سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

1 مرداد 1397 10/11/1439 2018 Jul 23

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 561
بازدید کـل سايت: 3827428
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 34   تعداد بازدید: 2136 تاریخ اضافه: 2010-08-31

خلافت المستظهر بالله احمد بن عبدالله المقتدی (487-512 هـ)

الف)- پاره‌ای از صفات وی

ابو العباس احمد بن عبدالله المقتدی در شوال 470 هجری دیده به جهان گشود. وی بیست و هشتمین خلیفه‌ی عباسی، و فردی خیر خواه، فاضل و خردمند بود. دوره‌ی خلافت او براى مردم روزگار شادى شمرده مى‌شد و همه‌ی این دوران به مانند عید بود.

خلیفه هر گاه خبر رفاه و آسایش مردم را مى‌شنید احساس راحتی کرده و شاد مى‌شد و هنگامى که رفتار سلطان یا نایب او باعث آزار کسى مى‌گردید، در نکوهش و باز داشتن او از آن کار مبالغه مى‌کرد.

او خطی زیبا و انشای خوبی داشت و در این خصوص کسی به پای او نمى‌رسید و این دلیل بر فضل و وسعت دانش او بود. همچنین از هم‌نشینی علما و صالحان لذت می‌برد، و نسبت به آن‌ها مهربان و با اکرام بود.

خلیفه در سرودن شعر نیز قوی بود؛ ابیات زیر به وی نسبت داده شده است:

أذاب حر الهوى فی القلب ما جمدا ... لما مددت إلى رسم الوداع یداً

وکیف أسلک نهج اصطبار وقد ... أرى طرائق فی مهوى الهوى قددا

إن کنت أنقض عهد الحب یا سکنی ... من بعد هذا فلا عاینتکم أبداً

صارم  بطائحی در ابیات زیر خلیفه را مدح کرده و مورد ستایش قرار می‌دهد:

أصبحت بالمستظهر بن المقتدی ... بالله ابن القائم بن القادر

مستعصماً أرجو نوال أکفه ... وبأن یکون على العشیرة ناصری

فیقر مع کبری قراری عنده ... ویفوز من مدحی بشعر سائر

پس از مرگ پدرش با وی بیعت کرده شد. وی در آن روز جوانی شانزده ساله بود، و در سال 487 خلافت را عهده‌دار شد و تا هنگام وفاتش در سال 512 هـ بر منصب خویش باقی ماند.

در این دوران، سلجوقیان در رأس قدرت بودند، و جنگ‌ها و نا آرامی‌ها بسیار بود. خلیفه از قدرت کافی در امور بر خوردار نبود و وجود حکومت‌های کوچک در گوشه و کنار سرزمین پهناور اسلامی، اتحاد و یکپارچگی را در حکم‌رانی از خلیفه گرفته بود.

ب)- حوادث دوران خلافت وی

* در سال 478 هـ در دوران مستظهر، مستنصر عبیدی صاحب مصر وفات نمود، و پس از او فرزندش المستعلی احمد به حکومت رسید، همچنین در این سال رومی‌ها بلنسیه را تصرف کردند.

* در سال 488هـ، احمد خان صاحب سمرقند به قتل رسید. از آنجا که اندیشه‌ی زندیقان و ملحدان در او ظهور کرد، امرا او را دستگیر کرده، و با فتوای فقها وی را به قتل رساندند. سپس بعد از وی پسر عمویش به پادشاهی برگزیده شد.

* در سال 490 هـ سلطان ارسلان ارغوان بن آلپ ارسلان سلجوقی صاحب خراسان به قتل رسید. پس از وی سلطان برکیاروق به پادشاهی رسید. در همین سال در حلب و انطاکیه و شیزر برای عبیدیون خطبه خوانده شد، سپس خطبه به نام عباسیان باز گشت داده شد. در همین سال فرنگیان نیقیه را گرفتند و این اولین پیشروی آن‌ها در بلاد شام بود.

* در سال 492هـ دعوت باطنیه در اصفهان انتشار یافت، و در همین سال فرنگیان بیت المقدس را پس از یک ماه و نیم محاصره، به تصرف خویش در آوردند و بیش از هفتاد هزار نفر از مردم و علما و عابدان و زاهدان آن را به قتل رساندند.

در همین سال سلطان محمد بن ملکشاه بر برادرش سلطان برکیاروق خروج کرد، و بر وی پیروز گشت.

*در سال 494هـ باطنیان در عراق افزایش یافتند و بسیاری از مردم به دست آن‌ها کشته شدند. در همین سال فرنگیان، سرزمین‌های سروج و حیفا و ارسوف و قیساریه را اشغال کردند.

* در سال 495 هـ المستعلی صاحب مصر وفات نمود، و پس از وفاتش پسر پنج ساله‌اش بر منصب خلافت نشست.

* در سال 498هـ سلطان برکیاروق وفات نمود. امرا پس از وفات وی گرد هم آمدند، و فرزندش جلال الدوله را به جای وی برگزیدند. در همین سال در بغداد بیماری وبا انتشار یافت و خلق زیادی از جمله کودکان جان باختند.

* در سال 499هـ فردی در نواحی نهاوند ادعای نبوت کرد، و مردم از او تبعیت کردند، وی سپس کشته شد.

* در سال 503هـ فرنگیان پس از محاصره‌ای دو ساله، طرابلس را اشغال کردند.

* در سال 504 هـ فرنگیان بر بیشتر سرزمین شام چیره گشتند. مسلمانان درخواست صلح کردند؛ آن‌ها با پرداخت هزاران دینار حاضر به صلح شدند، اما طولی نکشید که غدر ورزیدند و پیمان خویش را شکستند.

* در سال 507 هـ مودود صاحب موصل با لشکرش به سوی پادشاه فرنگ که در قدس بود حرکت کرد. بین آنها نبردی سخت در گرفت، سپس مودود به دمشق بازگشت، و بر اثر زخمی که برداشته بود در گذشت.

  ج- وفات خلیفه مستظهر

خلیفه مستظهر بالله در روز چهارشنبه 23 ربیع الأول سال 512 هـ به علت بیماری در گذشت. سن او در آن هنگام چهل و یک سال و شش ماه و بود.

خلافت وی بیست و پنج سال به طول انجامید. پس از وفات وی، ابن عقیل شیخ حنابله، او را غسل داده و کفن کرد، سپس پسرش مسترشد بر وی نماز گزارد. جنازه‌ی او در حجره‌اى که داشت و همیشه از آن استفاده مى‌کرد دفن شد.

پس از مدت زمان کوتاهی مادر بزرگش ارغوان (مادر مقتدی) در گذشت، امام ذهبی می‌گوید: هیچ خلیفه‌ای نبوده، که مادر بزرگش پس از او زنده باشد مگر این خلیفه.

علما و اندیشمندانی که در این دوره وفات نمودند عبارتند از : أبو المظفر سمعانی و نصر مقدسی وأبو الفرج و شیذلة والرویانی و خطیب تبریزی و کیا هراسی و امام غزالی و ابیوردی لغت شناس و الشاشی، کسی که کتاب حلیة را برای خلیفه تألیف کرده و آن را المستظهری نامید. 

حکومت‌هایی مانند سلجوقیان و خوارزم‌شاهیان و غزنویان و مرابطان و عبیدیان و آل وزیری همچنان بر قلمرو خویش حکم‌رانی می‌کردند که در بین آن‌ها سلجوقیان از قدرت بیشتری بر خوردار بودند.

شناسنامه‌ی بیست و هشتمین خلیفه‌ی عباسی

نام معروف

المستظهر بالله

نام کامل

المستظهر بالله ابن المقتدی بأمر الله ابن محمد ابن القائم بأمر الله ابن القادر بأمر الله ابن المتقی لله ابن المقتدر بالله ابن المعتضد بالله ابن الموفق ابن المتوکل بالله ابن المعتصم بالله ابن الرشید ابن المهدی ابن المنصور بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس

کنیه

 أبو العباس

ترتیب در خلافت

بیست و هشتم

تاریخ تولد

 470هـ

دوران خلافت به تاریخ هجری

487 -512

دوران خلافت به تاریخ میلادی

1094 -1118

تاریخ وفات

512 هـ 

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سایت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

*سیر أعلام النبلاء- للذهبی- تحقیق شیخ شعیب الأرناؤوط.
* تاریخ ابن خلدون.
* الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.
* سایت ویکیبیدیا، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت- سایت أسرة آل باوزیر العباسیة الهاشمیة. سایت المعرفه
*تاریخ الخلفاء/ تألیف جلال الدین سیوطی
* تاریخ الإسلام السیاسی والدینی والثقافی والاجتماعی، تألیف حسن ابراهیم حسن، دار الجیل ببیروت،الطبعة الرابعة عشرة، 1416هـ/1996م.
* الدولة العباسیة، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان