سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7548857
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 33   تعداد بازدید: 5751 تاریخ اضافه: 2015-05-15

مختصری از زندگی‌نامهٔ علامه عبدالعزیز بن عبدالله بن باز رحمه الله

مختصری از زندگی‌نامهٔ علامه عبدالعزیز بن عبدالله بن باز رحمه الله


او ـ چنانکه علامه آلبانی رحمه الله می‌گوید ـ مجدد قرن، و آنطور که علامه عبدالرزاق عفیقی می‌گوید، امام اهل سنت در دوران خویش بود. تاثیری که شیخ بن باز بر دعوت و فعالیت اسلامی به جای گذاشت غیر قابل انکار است. اما این همه، در برابر تواضع و فروتنی و رفتار زیبا و اخلاق حسنهٔ او، اوج عظمت آن شیخ نابینا را نشان می‌دهد که دیدهٔ بصیرت ما از چشمهٔ بینش او بهره‌ها برده است.


نام و نسب:

وی شیخ مجدد، امام، عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز است.

 

تولد:

ایشان در ماه ذی‌الحجهٔ سال ۱۳۵۵ هجری در شهر ریاض دیده به جهان گشود. علامه بن باز در آغاز بینا بود اما در سال ۱۳۴۶ هجری دچار بیماری آبله شد که به ضعف بینایی وی منجر گردید و در سال ۱۳۵۵ هجری بینایی خود را به طور کامل از دست داد.

شیخ رحمه الله در یکی از مجالس خود دربارهٔ از دست دادن چشمانش می‌گوید: «وقتی چشمانم را از دست دادم از خاله‌ام ـ که فکر می‌کرد خواب هستم ـ شنیدم که به مادرم می‌گفت: بیچاره عبدالعزیز! چطور کاری پیدا خواهد کرد که بتواند با آن زندگی کند؟»

 

طلب علم:

قرآن را پیش از سن بلوغ حفظ کرد سپس در محضر علمای ریاض در تحصیل علم کوشش نمود. ایشان از محضور علمای بسیاری کسب علم کرد از جمله:

۱- شیخ محمد بن عبداللطیف بن عبدالرحمن بن الشیح محمد بن عبدالوهاب، قاضی ریاض.

۲- شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن حسن بن الشیخ محمد بن عبدالوهاب.

۳- شیخ سعد بن حمد بن عتیق، قاضی ریاض.

۴- شیخ حمد بن فارس، وکیل بیت المال ریاض.

۵- شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ، مفتی عربستان. ایشان حدود ده سال در جلسات علمی علامه محمد بن ابراهیم شرکت کرد و همهٔ علوم شرعی را از سال ۱۳۴۷ تا سال ۱۳۵۷ هجری از وی آموخت.

۶- شیخ سعد وقاص البخاری، از علمای مکهٔ مکرمه. نزد ایشان علم تجوید را در سال ۱۳۵۵ هجری فرا گرفت.

۷- امام محمد امین الشنقیطی. نزد ایشان سلم الاخضری در منطق را فرا گرفت. شیخ بن باز در حلقهٔ درس ایشان در مسجد نبوی حضور می‌یافت.

۸- شیخ عبدالرزاق عفیفی.

 

وظایف و مسئولیت‌ها:

در سال ۱۳۵۹ به عنوان قاضی منصوب شد، اما این مسئولیت باعث نشد از طلب علم باز بماند بلکه شبانه روز به پژوهش و تدریس مشغول بود و به طور ویژه اهمیت خاصی به علم حدیث قائل بود به طوری که حکم شیخ در تضعیف و تصحیح احادیث محل اعتبار است و این در زمانهٔ ما نادر است.

در سال ۱۳۷۲ هجری به ریاض منتقل شد و به تدریس در معهد علمی ریاض و سپس تدریس فقه و حدیث و توحید در دانشکدهٔ شریعت در سال ۱۳۷۳ هجری مشغول گردید، تا آنکه در سال ۱۳۸۱ هجری به عنوان نائب رئیس دانشگاه اسلامی مدینهٔ منوره منصوب شد. ایشان همچنین حلقهٔ درسی را در مسجد نبوی تشکیل داد.

ایشان همچنین ریاست ادارهٔ پژوهش‌های علمی و فتوی و دعوت و ارشاد را برعهده گرفت و سپس به مقام مفتی کل عربستان و ریاست هیات کبار علماء منصوب شد.

 

دیگر مسئولیت‌ها:

رئیس کمیسیون دائمی دائمی پژوهش‌های علمی و فتوا.

رئیس و عضو مجلس تاسیسی رابطة العالم الإسلامی.

رئیس مجلس فقهی اسلامی در مکه، وابسته به رابطة العالم الإسلامی.

عضو مجلس اعلای دانشگاه اسلامی مدینهٔ منوره.

عضو هیئت علیای دعوت اسلامی.

 

برخی از شاگردان ایشان:

۱- شيخ عبدالله الكنهل.

۲- شيخ راشد بن صالح الخنين.

۳- شيخ عبدالرحمن بن ناصرالبراك.

۴- شيخ عبداللطيف بن شديد.

۵- شيخ عبدالله بن حسن بن قعود.

۶- شيخ عبدالرحمن بن جلال.

۷- شيخ صالح بن هليل .

۸- علامه صالح بن فوزان الفوزان.

۹- علامه بكر بن عبدالله أبوزيد.

۱۰- علامه عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ.

۱۱- علامه حمود ابن عقلا الشعيبي.

۱۲- علامه العلامة محمد بن صالح العثيمين.

۱۳- شيخ محمد بن زيد آل سليمان .

۱۴- علامه عبدالله الغديان.


شیخ عبدالرحمن الرحمة تعداد ۳۴۸ تن از شاگردان ایشان را برشمرده است.

تالیفات علامه بن باز:

۱- مجموعه فتاوی و مقالات متنوع که تاکنون (هنگام نوشته شدن مقاله) سه جلد آن به چاپ رسدیه اسات.

۲- التحقيق والإيضاح لكثيرمن مسائل الحج والعمرة والزيارة (توضيح المناسك).

۳- التحذیر من البدع، شامل چهار مقاله: (حكم الاحتفال بالمولد النبوي, وليلة الإسراء والمعارج, وليلة النصف من شعبان, وتكذيب الرؤيا المزعومة من خادم الحجرة النبوية المسمى: الشيخ أحمد).

۴- دو رساله مختصر در زکات و روزه.

۵- العقیدة الصحیحة وما یضادها.

۶- وجوب العمل بسنة الرسول صلى الله عليه وسلم وكفر من أنكرها.

۷- حكم السفور والحجاب ونكاح الشغار.

۸- نقد القومية العربية.

۹- الجواب المفيد فيحكم التصوير.

۱۰- الشيخ محمد بن عبدالوهاب, دعوته وسيرته.

۱۱- سه رساله در نماز: كيفية صلاة النبي صلى الله عليه وسلم، وجوب أداء الصلاة في جماعة، أين يضع المصلي يديه حين الرفع من الركوع؟

۱۲- حكم الإسلام في من طعن في القرآن أو في رسول الله صلى الله عليه وسلم.

۱۳- حاشیه‌ای مفید بر فتح الباری تا کتاب حج.

۱۴- إقامة البراهين على حكم من استغاث بغيرالله أوصدق الكهنة والعرافين.

۱۵- الجهاد في سبيل الله.

۱۶- الدروس المهمة لعامة الأمة.

۱۷- فتاوایی دربارهٔ احکام حج و عمره و زیارت.

۱۸- وجوب لزوم السنة والحذر من البدعة.

۱۹- تحفة الأخيار ببيان جملة نافعة مما ورد في الكتاب والسنة الصحيحة من الأدعية والأذكار.

همچنین ایشان تعلیقاتی بر برخی کتب مانند بلوغ المرام و تقریب التهذیب دارند. کتبی دیگر نیز به تدریج توسط موسسه خیریه ایشان در حال نشر می‌باشد.

 

صفحاتی از زندگی علامه بن باز رحمه الله:

ـ شیخ محمد مجذوب ـ رحمه الله ـ می‌گوید: پس از آنکه بی‌دادگاه ناصر حکم اعدام سید قطب و دیگر برادران ایشان را صادر نمود ایشان بسیار غمگین شد و مرا مامور کرد تلگرافی به این مناسبت بنویسم. من تلگرافی آتشین نوشتم و نفرت [از این حکم] از آن می‌بارید. آن را به نزد شیخ آوردم در حالی که مطمئن بودم شیخ آن را مناسب با لهجهٔ [نرم] خودشان تعدیل خواهد کرد؛ اما تمام توقعاتم اشتباه بود زیرا آن را به طور کامل تایید کرد و تنها این سخن خداوند متعال را به آن افزود: {وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًامُتَعَمِّدًافَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا } سپس آن را فرستاد. تلگرافی که فکر کنم تنها موضع‌گیری در جهان اسلام در برابر آن حادثه بود...

ـ شیخ عبدالقادر ارناووط می‌گوید: جناب شیخ عبدالعزیز بن باز در سال ۱۴۰۵ هجری مرا برای ماموریت دعوی به بوسنی و هرزگوین فرستاد. در آن زمان کسی حتی نام این کشور را نشنیده بود اما شیخ اوضاع مسلمانان آنجا را دنبال می‌کرد!

ـ پادشاه اردن برای سفری به خارج از کشور رفته بود. در همین مدت مجسمهٔ وی را نصب کردند. پس از آنکه ملک حسین از سفر بازگشت و مجسمهٔ خود را دید گفت: جد من (یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم) برای از بین بردن این بت‌ها آمده بود، شایسته نیست من آن را بنا کنم! شیخ با شنیدن این داستان نامهٔ تشکری برای ملک حسین فرستاد و در ضمن آن نوشت: چه بسا این موضع‌گیری شروعی برای تطبیق شریعت در سرزمین شما باشد. ایشان نامه‌های زیادی حاوی نصیحت به سران کشورهای اسلامی می‌نوشت.

ـ یکی از بانوان می‌گوید: خانمی از کوزوو برای تسلیت وفات شیخ تماس گرفت. تعجب کردم و گفتم: شما از کجا ایشان را می‌شناسید؟ گفت: چطور ایشان را نشناسم در حالی که خرجی ما را ایشان می‌فرستاد؟

ـ شیخ محمد الترکی می‌گوید: شخصی در «دلم» دشمن شیخ بود و ایشان را دشنام می‌داد، اما شیخ هیچگاه جواب وی را نمی‌داد. آن شخص درگذشت و شیخ در این هنگام در حج بود. امام مسجد از نماز خواندن بر جنازهٔ او خودداری کرد، اما هنگامی که شیخ از سفر حج بازگشت و از جریان مطلع شد به شدت از دست امام مسجد خشمگین شد و او را سرزنش کرد. سپس خود بر سر قبر آن فرد رفت و نماز میت خواند و برایش دعای خیر کرد.

ـ دکتر عبدالله الحکمی می‌گوید: یک آفریقایی با لباس کهنه در موسم حج دربارهٔ شیخ پرسید. گفتند: شیخ نتوانسته امسال به حج بیایید، چه می‌خواهی؟ گفت: از شما چیزی نمی‌خواهم، اما من مستمند هستم و شیخ پدر مستمندان است.

 

بیماری و وفات:

شیخ عبدالعزیز عادت نداشت از درد و بیماری بنالد اما پیش از وفات برای بیماری‌ای که داشت به بیمارستان تخصصی ریاض می‌رفت، اما پس از آنکه دچار بی‌اشتهایی شد به بیمارستان نیروهای مسلح در طائف مراجعه کرد. ایشان تحت معالجه قرار گرفت و وضع عمومی‌شان بهبود یافت، به ویژه آنکه دچار بیماری‌های دیگری مانند قند و فشار خون نبود.

ایشان شب جمعه از بیمارستان مرخص شد اما دچار بیماری و ضعف عمومی بود. در هنگام بازگشت از همراهانش خواست وی را به مجلس عمومی خانه‌اش ببرند تا مراجعه کنندگان و کسانی که خواهان فتوا هستند به دیدار او بیایند و این آخرین جلسهٔ شیخ با مردم بود.

پس از ادای نماز عشاء، ساعت دوازده شب احساس درد در قلب و تنگی نفس نمود و ساعت سه وضع ایشان وخیم‌تر شد. ایشان را به بیمارستان ملک فیصل در طائف رساندند اما شیخ به هنگام بامداد روز جمعه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

فرزند ایشان، احمد می‌گوید پدرش شب وفاتش بسیار بانشاط بود و خودش تلفن‌ها را جواب می‌داد.

ایشان را برای تدفین به مکه بردند و در منزلشان در عزیزیه غسل و تکفین کردند. جمع بسیار عظیمی از مردم بر ایشان نماز میت خواندند و نماز میت پس از نماز جمعه در تاریخ ۲۸ محرم سال ۱۴۲۰ هجری به امامت شیخ محمد بن عبدالله السبیّل بر ایشان خوانده شد و سپس پیکر آن امام را در مقبرهٔ عدل در مکهٔ مکرمه به خاک سپردند. الله متعال علامه بن باز را شامل مغفرت و رحمت خود قرار دهد.

 

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان