سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

29 مرداد 1397 08/12/1439 2018 Aug 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 561
بازدید کـل سايت: 3874011
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 33   تعداد بازدید: 3269 تاریخ اضافه: 2010-05-04

آزمایش داوود (علیه السلام)

داود علیه السلام همچون جنگاوری شجاع و شیرمرد پرورش یافت‌ که به انجام دشوارترین و خطرناک‌ترین امور مبادرت می‌ورزید و مشکلات را با سرپنجه‌ی تدبیر خود حل می‌کرد؛ او هنوز نوجوان بود که شرایط‌، او را به نبرد با نیرومندترین ستمگر کشانید و او به ‌کمک پروردگار خود توانست بر آن قهرمان ستمگر پیروز شود و به درجه‌ای از دلاوری و قهرمانی رسید که در صفحات تاریخ زندگی روشن و پاکش‌، نام او را جاودانه ساخت‌.

به علاوه‌، او در طول زندگی خود یکی از ماهرترین صنعتگران بود و از آهن‌، زره‌های جنگی می‌ساخت {‌و به او صنعت ساخت زره را آموختیم تا شما را از شر دشمنان در امان نگه دارد، پس آیا شکرگزار هستید؟‌}‌[1].

خداوند، آهن را برای او نرم‌ کرد و نیرو و توان بزرگی برای ا‌و آماده ساخت تا بتواند آهن را ذوب نماید و از حلقه‌های آن زره‌های بسازد که ضربات نیزه و شمشیر بر آن اثر نکند و داود، ییامبر خداوند، علاوه بر جنگاوری و قدرت و توان بدنی و مهارت در صنعت‌، پارسا و عابدی بود که بسیار خداوند را تسبیح می‌گفت و همواره تسبیحاتش را تکرار می‌کرد و چنان صوتی خوش و صدایی دلنواز داشت ‌که مردم برای شنیدن آن صوت حزن‌انگیز و ترتیل زببا با شتاب خود را به او می‌رساندند.

او بعدها هم‌، زندگیش را بر همین منوال ادامه داد و برنامه‌ای راکه از سال‌های خیلی دور برای خود تدوبن نموده بود عمل می‌کرد؛ او روز خود را به چهار بخش تقسیم‌ کرده بود: بخشی را برای رسیدگی به امور خود و بخش دیگری را به عبادت پروردگار، بخش سوم را به قضاوت و حل‌ و فصل منازعات مردم و بخش چهارم را به وعظ و ارشاد و راهنمایی فرزندان قومش به سوی راه راست‌، اختصاص داده بود.

داود، علاوه بر پیامبری‌، پادشاه نیز بود و نگهبانان و سپاهیانی را در اطراف منازلش گماشته بود و آن نظمی را که برای خود قرار داده بود، هرگز تغییر نمی‌داد و یک دم از آن دست نمی‌کشید، بلکه روشی را در زندگی برگزیده بود که میان آن تقسیم عادلانه و این محاسبه‌ی حکیمانه تعادل ایجاد کند.

* * *

روزی دو نفر با شکل و قیافه و تمام ویژگی‌های دو مرد بر در خانه داود حاضر شدند، اما رفتار آنان برخلاف رفتار قوم بنی‌اسرانیل بود؛ چرا که بنی‌اسرائیل به برنامه‌ی منظم پادشاهشان عادت ‌کرده بودند و از روی اختیار و با رضایت‌ کامل از آن اطاعت می‌کردند، اما آن دو مرد عرف و عادت موجود را نقض‌ کرده‌، به سمت نگهبانان رفته‌، تقاضا نمودند که به آن‌ها اجازه دهند وارد منزل داود شوند، در حالی‌ که آن وقت‌، زمان قضاوت و حضور داود در میان مردم نبود؛ از این‌رو نگهبانان چاره‌ای نداشتند جز این ‌که آنان را برانند و از آن دژ محکم دور نمایند تا این‌که وقت مناسب فرا برسد و آن دو نیز مانند افراد دیگر نزد داود، پیامبر گرامی خداوند حاضر شوند.

نگهبانان قادر به درک این مساله نبودند که حضور آن دو، معجزه‌ای خارق‌العاده است‌، زیرا آن دو نفر فرشتگانی به شکل انسان بودند که به هر صورت خود را به داود می‌رساندند و کاری معلوم با او خواهند داشت و همراه با آن حکمت صادق و حجت قاطع خود، حتماً ‌به داود راه خواهند یافت تا پیامبر خدا، داود، از ماموریت آنان‌، عبرتی سودمند بگیرد.

آن دو فرشته از دیوار محراب بالا رفتند و بر داود وارد شدند. داود از این‌که دید دو نفر بدون اجازه و واسطه‌ای در مقابل او حاضر شده و نشسته‌اند، هراسناک شد. آن دو به داود گفتند: {‌از ما نترس‌، ما دو نفر متخاصم هستیم ‌که یکی بر دیگری ستم نموده است‌، پس بین ما به حق و عدالت داوری‌ کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت نما}‌[2].

داود خود را در مقابل عمل انجام شده یافت و از این‌رو خود را برای داوری و گوش فرا دادن به سخنان آن دو نفر آماده نمود؛ یکی از آنان ‌گفت‌: این برادرم‌، نود و نه میش دارد و من فقط یک میش دارم‌، اما برادرم به آن چشم طمع دوخته است و نمی‌تواند بر هوس و آز خود چیره شود و همواره از من می‌خواهد که آن یک میش را به او بدهم و چون با او مناقشه می‌کنم‌، با دلیل و حجت‌، من را ساکت می‌کند، زیرا زبانی فصیح‌تر و بیان و دلیلی قوی‌تر دارد. داود رو به مرد دیگر کرد و از او توضیح خواست و نظرش را در مورد سخنان خصمش پرسید؛ مرد گفت‌: من نود ونه میش دارم و برادرم تنها یک میش دارد و من می خواهم آن را از او بگیرم و میش‌هایم صد تای‌ کامل شود؛ داود پرسید: آیا برادرت از عمل تو راضی است‌؟ مرد جواب داد: خیر.

داود از کوره در رفت و به سرعت او را متهم نمود و به دیگری ‌گفت‌: {‌به تحقیق شریکت در خواستن میش تو و اضافه‌ کردن آن به میش‌هایش بر تو ستم نموده است و همانا بسیاری از شریکان به همدیگر ظلم می‌کنند مگر آنانی ‌که اهل ایمانند و کردار نیک انجام می‌دهند و تعداد آن‌ها نیز اندک است‌}[3].

آن دو فرشته از آن‌جا رفتند و بعد از رفتن آن‌ها داود در مورد این واقعه ‌که در حضور او انجام ‌گرفت‌، به فکر فرو رفت‌؛ او در مورد بالا آمدن ناگهانی آن دو از دیوار محراب و حضور غافلگیرانه‌ی آن‌ها بسیار اندیشید و سرانجام با فطرت سالم و حکیم خود دریافت که آن‌، درسی از طرف خداوند و عبرتی برای او بوده است تا به نفس خود رجوع نماید و برنامه‌اش در مورد به تاخیر انداختن قضاوت میان مردم و در تنگنا قرار دادن و منتظر نمودن آنان را تغییر دهد و از آنان گوشه‌گیری نکند؛ زیرا دادپروری و داوری‌ کردن میان آنان شایسته‌تر و بهتر است {‌و داود یقین حاصل نمود که ما او را آزموده‌ایم پس از پروردگارش مغفرت خواست و سجده ‌کرد و اظهار توبه و پشیمانی نمود}[4]‌؛ {‌ای داود! ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم پس میان مردم با حق و عدل داوری ‌کن و از هوا و هوس پیروی مکن‌ که تو را از راه خداوند گمراه می‌کند}[5]

شاید هرگز به ذهن داود، پپامبر خدا، خطور نکرده بود که او به خاطر عمل (‌و برنامه‌ی منظم‌)‌ش مستوجب سرزنش و عتاب ‌گردد، اما خداوند او را محاسبه نمود و با وجود بزرگی منزلت و شأنش‌، حجت را با او تمام و وی را به پذیرش آن وادار کرد تا تمام مردم یقین حاصل کنند که خداوند هیچ‌ گناه کوچک و بزرگی را فروگذار نمی کند مگر آن‌که آن را به حساب می‌آورد و او تمام مردم را به خاطر کردارشان مورد بازخواست قرار می‌دهد و پیامبران و عامه‌ی مردم در این محاسبه یکسانند و به خاطر پیامبری شخصی‌، از محاسبه‌ی او دست برنمی‌دارد و از حق ستم‌دیده‌ای که ناتوانی و ضعفش‌، او را خانه‌نشین و در بیان شکایتش ناتوان نموده است‌، غافل نمی‌باشد.

منبع: قصه‌های قرآن، محمد احمد جاد المولی، ترجمه صلاح الدين توحيدی، ويراستار عثمان نقشبندی، چاپ اول 1387، انتشارات كردستان

عصر اسلام

IslamAge.com


[1] انبیاء؛ 80

[2] ص؛ 22.

[3] ص؛ 24.

[4] ص؛ 24.

[5] ص؛ 26.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان