سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

5 اسفند 1396 08/06/1439 2018 Feb 24

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1130
تـعداد كل مقالات : 1916
تـعداد اعضاء سايت: 558
بازدید کـل سايت: 3486725
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 35   تعداد بازدید: 2448 تاریخ اضافه: 2010-12-21

سلطان عبدالحميد دوم (1293-1326هـ) بخش اول

سلطان عبدالحميد دوم، سي و چهارمین خلیفه‌ی عثمانی، در 16 شعبان سال 1258هـ (1842م) چشم به جهان گشود. وی در سن سی و چهار سالگی عهده‌دار عرش خلافت شد.

او در حالی که ده ساله بود، مادرش را از دست داد، و همسر دوم پدرش که نازا بود، عهده‌دار تربیت و تعلیم وی شد. وی مانند یک مادر برای تربیت و آموزش عبدالحمید از خود فداکاری نشان داد و او را به بهترین نحو تربیت کرد. سلطان عبدالحمید از این اخلاق و تربیت والا و دینداری همسر پدرش تاثیر گرفت و این تأثیرات بعدها در زندگی سیاسی وی نمایان شد.

وی در قصر سلطانی به دست نخبگان علم و اخلاق آموزش‌های منظمی دید. او زبان‌های عربی و فارسی، و دروس تاریخ و ادب را فرا گرفت، و اشعاری به زبان ترکی سرود، و در علم تصوف نیز تعمق ورزید.

عبدالحمید از همان دوران اهتمام خاصی به سیاست جهانی می‌ورزید، و اخبار جهان به شکل‌های مختلف پی گیری می‌کرد. وی همچنین از وضعیت سرزمین خویش، و اوضاع نابسامان آن روز، نیز آگاهی کامل داشت.

سلطان عبدالحمید از بزرگترین سلاطین عثمانی در دوره‌ی انحطاط شناخته می‌شود. بدون شک وی  خدمات ارزنده‌ای را برای دولت عثمانی ارزانی داشت، و سعی و تلاش بسیار نمود تا دولت عثمانی را از فروپاشی نجات دهد، ولی اتحاد دول اروپایی و صهیونیست‌ها مانع این امر شدند.

سفر او به اروپا به همراه عمویش سلطان عبدالعزیز

سلطان عبدالحمید دوم در دوران سلطنت عمویش سلطان عبدالعزیز، همراه با گروه بلند پایه‌ای متشکل از دولت‌مردان و سیاست‌مداران عثمانی، به اروپا سفر کرد، اما وی در آن سفر با لباسی عادی و اخلاق اسلامی به زیارت اروپا پرداخت.

وی در این سفر خود را آماده ساخته بود، تا به شکلی وسیع به مطالعه‌ی اروپا بپردازد. سلطان، فردی باریک‌بین و تیزهوش بود، و به چیزهایی که در غرب می‌دید، بسیار دقت می‌نمود. سلطان عبدالحمید دوم در آن سفر با بعضی از شخصیت‌های غربی مانند ناپلئون سوم در فرانسه، و ملکه ویکتوریا در انگلیس و فرنسو جوزف در اتریش، ملاقات نمود. ذهن او در این سفر به امور زیادی روشن گشت، که در حکومت داری وی تاثیر بسزایی گذاشت.

او در این سفر روش زندگی غربی و اخلاق‌های گوناگون آن‌ها را دریافته، و پیشرفت صنایع و سیستم نظامی، به ویژه پیشرفت نیروی زمینی در فرانسه و آلمان و نیروی دریایی در بریتانیا را مشاهده نمود. همچنین متوجه تاثیر قدرت‌های اروپایی بر سیاست دولت عثمانی شد؛ به ویژه تاثیر ناپلئون سوم بر عمویش سلطان عبدالعزیز، و فشاری که ناپلئون بر وی آورده بود.

سلطان عبدالحمید از این سفر به این نتیجه رسید، که فرانسه سرزمین خوشگذرانی، و انگلیس سرزمین ثروت و کشاورزی و صنعت، و آلمان کشوری ارتشی و اداری است. وی بیش از همه از آلمان تاثیر گرفت، برای همین هنگامی که به سلطنت رسید دستور داد تا ارتش عثمانی بوسیله‌ی آن‌ها آموزش داده شود.

از دیگر تأثیرات این سفر، ورود  وسائل جدید و پیشرفته‌ی صنعتی و مخابراتی و وسائل دریایی و غیره به ترکیه بود. همچنین در دوران سلطان عبدالحمید، تلگراف و اولین اتومبیل و موتورسیکلت  وارد عثمانی شد. وی مدارس جدید به شیوه‌ی آن روز را در استانبول احداث کرد. و آموزش نظامی و صنعتی را در این مدارس آغاز نمود.

با وجود همه‌ی این روابط نزدیک با اروپا و گرفتن صنایع پیشرفته از آن‌ها، سلطان موضع شدیدی در برابر انتشار تفکر غربی در سرزمین خویش داشت. او نمی‌خواست فرهنگ غربی در کشورش انتشار یابد. همچنین وی سیاست مستقل بودن خویش از غربی‌ها را حفظ کرد، و گفته نشده که وی تحت تأثیر فلان حاکم غربی قرار گرفته است، اگر چه روابط دولت عثمانی و اروپا در این دوره به اوج خودش رسیده بود.

سلطان عبدالحمید در این سفر جوانی بیست و پنج ساله بود، و در دوران سلطنت عمویش سلطان عبدالعزیز به سر می‌برد.

بیعت برای خلافت

پس از عزل برادرش مراد از سلطنت، در روز پنج شنبه 11 شعبان 1293هـ (1876م) با وی بیعت شد. وی در آن روز سی و چهار ساله بود. در روز بیعت افراد بسیاری از وزرا و بزرگان دولت و رؤسای قبایل در «سرای طوبقبو» جمع شدند، و در آن محل به مناسبت به سلطنت رسیدن سلطان جدید مراسم با شکوهی برگزار شد.

سلطان عبدالحمید «مدحت پاشا» را به عنوان صدر اعظم برگزید. تقریبا یک ماه پس از بیعت وی دستور جدید که مبنی بر چگونگی تشکیل مجلس عمومی بود را صادر نمود، که بر اساس آن دو مجلس تشکیل می‌شد، که شامل مجلس منتخب (پارلمان) و مجلس سنا بود. ولی او بعدها پارلمان را ملغی کرد، زیرا آن را به سود مسلمانان و جهان اسلام نمی‌دانست.

سلطان عبدالحمید با استبدادِ وزیران و سیاست غرب‌زدگی آنان مبارزه کرد، و در همین راستا بود که وی برای عزل «مدحت پاشا» اقدام نمود، مدحت پاشا که فردی دائم الخمر بود، در صدد براندازی امپراتوری عثمانی بود. سلطان عبدالحمید که پی به افکار خبیث این فرد برده بود دستور داد تا وی را محاکمه کنند، و اتهامات وارده بر وی از جمله قتل سلطان عبدالعزیز و سعی در براندازی نظام را مورد بررسی قرار دهند. در پایان پس از صدور حکم، «مدحت پاشا» به زندان انداخته شد، سپس او را به حجاز تبعید کردند.

شورش در منطقه‌ی بالکان

با تحریک مونته نگرو و صربستان، شورشی در سال 1293هـ (1876م) در بوسنی و هرزگوین برافروخته شد. اما این شورش خاموش شد، و سلطان از دولت‌های غربی خواست تا در آن دخالت نکنند، وی سپس دستور جدیدی صادر کرد که به موجب آن، تعیین قاضی به انتخاب اهالی آن سرزمین باشد. همچنین قرار شد تا در دادن مالیات و خراج، میان مسلمانان و نصاری تساوی برقرار باشد، ولی آن‌ها راضی نشدند و باری دیگر دست به شورش زدند، و شورش آن‌ها دوباره سرکوب گردید.

در پشت پرده‌ی این شورش، دولت‌های اروپایی مانند اتریش قرار داشتند، که ساکنان  بوسنی و هرزگوین را علیه دولت عثمانی می‌شورانیدند. در همان سال با کمک روسیه در منطقه‌ی بلغارستان شورشی به وجود آمد، و دولت‌های روسیه و اتریش این شورش‌ها را از نظر سلاح و اموال کمک می‌کردند.

ولی با این وجود دولت عثمانی بر همه‌ی این شورش‌ها غلبه کرد؛ دولت‌های اروپایی هنگامی که شکست این شورش‌ها را مشاهده کردند، به شایعه پراکنی مبنی بر کشتار سکان این مناطق توسط عثمانی‌ها پرداختند، و آن را یک نوع جنایت تلقی کردند.

آن‌ها در این فکر بودند، که با ایجاد فشارهای سیاسی بر دولت عثمانی، این اراضی را از دست آنها خارج سازند، و در همین راستا صربستان و مونته نِگرو را علیه دولت عثمانی تحریک کردند.

اما این بار نیز دولت عثمانی بر شورش صربها و هم پیمانانش غالب گشت. دولتهای اروپایی برای حل این مشکل ناچار شدند در استانبول گرد هم بیایند، و پیشنهادهایی مبنی بر استقلال این مناطق، و عدم دخالت ارتش عثمانی در این اراضی را مطرح سازند، اما دولت عثمانی همه‌ی آن‌ها را رد کرد، و خود با صرب‌ها پیمان صلح بست، به این شرط که پرچم عثمانی همراه با صرب‌ها، در آنجا بر افراشته شود تا این دلیلی بر سیادت عثمانی‌ها بر آن منطقه باشد.

معاهده‌ی «سان استفانو» و کنفرانس برلین

دولت روسیه طمع در سیطره‌ی بر بلغارستان را داشت، ولی از مخالفت دولت‌های اروپایی می‌ترسید، به همین جهت سعی کرد همراه با انگلیس درخواستهای پیشین مانند سیادت بر نصارا در سرزمین عثمانی و غیره را تکرار کند، ولی با شنیدن پاسخ منفی از سوی عثمانی‌ها، علیه آن‌ها اعلان جنگ کرد، و رومانی را تصرف نمود. میان دو کشور چندین نبرد رخ داد که در برخی از این نبردها روس‌ها پیروز شدند و به تصرفات خویش ادامه دادند.

روس‌ها بلغارستان را نیز اشغال کردند، سپس به سوی استانبول حرکت کردند. در این هنگام با دخالت انگلیس بین دو کشور پیمان صلح بسته شد. این معاهده به نام سان استفانو در سال 1295هـ میان دو کشور امضاء شد؛ مواد این پیمان از این قرار بود:

- صربستان مستقل خواهد شد، و اراضی جدیدی نیز به آن اضافه خواهد شد.

- بلغارستان خودمختار شده و مبلغی را به دولت عثمانی پرداخت می‌کند.

- رومانی نیز مستقل می‌شود.

- اصلاح اوضاع نصاری در جزیره‌ی کریت.

- دولت عثمانی غرامت جنگی به مقدار 245 میلیون لیره‌ی طلا پرداخت می‌کند، عثمانی می‌تواند به جای این مبلغ سرزمین‌هایی را به روسیه بدهد.

- تنگه‌های بوسفور و داردانل در هنگام صلح و آشتی برای کشتی‌های روسیه  باز خواهند بود.

- مسلمانان بلغارستان می‌توانند به هر ناحیه از امپراتوری عثمانی مهاجرت کنند.

بدینگونه آنها قصد داشتند، تا اراضی دولت عثمانی را از این منطقه جدا سازند، آن‌ها در سال 1305هـ (1887م) در کنفرانسی در برلین، همدیگر را به تعدیل در معاهده‌ی استفانو فرا خواندند. در راس این کنفرانس «بیسمارک» صدر اعظم آلمان قرار داشت. آن‌ها در معاهده‌ی برلین به اصلاح موارد زیر پرداختند:

- استقلال بلغارستان و بازنگری در مرزهای آن و تشکیل ایالت جدیدی در جنوب بالکان به نام رومِلی شرقی که تحت سیطره‌ی عثمانی‌ها بوده، اما حاکمش نصرانی خواهد بود، نیروهای روس نیز در این منطقه باقی می‌مانند.

- مرز یونان از طرف شمال کمی جلوتر می آید؛ با وجودی که یونان در جنگ شرکت ننموده، و در معاهدۀ استفانو هیچ گونه تعهدی نداشت.

- پیوستن بوسنی و هرزگوین به اتریش.

- پیوستن بسارابیا به روسیه پس از جدایی از رومانی؛ در مقابل مناطقی به رومانی داده شد و این کشور مستقل گردید.

- استقلال صربستان و مونته نگرو.

- پیوستن شهرهای قارص و ردهان و باطوم به روسیه.

- ابقای غرامت جنگی که در معاهده‌ی استفانو بیان شده بود.

- تعهد به قبول کردن شهادت همه‌ی رعیت در برابر قاضی، بدون تفاوت گذاشتن در دین.

- اصلاح اوضاع نصاری در جزیره‌ی کریت.

بندهای این معاهده در راستای انحلال و نابودی امپراتوری عثمانی بود، این معاهده مساحت زیادی از اراضی عثمانی را به اشغال دشمنان در آورد.


دولت فرانسه در سال 1299هـ (1881م)، تونس را به اشغال خود در آورد، همانگونه که انگلیس قبرص را اشغال نمود. همچنین انگلیس در سال 1300هـ، مصر را نیز اشغال نمود؛ ولی اشغال آن را موقتی اعلان کرد.

نتیجه‌ی جنگ میان دولت عثمانی و روس‌ها، و مواجه شدن با این اوضاع نابسامان در آن روزگار، سلطان عبدالحمید را بر آن داشت، تا اینکه لقب «خلیفه» را بر خود بگیرد و طرح اتحادیه‌ی اسلامی را مطرح نماید، تا بدینوسیله مسلمانان را در داخل و خارج با هم متحد سازد، و فرهنگ اسلامی را زنده گردانیده و بتواند با فرهنگ اروپایی به رویارویی بپردازد.

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

* الدولة العثمانیة- تألیف: دکتر علی محمد صلابی.

* الدولة العثمانية في التاريخ الإسلامي الحديث - تألیف: اسماعيل احمد ياغى

* سایت ويكيبيديا، سایت قصة الإسلام ، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت -  سایت المعرفه

* تاريخ الدولة العلية العثمانية - تألیف: محمد فریک بک

* التاريخ الاسلامى، العهد العثمانى ، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الثالثة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان