سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7549252
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 395   تعداد بازدید: 3937 تاریخ اضافه:

ویژگی ها و گرایشات خوارج در عصر حاضر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نشانه ها و گرایشات خوارج امروزه به تدریج در میان گروهها و مسلمانان ظاهر می‏شوند که به شکلها و قالبهای مختلفی از گروهها، افراد، دعوتها، حرکتها، گرایشات، شعارها، روشها، اسلوبها، مواضع، رفتارها و گرایشات فردی و گروهی و نظیر آنها به چشم می‏آیند که در هنگام آشکار شدن بذرهای اعتقادی، فکری و رفتاری خوارج نمایان می‏شوند و اعلام خطر میکنند[1]. از جملهاین نشانه ها سخت گیری در دین بر نفس و در فشار قرار دادن دیگران، تظاهر به علم و غرور، در رأس قرار گرفتن کم سن و سالها و بی تجربه ها، کمی‏صبر، ضعف حکم، استبداد در رأی، نادان خواندن دیگران، توهین و بدگویی نسبت به علما و بدگمانی به آنان و تحقیر آنان و دوری و تنفر نسبت به آنان، تندی در برخورد با دیگران، سختی در برقراری ارتباط و تفاهم با آنان، قابلیت پراکندگی و جدایی و سهولت متهم کردن دیگران، سختی گرد هم آمدن واتحاد، تکفیر و سایر نشانه‏های غلو که مجموعه ای از علل و اسباب در به وجود آمدن آنها سهیم هستند:

 

1- جهل و بی اطلاعی نسبت به علوم شرعی

کسی که به واقعیت اکثر صاحبان گرایشات متمایل به ویژگیهای خوارج، بنگرد و در آنها تأمل کند، پی می‏برد که آنان به جهل و فهم و درک ضعیف در دین و دریافت سطحی از علوم شرعی متمایز هستند و هنگامی‏که در رأس امور مهم و مصالح بزرگ قرار می‏گیرند، بیشتر در معرض لغزشها، خلط مسائل، احکام عجولانه و مواضع بحرانی و متشنج قرار می‏گیرند[2] چون توانایی احاطه بر فقه مصالح و مفاسد و علم به مراتب آن ها، را ندارند و همچنین به آحاد نصوص مرتبط با قضایای معین جهل دارند چون منکرات عام به سیاست شرعی مرتبط نیست و این مسائل همچون طهارت، نماز، حج و احوالات شخصی که غالباً حق در آنها بر اساس دلایل مفصل استوار است، موجب بروز فتنه‏ها می‏شوند و بلکه رسیدن به علم در این گونه موارد بر این پایه ها استوار است:

الف: دلایل شرعی عام و اصولی که امور زیادی در ضمن آنها قرار می‏گیرند.

ب: اهداف شرعی

ج: موازنه بین مصالح و مفاسد

د: دلایل تفصیلی

برای عموم عوام و حتی علمای کم تجربه فهم قضایای کلی و عام ممکن نیست هر چند که فهم نصوص جزئی برایشان امکان پذیر باشد و همچنین فهم مقاصد شریعت جز با استقراء مجمل نصوص و تصرفات شارع ممکن نیست. بنابراین فقه مقاصد فقهی مهم است که هر کس به آن دست نمی‏یابد بلکه جز کسی که مدارج علمی‏را پیموده باشد و بر واقعیت حال اشراف داشته و در احتمالاتی که وقوع آنها مورد ظن است، دقت نظر داشته باشد، نمیتواند به آن دست یابد. و موازنه بین مصالح و مفاسد احتیاج به فهم شریعت و مقاصد آن و فهم واقعیت و مراتب مفاسد و مصالح دارد و همهاین امور جز توسط علماء دست یافتنی نیستند[3]. اگر علمای متوسط و ضعیفی که کتاب خدا و سنت رسولش را نمی‏فهمند، در رأس امور عام قرار گیرند، مسلمانان پراکنده و در امور خود دچار تفرقه می‏شوند چون اگر بزرگانی در میان عوام مردم نباشند که نظر و رأی خود را ارئه نمایند، توافق بر هیچ امری برای آنان متصور نیست، بنابراین باید به بزرگان و صاحب نظران رجوع شود.

 

2- خواندن و مطالعه کتابها بدون معلم

یکی از علتهایی که در شکل گیری تفکر غلو سهیم است، علم آموزی از راه غیر اصولی خود و رغبت و حرص شدید به علم بدون کمک هیچ معلم و یا راهنما است که جویندگان علم قبل از این که در علم به کتاب و سنت مسلّط و مطمئن گردند اقدام به استخراج نمودن احکام در مسائل سخت پیچیده میکنند و در نتیجه دچار لغزش می‏گردند. این حالت از جانب دو نوع از جوانان دیده می‏شود:

جوانانی که در زندان بوده و با سختیها و شکنجه ها مواجه بودهاند.

جوانانی که وارد زندان نشده و در معرض سختیها و مصیبتها نبودهاند، که نتیجه تلخ آن آشوب فکری و بلای غلو می‏شود که مسلمانان را به سختی پراکنده و بر تفرقه و جدایی آنان می‏افزاید: و این معضل دلایلی دارد، از جمله:

الف: روی گردانی از علماء: اهل غلو بهاین دلیل این راه و روش اشتباه را پیموده‏اند، چون عدهای از هوی و هوس پرستان که خود را منتسب به علم می‏دانند، برخی انحرافات را به وجود آورده‏اند، در نتیجهاین اهل غلو به تدریج اعتماد خود را نسبت به علمای هوی و هوس پرست و سخنان آنان هر چند که حق هم باشند، از دست میدهند سپس سوء‏ظن بر این افراد غالب می‏گردد و دایره روی گردانی خود از علما را وسیع تر میکنند و علمای صادق و اهل عمل را نیز در این دایره قرار داده و اعتماد خود را نسبت به آنان نیز از دست میدهند و هر عالم سختکوشی که در موردی با رأی و نظر مورد توجه آنان، مخالفت کند، نسبت به او بی اعتماد می‏شوند و ازاو روی بر می‏گردانند. در اینجاست که خطر کمین کرده و تفرقه و پراکندگی به وجود می‏آید یکی از علمایی که در دیدارش با جوانان گفتگو میکرد، گفت: آن چه که من از آن ترس دارم این است که بی اعتماد شدن نسبت به علما، شما را بهیکی از این دو امر و یا هر دو با هم سوق خواهد داد، که عبارتند از: اجتهاد کردن بدون آمادگی و توانایی کافی و شناخت شایستگی برای این کار و یا مراجعه به کتابها و دریافت از آنها بدون کمک گرفتن از کسی؛ که در هر دو این موارد خطرهای زیادی وجود دارد.

یکی از جوانان گفت: ما هم زمان در هر دو این حالتها قرار گرفتهایم[4].

ب: زیاده روی و غلو در نکوهش تقلید کردن: قرآن کریم تقلید و اهل آن را سرزنش کرده و گذشتگان را از این روش بر حذر داشته است. خداوند متعال میفرماید:

« وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ » البقرة: ١٧٠

«چون به آنان گفته شود: از آن چه خدا نازل کرده است، پیروی کنید، می‏گویند: نه، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم، پیروی می‏کنیم، آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمیکرده و به راه صواب نمی‏رفته‏اند؟»

از میان اقوال امامان در این باره قول امام شافعی است، که میگوید: کسی که علم را بدون استدلال و دلیل فرا گیرد همانند کسی است که در تاریکی شب هیزم جمع می‏کند و پشته هیزم را حمل می‏کند در حالی که در آن یک مار افعی قرار دارد و او را نیش می‏زند ولی خودش متوجه نیست[5]. احمد میگوید: از من تقلید نکنید و از مالک، ثوری و اوزاعی تقلید نکنید، بلکه از جایی که آنان دریافت کردهاند، علم را به دست آورید[6]. ابو یوسف میگوید: بر کسی حلال نیست که حرف و نظر ما را بگوید مگر این که بداند ما آن را از کجا گفتهایم[7]. جوانان این مطالب را می‏خوانند و می‏خوانند که تقلید کننده در نزد عالم همچون کودک در آغوش مادر است و فرقی بین تقلید کننده و حیوان نیست[8]. بنابراین از تقلید از علما دوری میکنند و در دوری کردن از تقلید و مذمت آن مبالغه میکنند و گمان میکنند که هدایت یافتن به واسطه صحابه اولین، تابعین، علمای صادق و استفاده از روشهای آنان و راهنمایی با فتواهای تقویت شده با دلیل و استدلال آنان، جزء تقلید نکوهیده است بنابراین صدور فتوی را برای خود جایز می‏دانند در حالیکه برای آن آمادگی ندارند و به کتابها روی می‏آورند تا از آنها احکام استخراج کنند و آراء و نظرات عجیبی را استنباط میکنند و در این میدان غور میکنند در حالی که اهل آن نیستند بنابراین دچار سستی و جور می‏شوند و از حدود تجاوز میکنند. این جوانان نتوانستند به خوبی امور را تشخیص داده و مسائل را باز کنند و سخنان صحیح را از سخنان ضعیف و نادرست بشناسند و نصوص را به خوبی در محل نزول خود قرار ندادند و در جایی که تعمیم جایی نداشت، تعمیم دادند. در جایی که باید روی میآوردند، روی بر گرداندند و در جایی که باید باز می‏ایستادند، اقدام کردند. بنابراین نصوصی که تقلید را مذمت میکنند عام نیستند بلکه آنها در حالتهایی خاص صدق میکنند[9]. ابن عبدالبر بعد از این که روایات و احادیث نقل شده در مذمت تقلید را ذکر می‏کند در انتهای این باب میگوید: همه اینها برای غیر از عامه مردم هستند و عامه مردم در مسألهای که پیش آمده حتماً باید از علمای خود تقلید کنند چون آن مسأله با استدلال قابل تبیین نیست و بدون داشتن علم آن قابل قبول نمی‏باشد. چون علم درجاتی دارد که رسیدن به اوج آن جز با کسب پائین ترین سطح آن امکان پذیر نیست و این یک مانع بین عامه مردم و استدلال و دلیل خواستن است. «والله اعلم». در سخنان علما دربارهاین که عامه مردم باید از علمای خود تقلید کنند، اختلاف نظری وجود ندارد. آنان این آیه را مد نظر دارند که خداوند بزرگ میفرماید:

«اگر نمی‏دانید از پژوهندگان کتابهای آسمانی بپرسید». الأنبياء: ٧

بنابراین کسی که علم و بینشی نسبت به دین ندارد باید از عالم آن تقلید کند و همچنین علما دراین مورد که عامه مردم نباید فتوا دهند، اختلاف نظر ندارند چون - البته خدا بهتر می‏داند - آنان نسبت به معانی که بر اساس آنها حلال و حرام کردن و رسیدن به علم، امکان پذیر می‏شود، نا آشنا و بی اطلاع هستند[10].

عموم این جوانان درباره علوم شرعی و لوازم و مقدمات آنها بی اطلاع هستند و از سوال کردن از علما و کمک گرفتن از آنان در تفسیر دوری میکنند و نتیجهاین کار در اثر اضطراب و آشوب فکری، تلخ و ناگوار می‏شود.

ج: مطابقت دادن سخنان نادرست، بر سخن حق و درست: این یک آفت بزرگ است و هر کس از آن دوری کند نجات می‏یابد بنابراین مشکل کسانی که امروز و دیروز در غلو خوارج گرفتار آمده‏اند، در استدلال شان نیست بلکه در مطابقت دادن آن چیزی است که به واقعیت و مراد آن استدلال میکنند. وقتی که خوارج علیه امیرالمؤمنین علی شوریدند و او را متهم به کفر کردند... و گفتند: لا حکم الّا لله، حکم جز برای خدا نیست، علی گفت: سخن حقی است که باطل از آن برداشت می‏شود[11]. برخی از معاصران نیز در آن چه که دیگران گرفتار شده‏اند، واقع شده‏اند، چون در مطابقت دادن سخنان درست و عادلانه، اشتباه میکنند و نتیجه آن جسارت پیدا کردن علیه احکام و ارائه آرائی منحرف و نامتعادل می‏شود. از جملهاین سخنان به عنوان مثال اینها هستند:

تقلید نکوهیده است:

این سخن حقی است که قرآن و سنت بر آن دلالت میکنند و امامان عالم و فاضل از تقلید کردن نهی کردهاند در اینجا چندین مطلب مهم وجود دارد که برای این که این سخن در جای درست و مورد نظر خودش قرار گیرد، باید آنها را اعلام و بیان نمود :

تقلید باطل و نکوهیده قبول بدون دلیل و حجت سخن دیگران است[12].

تقلید برای کسی که قادر به اجتهاد باشد، نکوهیده و برای کسی که در اجتهاد کردن عاجز باشد، جایز است[13].

خواندن کتابهای علمای قدیم و استفاده بدون تعصب از آراء و نظرات آنان، تقلید نکوهیده به حساب نمی‏آید بلکه جوینده علم بهتر است که آنچه را که گذشتگان درباره آن مسأله گفته‏اند، قبل از حکم کردن درباه آن، بداند تا به این ترتیب با آراء و فهم و درک آنان از مسأله، ارشاد گردد[14].

عطاء: میگوید: شایسته نیست کسی برای مردم فتوا صادر کند مگر این که به اختلاف مردم علم داشته باشد. اگر اینگونه نباشد آن علمی ‏که موثق‏تر از علم موجود در نزد اوست را رد می‏کند[15]. قتاده میگوید: هر کس اختلافات میان مردم را نشناسد، شمهای از فقه را به دست نخواهد آورد[16]. یحیی بن سلام میگوید: کسی که نسبت به اختلافات شناخت ندارد، شایسته نیست که فتوا دهد و کسی که به سخنان دروغ علم نداشته باشد، نباید بگوید این در نزد من دوست داشتنی‏تر است[17]. اما برخی از معاصران در مطابقت دادن عدم جایز بودن تقلید، به خطا رفته و آن را به طور یکسان بر مردم عوام و علما حمل کردهاند و بین توانا، ناتوان و بین اصول و فروع تفاوتی قائل نشده‏اند. حال نتیجه چه می‏شود؟ روی گردانی از سخنان علما و حتی این امر به سفیهانه خواندن آراء علما و کنار نهادن روشهای آنان رسیده است چون این تقلید مذموم است. سپس جسارت نسبت به فتوی و استخراج مستقیم احکام از قرآن و سنت و بدون فراگیری علومی‏که این امر را برایشان میسّر نماید[18].

 

- آنان کسانی هستند و ما هم برای خودمان کسی هستیم:

این سخن جالبی است که موجب اعجاب برخی از معاصران شده است چون این سخن به معنی توجه به خود و خودداری از تحت فرمان دیگران بودن است و این چیزی است که برخی از مردم به آن رغبت دارند. این سخن را امام فقیه ابوحنیفه: گفته است. اما برخی از مردم گوینده آن و ویژگیهای او ومناسبت آن را فراموش کردهاند و به محض خواندن آیه قرآن و یا حدیث بلافاصله احکام را از آن می‏گیرند و به ندرت به شرح و درک امامان و علما از آن آیات و احادیث توجه میکنند و در نزد آنان مانعی برای بی ارزش دانستن آنها وجود ندارد و وقتی بهاین افراد گفته شود: چه کار می‏کنید؟ صبر کنید و درنگ نمائید و در احکام علما تأنی و تأمل کنید و ابتدا به فهم و درک علمای خود توجه کنید، می‏گویند: آنان کسانی هستند و ما هم برای خود کسی هستیم. بله شما از حیث ساختار بدنی و طبیعتهای بشری با هم مساوی هستید، اما آیا می‏دانید صاحب این عبارت کیست؟ و مناسبت آن چیست؟ او یک امام عالم و فقیه است که خداوند با یک فهم واندیشه نافذ و برتر و علمی‏سرشار و تقوای قلب بر او منت گذاشت و آن را در جایی خاص به زبان آورد و گفت: اگر سخنی از قرآن یا سنت باشد، من به آن دو اقدام می‏کنم اما اگر سخن صحابی باشد من از آن خارج نمی‏شوم و اگر سخن یک تابعی باشد، آنان کسانی هستند و ما هم برای خود کسی هستیم[19]. بنابراین باید موضع سخن و مناسبت آن معلوم می‏شود تا این که در مطابقت دادن آن به انحراف نرویم. بله آنان علمایی مجتهد هستند. اما آیا شما هم این چنین هستید؟[20]

 

روش صحابهش دریافت مستقیم از قرآن وسنت بود:

برخی از معاصران بعد از اینکه روش صحابه بزرگوار در میان مردم قدیمی‏و کهنه شده است، آن را دوباره در پیش گرفته و برای استخراج احکام به قرآن و سنت روی آورده‏اند و راهنمایی گرفتن از فهم علمای اسلام روی گردانده‏اند و می‏گویند: قرآن و سنت برای ما کافی است و فهم و درک مردگان برای ما حجت و استدلال نیستند، آن دو منبع صاف و زلال هستند و ما آن را با هیچ چیزی کدر و آلوده نمی‏کنیم. در اینجا آنان اشتباه کرده و تیرشان به خطا رفته است[21]. چون دریافت مستقیم و برخورد بی واسطه با قرآن و سنت، حد وحدود و شرایط خاص خود را دارد. هر مسلمانی میتواند به طور مستقیم با قرآن و سنت در تعامل باشد تا اینکه اصول عقاید و اخلاق، پندها، عبرتهای روشن و ارزشمند را بشناسد. خداوند سبحان و متعال این امور را آشکار نموده و به کامل‏ترین شکل بیان نموده است به طوری که مادامی‏که انسان زبان قرآن را بداند در فهم آنها با هیچ مشکلی مواجه نمیشود. اما شناخت امور دقیق و ریز در عقاید و احکام، دایرهاش تنگ‏تر و محدودتر از مورد قبلی است به طوری که فقط افراد با کفایت و توانمند میتوانند وارد آن شوند. همان کسانی که به علومی ‏فراتر از زبان و اصول و حدیث مجهز هستند که آنان را در فهم نیک و استنباط دقیق توانمند نموده و از انحراف در برابر امور متشابه و امور پنهان و پوشیده باز می‏دارد و صحابه بزرگوار بر اساس این تفکیک آگاهانه عمل کردهاند. وقتی که مسائل برای آنان پیش می‏آمدند و در معرض امور واقع میشدند، اگر آن امور از نوع اول بودند، به آسانی و سهولت کامل به آنها پی می‏بردند و اگر از نوع دوم بودند یعنی متشابه و پنهان بودند اقدام نمیکردند تا اینکه از علما و فقهای خود سوال میکردند. این روشی است که پیروی از آن شایسته است که همان روش عقل و حکمت است و از جمود محفوظ می‏دارد و از آشوب و هرج ومرج جلو گیری می‏کند[22]. برداشت و فهم بدون معلم از مسائل توسط برخی منتج به نتایج و اثرات سوء و خطرهایی بزرگ شده است که مهمترین آنها کنار نهادن میراث علوم و فنون مختلف گذشتگان، گردنکشی و تکبر در مقابل علما، گرایش سطحی و ظاهری در فهم نصوص، اقدام و جسارت به فتوا دادن و افکار اهل غلو است[23].

اسلام به ما آموخته است که علم ابوابی دارد همان گونه که آدابی دارد و خوشبخت کسی است که علم را از راه مخصوص آن فرا گیرد و به آداب آن آراسته گردد و ما در طول تاریخ کسی را ندیدهایم که به طور مستقیم به قرآن و سنت بپردازد و بر اساس فکر خود عمل نماید و احکام را در اولین گامهای خود استنباط کند و بعد از آن به سخنان گذشتگان بنگرد و یا از آنها روی بگرداند ما این روش را از کسی ندیدهایم مگر گروه‏ اندک خوارج عرب بدوی جاهل که از فقه بی بهره و از فقها بی نصیب بودند و خوارجی که به راه آنان رفتند[24].

علما از دریافت علم به طور مستقیم از کتابها بدون راهنمایی گرفتن از آراء و درک و فهم اهل علم، بسیار برحذر داشتند چون این یکی از ابواب تحریف، اشتباه، تبدیل احکام، بدون علم سخنی را به خدا نسبت دادن، حلال کردن حرام وحرام کردن حلال می‏باشد. ابن جماعه در جریان یادآوری آداب جوینده علم در انتخاب یک شیخی که از او علم فرا گیرد و از او اخلاق را بیاموزد، میگوید: باید جوینده علم تلاش کند که شیخ او از جمله کسانی باشد که بر علوم شرعی اشراف کامل داشته و در کنار آن با بزرگان موثق عصر خود بحثها و نشستهای فراوان و طولانی داشته باشد و کسی نباشد که علم را از میان ورقهای کتابها فرا بگیرد و با بزرگان ماهر و با تجربه همنشینی نداشته باشد.

شافعی: میگوید: هر کس در درون کتابها به جستجوی احکام بپردازد، احکام را تباه خواهد کرد. یکی از علما میگوید: یکی از بزرگترین مصیبتها دریافت علم از روزنامه‏هاست[25].خدا خیر دهد کسی را کهاین اشعار را گفته است:

1) من یأخذ العلم عن شیخ مشافه-ة         یکن من الزیغ و التصحیف فی حرم

2) و من یکن آخذا للعلم من صحف         فعلم-ه عن-د اهل الع-لم کالعدم

1- هر کس که علم را به طور شفاهی از شیخی فرا بگیرد از انحراف و خطا و اشتباه در امان خواهد بود.

2- و هر کس آن را از روزنامه‏ها بگیرد علم او در نزد اهل علم همچون عدم و نیستی است.

علمای سلف گفته‏اند: قرآن را بر مصحفیها (قرآن فروشها) نخوانید و علم را از روزنامه نگاران فرا نگیرید[26].

ابوزرعه میگوید:یک روزنامه نگار برای مردم فتوا نمی‏دهد و یک مصحفی برای آنان قرآن نمی‏خواند[27].

خداوند متعال میفرماید: «اگر نمی‏دانید از پژوهندگان کتابهای آسمانی بپرسید». الأنبياء: ٧

خداوند متعال دوست ندارد کسی قبل از محقق شدن امور به آنها بپردازد و آنهارا آشکار و منتشر نماید، که در این صورت صحیح نخواهد بود[28]، معنی این عبارت این نیست که ما مردم را از درس خواندن و علم آموزی منع کنیم بلکه فراگیری علم یک واجب است و از گهواره تا گور مطلوب است، ما می‏گوییم: مردم هر چه قدر درس بخوانند باز هم به اهل تخصص محتاج و نیازمند خواهند بود. علم شرعی اسباب و ادواتی دارد که آنان به تحصیل آنها اقدام نکردهاند و اصولی دارد که در شناخت و فراگیری آنها ممارست نداشته‏اند و فروع و مکملاتی دارد که وقت‏شان و کارهایشان به آنان اجازه نداده که به آنها بپردازند[29].

نه جسارت و گستاخی و رهایی و شتاب بی قید و بند باشد و نه تنبلی و سستی، جمود فکر واندیشه، ممنوعیت بحث و بررسی و محدودیت و تحریم برای تعقل باشد، بلکه ما فقط یک جدیت و تلاش همراه با تأنی و اثبات کردن، اندیشه وتاکید کردن و سوال کردن درباره اشکالات پیش آمده می‏خواهیم، و بهترین امور حد متوسط آنها است[30].

3- کوتاهی بسیاری از علما در انجام وظایف خودشان

علما وارثان پیامبرانند بنابراین شایسته است که در جامعه راهبر و راهنما باشند و وجود ادبی، علمی‏و مرجعی خود را به کمک اخلاق، تلاش و علم‏شان در میان مردم تحمیل کنند، آنان وظیفه دارند که برای ساختن جامعهای سالم بر اساس دین و علمی‏که از این دین آموخته‏اند، حرکت کنند و هر یک از حاکم و محکوم را در محل صحیح خود قرار دهد، یعنی حاکم را به پایبندی به شریعت الهی باز گردانند که از این طریق ظلم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه از بین می‏رود و همچنین محکومین را به پایبندی به اوامر و نواهی الهی باز گردانند که از این طریق فساد اخلاقی، روحی، رفتاری جامعه برطرف شود و یا این که علما حداقل در این راه تلاش کنند و با توجه به میزان خلوص نیت مردم برای خدا و به مقدار تلاشی که برای اصلاح ارائه میکنند، اصلاح جامعه محقق شود. علما همواره در جامعه نقش رهبری و پیشگامانه داشته‏اند و مردم نیز چه حاکمان و چه محکومان، این نقش را برای آنان قائل بودهاند.

رهبران سیاسی بیدین (علمانیها) در میان مسلمانان فقط بعد آن ظاهر شدند که علما در نقش خود در رهبری امت و ارشاد آن کوتاهی کردند. مردم هرگز به کسانی دیگر به جای علمای خود راضی نمیشدند و امت اسلامی‏در همه گوشه‏های دولت علمای خود را دوست داشتند و آنان را بزرگ می‏داشتند و در اطراف آنان گرد می‏آمدند و در هنگامی‏که مسأله دشواری برایشان پیش می‏آمد و مصیبتی آنان را در بر می‏گرفت، بعد از خداوند سبحان و متعال به آنان پناه می‏بردند چون مردم جایگاه علما و قدرت آنان را در ایجاد تحرک و پوشش هر گونه مصیبتی که بر آنان نازل میشد، می‏شناختند و همچنین حکام نیز ارزش و احترام علما را یا به خاطر علاقه به آنان و یا به خاطر ترس از آنان نگه می‏داشتند علمای مسلمانان نیز همیشه مشغول به درس و تحصیل نبودند، بلکه آنان پیشاپیش مجاهدان و مبارزان و پیشاپیش امر کنندگان به معروف و نهی از منکر قرار داشتند و در شادیها و غمها شریک امتشان بودند و برخی از آنان بهاین دلیل با مصائب و مشکلاتی مواجه شدند، اما این امور آنان را در پرداختن به وظایفشان سست و بی رمق نکرد[31]، چون آنان معنی وارث بودن پیامبران را فهمیده بودند.

علما همان فقهای اسلام و کسانی هستند که فتواها بر اساس سخنان آنان در بین مردم ارائه میشد و فقط آنان به استنباط احکام می‏پرداختند و به ثبت قواعد حلال و حرام عنایت داشتند[32]. علما همان امامان دین هستند کهاین منزلت و جایگاه عظیم را به واسط اجتهاد، صبر و یقین به دست آوردند

«و چون شکیبایی کردند و بهایات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت میکردند». السجدة: ٢٤

علما وارثان پیامبران هستند که علم را از آنان به ارث برده و آن را در سینه خود حمل میکنند و همه اعمال خود را بر اساس آن تطبیق می‏دهند و مردم را به آن فرا می‏خوانند. علما گروهی هستند که برای فهم در دین خدا از این امت دور شدند سپس به وظیفه دعوت و مأموریت هشدار دادن می‏پردازند بنابراین باید در میان مردم باشند و به عنوان وارثان پیامبران به وظیفه خود عمل کنند و از انزوا و دوری جستن از مردم و مشکلات آنان و اکتفا به وظیفه ابلاغ و هشدار بیرون بیایند و بلکه تربیت، تهذیب، ارشاد و راهنمایی مردم و صبر و شکیبایی بر همراهی و ملازمت با آنان و حل مشکلات فکری، روانی، اجتماعی، سیاسی و... مردم را بر اساس شرع خداوند متعال در پیش گیرند.

بنابراین علما هدایت گران مردم هستند که هیچ عصر وزمان بدون آنان نیست تا این که امر خداوند بیاید و آنان تا قیام قیامت در رأس طایفه منصوره قرار دارند. رسولالله صلی الله علیه وسلم  میفرماید: «طایفه ای از امت من همواره به امر الهی خواهند پرداخت که کسانی که آنان را خوار کنند و یا با آن مخالفت کنند، ضرری به آنها نمی‏رسانند تا این که امر الهی محقق شود و آنان پشتیبان مردم هستند»[33]. لذا شایسته نیست که بسیاری از علما از وظایف خود در قبال دعوت خداوند متعال شانه خالی کنند و مردم را بدون یک رهبری که آنان را به سوی خیر و رستگاری رهنمون کند، رها کنند.

 

4- شیوع ظلم و حکم کردن بر اساس قوانین و ضعی

از مهم ترین عواملی که منجر به بروز پدیده غلو می‏شود، سرکوب سیاسی ناشی از ظلم به افراد و ملت هاست و ظلم به مردم چیزی است که با اهداف شریعت و آنچه که خداوند و رسول اوص در محقق شدن عدالت و نفی ظلم به آن امر کرده ند، مخالف است[34].

 

5- تأویل اشتباه از برخی آراء متفکران مسلمان معاصر

همانگونه که خوارج، برخی از آیاتی که درباره کفار نازل شده بودند، را به دروغ و بهتان به گروهی از بهترین صحابه نسبت می‏دادند، در عصر حاضر گروهی از جوانان متعصب و پر شور که در علم شرعی و فهم از دین کم بهره و کم بضاعت هستند، برخی از آراء متفکران معاصر مسلمانان را بیشتر از حد خودشان، تأویل میکنند و با این دلیل بر مرکب سختی سوار می‏شوند[35].

 

6- گسترش فساد میان مردم

یکی از بزرگترین مصیبتهایی که امت اسلامی‏در این عصر گرفتار آن شده است، فساد اعتقادی، انحراف شدید از روش اهل سنت و جماعت و ظهور بدعتها در میان مسلمانان می‏باشد و بسیاری از آنان هنوز حقیقت شهادتی را که صبح و شب به زبان می‏آورند: لا اله الّا الله محمد رسول الله و هدف این عبارت و شرط ها و حقیقت آن را نمی‏فهمند. دشمنان اسلام کوشیده‏اند که کلمه توحید را از محتوای کامل خود خالی کنند و اسلام را فقط در گفتن شهادتین و یا به زبان آوردن آن دو و اجرای شعائر محصور کنند و همه دین را دور از حیات قرار دهند تا مسلمانان در آن صورت در سستی، ذلت، خواری و شکست روحی در مقابل طغیان مادی و آراستگی دروغین زندگی، به سر ببرند، همان چیزی که امروزه حال مسلمانان است[36]. فساد اخلاقی در میان مردم منتشر شده است و دشمنان اسلام بر این ایجاد فساد اشراف دارند و فساد شیوع یافت و به شکلی همه‏گیر شد که برخی از بزرگان از اصلاح مجدد مأیوس شدند و از این جاست کهاین یأس و ناامیدی در درون برخی از جوانانی که برای انجام عمل اسلامی‏پرشور هستند، عکس العملهایی خشن و خشمناک ایجاد می‏کند و این عکس العملها شکلهای مختلف و متفاوتی دارند، برخی از آنان همراه با آن جریان می‏روند و برخی دیگر یک موضع منفی دشمنانه در پیش می‏گیرند و خود را این گونه قانع میکنند که این جامعهای که بهاین اندازه گرفتار فساد اخلاقی و اعتقادی شده است، به هیچ وجه خیری در آن وجود ندارد و شاید هم برخی از آنان این گونه حکم بدهند که آن یک جامعه کافر است[37].

 

7- عدم تزکیه نفس

یکی از دلایل اصلی به وجود آمدن بدعت تکفیر، عدم تزکیه نفس به سبب ضعف جنبه تربیتی است که منجر به غرور و استبداد می‏شود و انسان را بیشتر از توجه و عنایت به خود و نفس خود، به عیب های دیگران مشغول می‏کند که منجر به عدم تزکیه نفس می‏شود ومرضهای خطرناکی چون شتابزدگی، برتری طلبی با طاعت، هوی خواهی، کوچک شمردن مردم، عدم احترام به آنان و شاید اخراج آنان از دین، از این حالت به وجود می‏آیند.

اینها برخی از اسباب و دلایلی بودند که موجب بروز پدیده غلو در عصر حاضر شده‏اند.

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب علی ابن ابیطالب رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 

سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

-------------------------------------------------------

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب علی ابن ابیطالب رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی


 

سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

 

[1]- الخوارج، ناصر العقل، ص (120).

[2]- همان منبع، ص (27).

[3]- قواعد فی التعامل مع العلماء، ص (121).

[4]- التکفیر جذوره و اسبابه، ص (14، 15)، ظاهرة الغلوفی فی الدین، ص (313).

[5]- اعلام الموقعین (2/200).

[6]- همان منبع (2/200)

[7]- همان منبع (2/201)

[8]- اعلام الموقعین (2/201)، جامع بیان العلم و فضله (114/2).

[9]- ظاهرة الغلو فی الدین، ص (316).

[10]- جامع بیان العلم و فضله (2/114، 115).

[11]- تاریخ الطبری (5/688).

[12]- الفتاوی (15/20).

[13]- همان منبع (20/203، 204).

[14]- ظاهرة الغلو فی الدین، ص(318).

[15]- جامع بیان العلم و فضله (2/46، 47).

[16]- همان منبع (2/47).

[17]- همان منبع (2/47).

[18]- ظاهرة الغلو فی الدین، ص (319).

[19]- همان منبع، ص (319).

[20]- همان منبع، ص (320).

[21]- ظاهرة الغلو فی الدین، ص(321).

[22]- همان منبع، ص (323).

[23]- همان منبع، ص (323).

[24]- همان منبع، ص (234).

[25]- تذکرة السامع و التکلم فی آداب العالم و المتعلم، ص (87).

[26]- الفقیه و المتفقة، خطیب بغدادی (2/97).

[27]- همان منبع (2/ 97).

[28]- تفسیر ابن کثیر.

[29]- الصحوة الاسلامیة، ص (306).

[30]- ظاهرة الغلو فی الدین، ص (326).

[31]- ظاهرة التکفیر، امین حاج محمد احمد، ص (181).

[32]- اعلام الموقعین (1/7).

[33]- البخاری، کتاب الاعتصام، شماره (7311).

[34]- الخوارج، ناصر العقل، ص (126).

[35]- همان منبع، ص (155).ظاهرة التکفیر، الامین الحاج، ص (146).

[36]- ظاهرة التکفیر، ص (152).

[37]- همان منبع.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان