سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

1 اسفند 1396 04/06/1439 2018 Feb 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1130
تـعداد كل مقالات : 1916
تـعداد اعضاء سايت: 558
بازدید کـل سايت: 3480512
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 31   تعداد بازدید: 1799 تاریخ اضافه: 2010-08-31

خلافت القائم بأمر الله عبدالله بن احمد القادر (422 - 467 هـ)

الف- پاره‌ای از فضائل قائم بأمر الله

عبدالله بن احمد القادر در سال 391 هجری دیده به جهان گشود. مادرش ام ولد بوده و نامش "بدر الدجی" و در روایتی "قطر الندی" نامیده می‌شد. که دوران خلافت فرزندش را درک کرده بود. قائم مردی خوش روی با صورتی زیبا، و رنگ صورتش سپید، که به سرخی گرایش داشت‌ و از نظر جسمی خوش اندام و خوش ترکیب بود. وی فردی متدین و زاهد و و با یقین و اعتقادی صحیح نسبت به ذات الله سبحانه و تعالی بود و در بردباری نیز نظیری مانند او یافت نمی‌شد.

قائم توجه زیادی به علم و ادب داشت، و از انشا و ادبیات خوبی در نامه‌نویسی برخوردار بود. بیشتر نامه‌هایی که از دیوان صادر می‌شد، او را راضی نمی‌ساخت، مگر اینکه اصلاحات انشایی از سوی وی بر آن نامه صورت می‌گرفت.

همین که پدرش قادر بالله وفات نمود، فرزند او ابو جعفر امور خلافت را به دست گرفت. وی در آن هنگام جوانی سی و یک ساله بود، و پدرش لقب قائم بأمر الله را به او داده بود.

نخستین کسی که با او بیعت کرد، شریف مرتضی بود. قائم بامر الله قاضی القضاة ابو الحسن ماوردی را به نزد ابی کالیجار فرستاد تا برای وی بیعت بگیرد، وی نیز اجابت کرد و برایش هدایایی فرستاد.

در آغاز بیعت میان شیعه و سنی اختلافی عظیم پدید آمد و هرج و مرج و قتل و غارت در بغداد بالا گرفت و بازارها ویران شد، که با دخالت جلال الدوله اوضاع آرام گشت.

ب- فتنه‌ی ارسلان ترکی بساسیری و دستگیری خلیفه

ارسلان ترکی بساسیری (منسوب به فسای ایران) که یکی از موالی بنو بویه بود، دست به طغیان گذاشته بود و مردم از او در هراس بودند؛ خلیفه قائم که فردی دانا و هوشیار بود فهمید که بساسیری دارای عقیده‌ی سوء است و قصد دستگیری خلیفه و الغاء حکومت عباسی را دارد.

به همین جهت خلیفه بعد از این آگاهی به طغرل بک محمد بن میکائیل بن سلجوق، که سلطان ترک‌ها بود، نامه نوشت، و او را از موضوع با خبر ساخت. طغرل نیز به سوی بغداد حرکت کرد، و از خلیفه اجازه‌ی دخول خواست، و در سال 447 هجری وارد بغداد شد. با ورود طغرل، بساسیری بغداد را ترک گفته و به سوی رحبه حرکت کرد، و توانست شهر موصل را به تصرف خویش درآورد، وی دستور داد تا در اذان جمله‌ی "حی علی خیر العمل" بیفزایند و بدینوسیله بدعت جدیدی را انتشار داد.

بساسیری نامه‌ای به مستنصر عبیدی صاحب مصر نوشت، و از وی خواست تا برای وی بیعت گرفته شود، و او را از نظر نظامی و اقتصادی یاری کند.

در همین اثناء بود، که بین طغرل و برادر مادریش ابراهیم، نزاع و در گیری رخ داد؛ ابراهیم طمع در منصب برادرش داشت. بساسیری از این فرصت استفاده کرده و به بغداد حمله برد، و در سال 450 هجری همراه با سربازان مصری وارد بغداد شد، و در مساجد بغداد به غیر از مسجد جامع خلیفه، برای مستنصر عبیدی خطبه خواند.

بساسیری خلیفه‌ قائم را دستگیر کرده و او را به زندان انداخت. خلیفه که در حق او ظلم شده بود، داستان مظلومیت خویش را در کتابی نوشته، و آن را به مکه فرستاد تا در کعبه آویزان گردد. او در آن کتاب نوشته بود:

إلی الله العظیم من المسکین عبده: اللهم إنک العالم بالسرائر، المطلع علی الضمائر.

اللهم إنک غنی بعلمک واطلاعک علی عن إعلامی، هذا عبدک قد کفر نعمک وما شکرها، أطغاه حلمک حتی تعدی علینا بغیا.

اللهم قل الناصر واعتز الظالم، وأنت المطلع الحاکم، بک نعتز علیه، وإلیک نهرب من یدیه، فقد حاکمناه إلیک، وتوکلنا فی إنصافنا منه علیک، ورفعنا ظلامتنا إلی حرمک، ووثقنا فی کشفها بکرمک.

فاحکم بیننا بالحق، وأنت خیر الحاکمین.

بساسیری وزیز خلیفه ابن مسلمه را نیز به قتل رساند، چون که ابن مسلمه از  بویهیون و شیعیان کراهت داشت.

در این هنگام طغرل بک بر برادرش ابراهیم پیروز گشت و او را به قتل رساند، سپس برای جنگ با بساسیری به بغداد باز گشت و در سال 451 هجری وارد بغداد شده و بساسیری را به قتل رساند، و خلیفه را به دار الخلافه باز گرداند. خلیفه قائم از آن روز به بعد زهد پیشه کرد و همیشه در مصلای خویش می‌خوابید، روزها روزه می‌گرفت و شب‌ها در قیام می‌ایستاد، و همه‌ی کسانی که او را مورد آزار و اذیت قرار داده بودند را مورد عفو بخشش قرار داد.

در سال 454 هجری خلیفه، دخترش را به ازدواج طغرل بک در آورد. طغرل سپس به ری باز گشت و در رمضان 455 هجری در سن هفتاد سالگی وفات نمود. طغرل فردی متدین بود و بر نمازهای خویش محافظت می‌کرد و دوشنبه و پنجشنبه را روزه می‌گرفت. خلیفه قائم نیز همچنان در خلافت باقی ماند تا اینکه در سال 467 هجری دار فانی را وداع گفت.

ج - ذکر امارات و دولت‌هایی که در دوران خلیفه قائم وجود داشت

در این دوره حکومت آل بویه بر ضعفشان افزوده شد؛ لشکریان در سال 423هـ با جلال الدوله اختلاف پیدا کردند، و در همین هنگام با ضعف بنوبویه، حکومت سلاجقه هر روز قدرت بیشتری می‌گرفت. ضعف بویهیون منجر به قدرت و نفوذ بیشتر سلاجقه می‌شد، در این اثنا بود که طغرل بک بر نیشابور سیطره پیدا کرد و برادرش جعفر بک وارد خراسان شد، و آنجا را تصرف کرد. سپس طغرل بک گرگان و طبرستان را نیز به قلمرو خویش افزود، و در سال 442 هجری اصفهان را نیز تصرف کرد. سپس با بلاد روم وارد جنگ شد و غنایم بسیاری به دست آورد، و در سال 447 هجری برای مبارزه با بساسیری وارد بغداد شد و در سال 451 هجری وی را به قتل رسانید.

اما غزنویان همچنان جهاد در سرزمین‌های هند را ادامه می‌دادند‌؛ مسعود غزنوی بر برخی از نقاط جنوبی کشمیر که در دوره‌ی پدرش فتح نشده بود، پیروز گشت و آن‌جا را به زیر طاعت خویش درآورد، سپس در سال بعد بار دیگر به سوی هند حرکت کرد، و بعضی از مناطق پنجاب و خراسان را به زیر سیطره‌ی خویش در آورد.

آن‌ها با سلجوقیان نیز در حال نبرد بودند و از قدرت روز افزون آنها می‌ترسیدند. سرانجام در سال 451 هجری با وفات مسعود، قدرت به فرزندش ابراهیم بن مسعود رسید که حکومتش تا سال 491 هجری ادامه یافت. ابراهیم بن مسعود نیز مانند اجدادش نقاط بسیاری از هند را فتح کرد. وی با سلجوقیان راه صلح و آشتی را در پیش گرفت.

اما عبیدیون؛ خلیفه‌ی عبیدی ابو الحسن علی ظاهر در سال 428هجری وفات نمود، و قدرت به فرزندش ابو تمیم محمد رسید؛ وی در آن زمان کودکی هشت ساله بود که او را مستنصر لقب داده بودند. نفوذ عبیدی‌ها در این دوران به بلاد شام و حجاز و شمال آفریقا امتداد پیدا کرد. ولی والی آفریقا از خواندن خطبه برای خلیفه‌ی عبیدی امتناع کرد، و در سال 435 هجری برای عباسیان خطبه خواند. نفوذ عبیدیون در سال 462 هـ از حجاز، و در سال 463 هـ از حلب قطع شد، و در مغرب نیز دولت مرابطه ظهور پیدا کرد، اما رابطه‌ی عبیدی‌ها با رومی‌ها رابطه‌ای نیکو بود، و میان دو طرف قرارداد صلح بسته شده بود.

اما در سرزمین اندلس، مسلمانان یکپارچگی خویش را از دست داده بودند، و در هر شهر و قریه‌ای پادشاهی حکم‌رانی می‌کرد.

یمن: دولت بنی نجاح در تهامه بسر می‌برد که با وفات مؤسس آن امیر نجاح، در سال 452 هجری، قدرت به فرزندش سعید بن نجاح رسید، که حکومت وی تا سال 481هـ استمرار پیدا کرد.

د- اندیشمندان و بزرگانی که در این دوران وفات یافتند

بزرگان و علمایی که در این دوران وفات یافتند، عبارتند از: أبو بکر برقانی و أبو الفضل فلکی و ثعلبی مفسر قرآن و قدوری فقیه حنفی و ابن سینا شیخ فلاسفه و مهیار شاعر و أبو نعیم صاحب حلیة و أبو زید دبوسی و برادعی مالکی صاحب التهذیب و أبو الحسین بصری معتزلی و مکی صاحب الإعراب و شیخ أبو محمد جوینی و مهدوی صاحب التفسیر و إفلیلی و ثمانینی و أبو عمرو الدانی و خلیل صاحب الإرشاد و سلیم رازی و أبو العلاء معری و أبو عثمان صابونی و ابن بطال شارح بخاری و قاضی أبو الطیب طبری و ابن شیطای مقرئ و ماوردی شافعی و قضاعی صاحب الشهاب و ابن برهان نحوی و ابن حزم ظاهری و بیهقی و ابن سیده صاحب المحکم و أبو یعلی بن فراء فقیه حنابله و حضرمی فقیه شافعی و هذلی صاحب الکامل فی القراءات و فریابی و خطیب بغدادی و ابن رشیق صاحب العمدة و ابن عبد البر.  

ر- وفات خلیفه قائم بأمر الله

خلیفه قائم که نزدیک به 45 سال متولی امور خلافت شده، سرانجام در سیزده شعبان سال 467 هـ دار فانی را وداع گفت، مؤرخین زیادی حیات زندگانی او را ستوده، فضایل زیادی را برای او بر شمرده اند.

هنگامی که سکرات موتش فرا رسید، ولیعهد خود را احضار کرد، و وصیتهای خویش را بدو ابلاغ نمود، و دیگران را نیز بر ولیعدی نوه اش گواهی و شاهد گرفت.

بعد از وفاتش، شریف ابو جعفر بن ابی موسی هاشمی او را غسل داد و المقتدی بامر الله بر او نماز گذارد.

سن او هفتاد و شش سال و سه ماه و مدت خلافتش چهل و چهار سال و هشت ماه روایت شده است.

شناسنامه‌ی بیست و ششمین خلیفه‌ی عباسی

نام معروف

القائم بأمر الله 

نام کامل

القائم بأمر الله ابن القادر بأمر الله ابن المتقی لله ابن المقتدر بالله ابن المعتضد بالله ابن الموفق ابن المتوکل بالله ابن المعتصم بالله ابن الرشید ابن المهدی ابن المنصور بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس

کنیه

 أبو جعفر

ترتیب در خلافت

بیست و ششم

تاریخ تولد

 391هـ

دوران خلافت به تاریخ هجری

422 -467

دوران خلافت به تاریخ میلادی

1031 -1075 م

تاریخ وفات

 467هـ

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سایت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

*سیر أعلام النبلاء- للذهبی- تحقیق شیخ شعیب الأرناؤوط.
* تاریخ ابن خلدون.
* الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.
* سایت ویکیبیدیا، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت- سایت أسرة آل باوزیر العباسیة الهاشمیة. سایت المعرفه
*تاریخ الخلفاء/ تألیف جلال الدین سیوطی
* تاریخ الإسلام السیاسی والدینی والثقافی والاجتماعی، تألیف حسن ابراهیم حسن، دار الجیل ببیروت،الطبعة الرابعة عشرة، 1416هـ/1996م.
* الدولة العباسیة، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان