سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

30 ارديبهشت 1397 05/09/1439 2018 May 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1136
تـعداد كل مقالات : 1922
تـعداد اعضاء سايت: 559
بازدید کـل سايت: 3712171
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 32   تعداد بازدید: 2308 تاریخ اضافه: 2010-08-31

خلافت المقتدی بأمر الله عبدالله بن محمد بن عبدالله القائم (467 -487 هـ)

پس از وارد شدن سلاجقه به بغداد در سال 447 هجری، خلیفه قائم تقریبا بیست سال دیگر بر منصب خلافت خویش باقی ماند. وی اولین کسی است که اجازه داد طغرل بک که از رهبران سلاجقه بود وارد بغداد شود.

قائم بأمر الله دارای فرزندی به نام محمد بود که در حیات خود خلیفه وفات نمود، و کنیزش ارغوان که ام ولد بود از وی حامله گشته، و بعد از وفات همسرش فرزند خویش را بدنیا آمد. جدش قائم او را عبدالله نام‌گذاری کرد، و ولیعهد خویش ساخت، و سپس به وی لقب مقتدی داد.

پس از وفات قائم، برای او بیعت گرفته شد؛ عبدالله بن محمد بن عبدالله القائم، در آن روز جوانی نوزده ساله بود و در سیزدهم شعبان سال 467 هـ خلافت را عهده‌دار شد، بیعت خلیفه‌ی جوان در حضور مشایخ بزرگی همچون أبو إسحاق شیرازی و ابن صباغ و دامغانی صورت گرفت.

وی فردی متدین، خیر خواه، قوی النفس، و دارای همتی بالا بود. در ذکر محاسن و فضایل وی آمده، که خلیفه در دوران خلافتش زنان فاسد و خوانندگان را از بغداد بیرون رانده و به جای دیگری تبعید کرد، و از ریخته شدن فاضلاب به رود نیل جلوگیری کرد. در دوران خلافت وی خیرات بسیار بود و  قحطی و گرسنگی نیز کم شده بود.

کنیه‌ی وی ابوالقاسم بود، و در سال 474 هجری از دختر ملکشاه خواستگاری کرده، و در سال 480 هجری با او ازدواج کرد، ولی همسرش دو سال بعد یعنی در سال 482هـ وفات نمود.

ملکشاه در سال 479 هجری وارد بغداد شده و به دار المملکه وارد شد، و چند صباحی در آنجا باقی ماند، سپس به اصفهان باز گشت. سپس باری دیگر در سال 485 هـ به بغداد باز گشت، ولی در این قدومش شر دیده می‌شد، زیرا از خلیفه خواسته بود تا بغداد را رها کرده و به هر کجا که می‌خواهد برود. خلیفه نیز خشمگین گشته، و از ملکشاه خواست تا یک ماه به او مهلت دهد، ولی ملکشاه پاسخ داد که مهلتی به او داده نمی‌شود حتی اگر یک ساعت باشد. خلیفه نیز قاصدی نزد وزیر فرستاد و ده روز مهلت خواست. در همین اثناء بود که ملکشاه مریض گشته و وفات نمود؛ گفته شده که خلیفه در این ایام روزه گرفته، و علیه ملکشاه دست به دعا بر داشته است و خداوند نیز دعای او را مورد استجابت قرار داد.

در دوران مقتدی مسلمانان انطاکیه را از روم  باز پس گرفتند. این پیروزی به دست سلیمان بن قطلمش سلجوقی در سال 477 هـ صورت گرفت، رومی‌ها این شهر را در سال 358 هـ به تصرف خویش در آورده بودند.

در دوران مقتدی در سال 468هـ در شهر دمشق خطبه به نام عباسیان خوانده شد و در شهر مکه نیز در سال 474هـ خطبه به نام آن‌ها خوانده شد.

حوادث دوران خلافت مقتدی

* در سال 468 هجری در شهر دمشق، خطبه به نام خلیفه عباسی خوانده شد، و جمله "حی علی خیر العمل" را در اذان حذف کردند، و مردم بدان خوشحال شدند.

* در سال 469 هـ أبو نصر بن الأستاد ابو القاسم قشیری وارد مدرسه‌ی نظامیه‌ی بغداد شد، و در آنجا فتنه‌ای بزرگی با حنابله رخ داد، زیرا ابو نصر بر مذهب اشاعره بود، متعصبان دو گروه به یکدیگر حمله برده، و جماعتی کشته شدند.

* در سال 475 هـ خلیفه مقتدی، ابو اسحاق شیرازی را نزد سلطان فرستاد، تا ضامن گله و شکایت وی از ابو الفتح بن ابی لیث عمید بغداد باشد.

* در سال 477هـ سلیمان بن قطلمش سلجوقی با لشکرش به سوی شام رفت، و انطاکیه را از روم باز پس گرفت.

* در سال 478 هـ طوفان سهمگینی همراه با شن و خاک در بغداد شروع به وزیدن کرد؛ این طوفان به حدی شدید بود که مردم گمان کردند قیامت بر پا شده است. امام ابوبکر طرطوشی این حادثه را در کتاب امالیه خویش ذکر کرده است.

* در سال 481 پادشاه غزنه، مؤید ابراهیم بن مسعود بن محمود سبکتکین وفات نمود و فرزندش جلال الدین مسعود به مقام او بر گزیده شد.

* در سال 485 هـ، ملکشاه با قصد شر وارد بغداد شد، و از خلیفه خواست تا بغداد را برای وی ترک گوید، و در همین اثناء ملک شاه در گذشت، و این فتنه نیز بر طرف شد؛ هنگامی که او وفات کرد، همسرش ترکان خاتون آن را پنهان داشت تا بدینوسیله جانشینی را برای فرزند پنج ساله‌اش، محمود مهیا کند. وی قاصدی به نزد خلیفه فرستاد تا او را برای سلطنت قبول کند، خلیفه مقتدی نیز پذیرفت و به وی لقب "ناصر الدنیا و الدین" عطا کرد.

ج- بزرگانی که در این دوران وفات نمودند

علما و اندیشمندان بزرگی همچون عبد القادر جرجانی (گرگانی) وأبو الولید باجی و شیخ أبو إسحاق شیرازی و الأعلم نحوی و ابن صباغ صاحب کتاب الشامل و متولی و إمام الحرمین، فقیه و مجتهد مذهب شافعی و دامغانی حنفی و ابن فضالة مجاشعی وبزدوی شیخ حنفیة و دیگران، در این عصر وفات نمودند.

د- وفات خلیفه مقتدی

در پانزدهم محرم سال 487 هـ، خلیفه المقتدی بأمر الله به مرگ ناگهانی در گذشت. وزیر را باخبر ساختند و مقدمات بیعت با ولیعهدش مستظهر بالله را فراهم ساختند. مستظهر بر وی نماز خواند و او را بخاک سپرد. گفته شده است، کنیزش شمس النهار در غذای وی سم ریخته و او را به قتل رسانده است.

 خلیفه مقتدی به هنگام وفات جوانی سی و هشت ساله بود، مدت خلافتش نوزده سال و هشت ماه روایت شده است. مادرش ارغوان که ام ولد بود، دوران خلافت پسر، و نوه‌اش مستظهر، و پسر نوه‌اش مسترشد را درک نمود. وزرای او به ترتیب عبارتند از: فخر الدوله ابو نصر بن جهیر، سپس ابو شجاع و پس از او ابو منصور عمید الدوله که هر کدام به نوبه‌ی خود در وزارت مقتدی ایفای نقش کردند. ابو عبدالله دامغانی و ابوبکر شامی نیز از قاضیان معروف وی بودند.

حکومت‌ها و امارات‌هایی مانند سلجوقیان، غزنویان، خوارزم‌شاهیان، عبیدیان، مرابطان، امارت مغراویه و حکومت‌های متفرقه‌ی اندلس، در دوران خلیفه مقتدی همچنان بر منصب قدرت بودند، که برخی از آن‌ها مانند سلجوقیان و غزنویان با خلیفه بیعت کرده بودند، و برخی دیگر مانند عبیدی‌ها حکومتی مستقل داشته، و با خلیفه‌ی عباسی در جهت مخالف بودند.

شناسنامه‌ی بیست و هفتمین خلیفه‌ی عباسی

نام معروف

المقتدی بأمر الله

نام کامل

المقتدی بأمر الله ابن محمد ابن القائم بأمر الله ابن القادر بأمر الله ابن المتقی لله ابن المقتدر بالله ابن المعتضد بالله ابن الموفق ابن المتوکل بالله ابن المعتصم بالله ابن الرشید ابن المهدی ابن المنصور بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس

کنیه

 أبو القاسم

ترتیب در خلافت

بیست و هفتم

تاریخ تولد

447 هـ 

دوران خلافت به تاریخ هجری

467 -487

دوران خلافت به تاریخ میلادی

1075 -1094 م

تاریخ وفات

487هـ 

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سایت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

*سیر أعلام النبلاء- للذهبی- تحقیق شیخ شعیب الأرناؤوط.
* تاریخ ابن خلدون.
* الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.
* سایت ویکیبیدیا، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت- سایت أسرة آل باوزیر العباسیة الهاشمیة. سایت المعرفه
*تاریخ الخلفاء/ تألیف جلال الدین سیوطی
* تاریخ الإسلام السیاسی والدینی والثقافی والاجتماعی، تألیف حسن ابراهیم حسن، دار الجیل ببیروت،الطبعة الرابعة عشرة، 1416هـ/1996م.
* الدولة العباسیة، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان