زمین وجود دارد از آن خارج می ‌شود و بدین ترتیب او را به آسمان بالا مى‌ برند و از کنار هر دسته از فرشتگان که می ‌گذرند با تعجب می‌ گویند: این روح پاک کیست؟!

می گویند: فلان بن فلان.

البته در این‌ جا بهترین اسم‌ هاى او را به زبان مى ‌آورند، تا آن که به این منوال به آسمان دنیایش برسانند، در آن‌ جا اجازه‌ ی ورود خواسته پس از کسب رخصت وارد مى ‌شوند، در هر آسمانى مقربین آن آسمان به پیشوازش مى ‌آیند و هر کدام تا آسمان دیگر وى را بدرقه مى‌ کند تا این ‌که به آسمان هفتم می رسد، در آن‌ جا از ناحیه‌ ی پروردگار خطاب مى ‌رسد که نامه‌ ی اعمال بنده ام را در علیین بنویسید و او را به زمین برگردانید، چون من بندگان مؤمن را از زمین آفریده‌ ام و دوباره به زمین بر مى‌ گردانم و در قیامت از زمین بیرونشان مى ‌آورم و آن وقت روحشان را به جسدشان بر می گردانم.

پس روحش را به جسدش بر مى ‌گردانند و دو ملک در قبرش فرود آمده او را مى ‌نشانند و از او مى ‌پرسند: پروردگارت کیست؟

در جواب مى ‌گوید: الله تعالى پروردگار من است.

مى‌ گویند: دینت چیست؟

مى‌ گوید:دین من اسلام است.

مى ‌پرسند: این مرد که در بین شما مبعوث شده چکاره است؟

مى‌ گوید: رسول الله و فرستاده‌ ی الله است.

مى ‌پرسند: از کجا مى ‌گویى؟

مى‌ گوید: کتاب الله را خواندم، به او ایمان آورده و تصدیقش نمودم.

در این‌ جا از آسمان ندایى مى ‌رسد که بنده ام را تصدیق کنید و از بهشت برایش فرش و لباس برده و از قبرش درى به‌ سوى بهشت باز کنید.

در نتیجه نسیم و بوى بهشت تا قبرش مى ‌وزد و قبرش تا آن‌ جا که چشمش کار کند فراخ می شود آن وقت مردى خوش رو‌، خوش لباس و خوشبو نزدش مى‌ آید و به او مى ‌گوید: بشارت باد تو را به چیزى که باعث مسرت تو است، این بود آن روزى که در دنیا بدان وعده داده شده بودی.

مى ‌پرسد: تو کیستى که از سر و رویت خیر مى‌ بارد؟

آن مرد مى ‌گوید: من عمل صالح توام. به الله سوگند که تو در طاعت الله سریع و در معصیت الله کُند بودی، الله تو را پاداش نیکو دهد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم درست فرمودند: بله، به او می ‌گوید: من عمل صالح تو هستم، من نماز و روزه ‌ات هستم، من نیکی و صدقه ‌ات هستم، من گریه و خشیتت هستم، من حج و عمره‌ ات هستم، من نیکی تو به پدر و مادرت هستم.

زمانی که مؤمن این را ببیند و ببیند که قبرش گشاد شده و ببیند که در آن نعمت بهشت است مشتاق بهشت می‌ شود و دعا می ‌کند: بارالها! قیامت را بر پا کن تا نزد خانواده و ثروتم بروم.

سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: بنده ‌ی کافر یا فاسق وقتى به طرف آخرت و مرگ روى مى‌ آورد و از دنیا ناامید مى ‌شود، فرشتگانى سیاه چهره با پلاس[2]‌ هایى خشن به استقبالش آمده و تا آن‌ جا که چشمش کار کند در چشم اندازش مى‌ نشینند، آن گاه ملک الموت بر بالینش حاضر شده و مى ‌گوید: اى جان خبیث! از بدن خود به ‌سوى خشم و غضب پروردگار بیرون آى.

آن گاه مانند شانه که خس و خاشاک را از پشمِ تَر مى‌ گیرد روحش از جسمش بیرون کشیده می شود، آن‌ گاه پس از آن که روحش را گرفت فرشتگان بدون لحظه ‌اى درنگ آن را از دست وى گرفته و در آن پلاس ‌ها نهاده و بالا مى‌ برند، در این‌ جا بویى گندیده ‌تر از هر مُردار از آن خارج می شود، به هیچ جماعتى از فرشتگان عبور داده نمى‌ شود، مگر اینکه با تعجب مى‌ پرسند این روح پلید از آنِ کیست؟!

مى ‌گویند: این روح فلان بن فلان است.

البته در این جواب زشت‌ ترین نام‌ های او را به زبان مى ‌آورند و هم چنان او را مى ‌برند تا به آسمان دنیا برسند، در آن‌ جا اجازه ی ورود مى ‌خواهند اما در را به روى شان باز نمى ‌کنند.

در این هنگام رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیه را تلاوت نمودند: {لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ}[3] ترجمه: درهای آسمان هرگز برايشان گشوده نمی شود و به بهشت داخل نمی شوند مگر اين که شتر از سوراخ سوزن بگذرد.

سپس فرمودند: الله تعالى خطاب به فرشتگان می گوید که نامه‌ ی این شخص را در سجین در پایین ‌ترین طبقات زمین بنویسید.

فرشتگان پس از شنیدن این خطاب، روح او را با وضعیت خفت بار و اهانت آمیزی دور مى ‌اندازند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیه را تلاوت فرمودند: {وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّـهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ}[4] ترجمه: و کسی که به الله شرک آورد، پس گويی از آسمان سقوط کرده است، آنگاه پرندگان او را می ربايند – و اعضایش را تکه تکه می کنند – يا باد او را به جايی بسيار دور پرتاب می کند.

آن گاه روحش را در قبر به جسدش ملحق مى‌ کنند، سپس دو ملک مأمور پرسش در قبر، او را مى ‌نشانند و مى‌ پرسند: پروردگارت کیست؟

در جواب مى ‌گوید:: هاه .. هاه، نمى ‌دانم.

مى ‌پرسند: دین تو چیست؟

در جواب مى ‌گوید:: هاه .. هاه، نمى ‌دانم.

مى‌ پرسند: این مرد که در بین شما مبعوث شده بود چه مى‌ گفت؟

باز در جواب مى‌ گوید: هاه .. هاه، نمى‌ دانم.

می‌ گویند: نه فهمیدی و نه خواندی.

آن گاه از آسمان ندا مى ‌رسد: این بنده‌ ی من دروغگوست، بسترش را از آتش فراهم کنید و از قبرش درى به سوی دوزخ باز کنید تا از حرارت دوزخ و سموم آن به او برسد و قبر او چنان تنگ گردد که شانه‌ هایش در هم شکسته شود.

آن گاه مردى زشت ‌رو، کثیف و بدبو در برابرش مجسم شده و با وضع نکبت بارش به او بشارت مى ‌دهد و مى ‌گوید: این همان روزى بود که پیامبران در دنیا فرا رسیدنش را وعده مى ‌دادند.

مى ‌پرسد: تو کیستى که از سر و رویت شر مى ‌بارد؟

مى ‌گوید: من عمل تو هستم.

رسول ‌الله صلی الله علیه وسلم درست فرمودند: بله، به او می ‌گوید: من کار بد تو هستم، من قسم به غیر اللهخوردن تو هستم، من طواف تو به دور قبرها هستم، من شراب خواری تو هستم و من زنا، ربا و ترانه هستم.

در این جا بنده افسوس می ‌خورد، ولی آیا افسوسش به درد می ‌خورد؟!

بسیار پشیمان می ‌شود، ولی آیا اشک ریختن و پشیمانی اش فایده ‌ای دارد؟!

چه قدر تو را نصیحت کردند که از شرمگاهت محافظت کن و چشم و گوشت را نگه دار؟!

در این ‌جا آن شخص پی می برد که آن‌ چه بعد از قبر آید بدتر از این است، پس عرض مى ‌کند: بارالها! قیامت را بر پا مکن.

در این جا فردی کور، کر و گنگ می ‌آید که در دستش یک گرز است که اگر ضربه‌ ای به کوهی بزند به خاک تبدیل می‌ شود، یک ضربه به او می‌ زند که به خاک تبدیل می ‌شود، سپس الله او را به حالت اوّلش باز می‌ گرداند و ضربه‌ ای دیگر به او می ‌زند، او فریادی می ‌کشد که هر چیز به غیر از جن و انس صدایش را می ‌شنوند[5].

 

 



[1]  ماده‌ ای خوش ‌بو و مانند کافور که پس از غسل دادن مرده به‌ جسد او می ‌زنند.

[2] جامعه ای زِبر و خَشِن.

[3] اعراف:40

[4] حج:31

[5] این حدیث برگرفته از مفهوم احادیث متعددی است. نمونه ای از آن حدیث "خَرَجْنَا مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي جِنَازَةِ رَجُلٍ مِنْ الْأَنْصَارِ فَانْتَهَيْنَا إِلَى الْقَبْرِ وَلَمَّا يُلْحَدْ فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَلَسْنَا حَوْلَهُ وَكَأَنَّ عَلَى رُءُوسِنَا الطَّيْرَ وَفِي يَدِهِ عُودٌ يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثًا . . . - ثُمَّ ذكر صفة قبض روح المؤمن ونعيمه في القبر ثم قال - : وَإِنَّ الْعَبْدَ الْكَافِرَ إِذَا كَانَ فِي انْقِطَاعٍ مِنْ الدُّنْيَا وَإِقْبَالٍ مِنْ الآخِرَةِ نَزَلَ إِلَيْهِ مِنْ السَّمَاءِ مَلائِكَةٌ سُودُ الْوُجُوهِ مَعَهُمْ الْمُسُوحُ فَيَجْلِسُونَ مِنْهُ مَدَّ الْبَصَرِ ثُمَّ يَجِيءُ مَلَكُ الْمَوْتِ حَتَّى يَجْلِسَ عِنْدَ رَأْسِهِ فَيَقُولُ أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْخَبِيثَةُ اخْرُجِي إِلَى سَخَطٍ مِنْ اللَّهِ وَغَضَبٍ قَالَ فَتُفَرَّقُ فِي جَسَدِهِ فَيَنْتَزِعُهَا كَمَا يُنْتَزَعُ السَّفُّودُ مِنْ الصُّوفِ الْمَبْلُولِ فَيَأْخُذُهَا فَإِذَا أَخَذَهَا لَمْ يَدَعُوهَا فِي يَدِهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ حَتَّى يَجْعَلُوهَا فِي تِلْكَ الْمُسُوحِ وَيَخْرُجُ مِنْهَا كَأَنْتَنِ رِيحِ جِيفَةٍ وُجِدَتْ عَلَى وَجْهِ الأَرْضِ فَيَصْعَدُونَ بِهَا فَلَا يَمُرُّونَ بِهَا عَلَى مَلإٍ مِنْ الْمَلائِكَةِ إِلا قَالُوا مَا هَذَا الرُّوحُ الْخَبِيثُ فَيَقُولُونَ فُلانُ بْنُ فُلَانٍ بِأَقْبَحِ أَسْمَائِهِ الَّتِي كَانَ يُسَمَّى بِهَا فِي الدُّنْيَا حَتَّى يُنْتَهَى بِهِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا فَيُسْتَفْتَحُ لَهُ فَلا يُفْتَحُ لَهُ ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ اكْتُبُوا كِتَابَهُ فِي سِجِّينٍ فِي الأَرْضِ السُّفْلَى فَتُطْرَحُ رُوحُهُ طَرْحًا ثُمَّ قَرَأَ: (وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنْ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ) فَتُعَادُ رُوحُهُ فِي جَسَدِهِ وَيَأْتِيهِ مَلَكَانِ فَيُجْلِسَانِهِ فَيَقُولانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ فَيَقُولُ هَاهْ هَاهْ لا أَدْرِي فَيَقُولانِ لَهُ مَا دِينُكَ فَيَقُولُ هَاهْ هَاهْ لا أَدْرِي فَيَقُولانِ لَهُ مَا هَذَا الرَّجُلُ الَّذِي بُعِثَ فِيكُمْ فَيَقُولُ هَاهْ هَاهْ لا أَدْرِي فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ السَّمَاءِ أَنْ كَذَبَ فَافْرِشُوا لَهُ مِنْ النَّارِ وَافْتَحُوا لَهُ بَابًا إِلَى النَّارِ فَيَأْتِيهِ مِنْ حَرِّهَا وَسَمُومِهَا وَيُضَيَّقُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ حَتَّى تَخْتَلِفَ فِيهِ أَضْلاعُهُ ثُمَّ يُقَيَّضُ لَهُ أَعْمَى أَبْكَمُ مَعَهُ مِرْزَبَّةٌ مِنْ حَدِيدٍ لَوْ ضُرِبَ بِهَا جَبَلٌ لَصَارَ تُرَابًا قَالَ فَيَضْرِبُهُ بِهَا ضَرْبَةً يَسْمَعُهَا مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ إِلا الثَّقَلَيْنِ فَيَصِيرُ تُرَابًا قَالَ ثُمَّ تُعَادُ فِيهِ الرُّوحُ وَيَأْتِيهِ رَجُلٌ قَبِيحُ الْوَجْهِ قَبِيحُ الثِّيَابِ مُنْتِنُ الرِّيحِ فَيَقُولُ أَبْشِرْ بِالَّذِي يَسُوءُكَ هَذَا يَوْمُكَ الَّذِي كُنْتَ تُوعَدُ فَيَقُولُ مَنْ أَنْتَ فَوَجْهُكَ الْوَجْهُ يَجِيءُ بِالشَّرِّ فَيَقُولُ أَنَا عَمَلُكَ الْخَبِيثُ فَيَقُولُ رَبِّ لا تُقِمْ السَّاعَةَ" است که روایت ابوداود است و آلبانی آن را در "أحکام الجنائز" و "صحیح الجامع" صحیح دانسته است. روایت دیگر عبارتند از: روایت طبرانی در "المعجم الکبیر"، روایت حاکم در "المستدرک علی الصحیحین" و گفته است: حدیث بر اساس شرط شیخین، صحیح است. روایت احمد در "مسند" می باشند. 

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است:

(أريت في المنام أني أنزع بدلو بكرة على قليب، فجاء أبو بكر فنزع ذنوباً أو ذنوبين نزعاً ضعيفاً والله يغفر له ثم جاء عمربن الخطاب فاستحالت غرباً فلم أر عبقريا يفري فريه حتى روى الناس وضربوا بعطن)
«در خواب دیدم که از چاهی آب می‌کشم؛ آن‌گاه ابوبکر آمد و یک دلو آب از چاه کشید و او، در کشیدن آب ضعیف بود و خداوند، او را می‌بخشد. سپس عمر آمد و دلو را به دست گرفت؛ هیچ پهلوانی سراغ ندارم که همانند او کاری را بدین قوت انجام دهد. عمر چنان آب کشید که همه‌ی مردم و شترانشان سیراب شدند و به استراحت پرداختند»
 مسلم ش 2393 .

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان