سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

6 مرداد 1403 20/01/1446 2024 Jul 27

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 573
بازدید کـل سايت: 7091217
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 3   تعداد بازدید: 5426 تاریخ اضافه: 2010-02-27

نبرد چالدران

زمان: رجب سال 920 هـ

پس از سقوط دولت فاطمیان مصر در سال 567 هـ دیگر هیچ کدام از فرقه‌های شیعه دولتی تشکیل ندادند تا نمایندهٔ افکار و حامی آنها باشد. البته برخی از حکام دولت ایلخانان مغول ایران مانند «سلطان محمد خدابنده» به تشیع گرویدند ولی این مذهب، مذهب رسمی و شعار حکومت نگردید و همچنان مانند گذشته مذهب اهل سنت، مذهب رسمی بود. تا اینکه اسماعیل صفوی در سال 907 هـ ق توانست تبریز را تصرف کند و بلافاصله مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور اعلام کرد در حالی که غالب مردم ایران اهل سنت بودند.

اسماعیل شیعه‌ای غالی و متعصب بود. از این رو برای تحمیل مذهب تشیع بر ایران حدود یک ملیون سنی را کشت و برای این منظور از تعصب قبیله‌ای قبائل ترکمان قزلباش (که در آناتولی در شرق ترکیه می‌زیستند) استفاده کرد. وی با کمک نیروی قزلباش مذهب تشیع را بر مردم ایران تحمیل کرد. اسماعیل آنچنان بر مریدان خود تسلط داشت که از شدت تعظیم وی را سجده می‌کردند. او بسیار تندخو و آتشین مزاج بود.

اسماعیل پیوسته در صدد گسترش مذهب تشیع بود لذا می‌کوشید که این مذهب را در سرزمین‌های مجاور ایران هم توسعه دهد. این سیاست به ناچار او را رو در روی عثمانیان سنی مذهب قرار داد. اسماعیل که از این امر آگاه بود با پرتغالیان صلیبی که دشمنان سرسخت مسمانان به شمار می‌رفتند هم‌پیمان شد. همین پرتغالیان در آن دوران از شدت کینه نسبت به اسلام باری در صدد حمله به مدینهٔ منوره و نبش قبر رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) برآمدند تا جسد رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ را ربوده و سپس آن‌را با شهر قدس معاوضه کنند. اسماعیل صفوی که مطمئناً از دسیسه‌های پرتغالی‌ها بی‌خبر نبود با این وجود با آنها بر ضد عثمانیان متحد شد. نامه‌های رد و بدل شده میان اسماعیل صفوی و «آلبوکوک» ـ دریانورد مشهور پرتغالی ـ که در تاریخ محفوظ مانده، تاریخ صفویان را عموماً و شخصیت شاه اسماعیل را به ویژه لکه‌دار کرده است.

در همین زمان مردی باتدبیر و نیرومند بر تخت سلطنت عثمانی تکیه زده بود. این شخص «سلطان سلیم یاووز» (مهیب) بود که حتی پیش از رسیدن به سلطنت نشان داده بود که برای تصفیهٔ دشمنانش حتی اگر برادران وی باشند، بسیار جدی است. سلطان سلیم به درستی خطر صفویان و متحدان پرتغالی آنها را که اماکن مقدسه اسلامی را تهدید می‌کردند و برای مرزهای شرقی امپراطوری عثمانی خطری جدی بودند را درک کرد. او مشاهده کرد که تشیع از ایران به سوی عراق و آناتولی سرازیر شده است. بنابراین تصمیم گرفت که اقدامی فوری و جدی برای مقابله با این خطر که امت اسلامی را تهدید می‌کرد، انجام دهد.

به زودی درگیری لفظی میان سلطان سلیم و شاه اسماعیل در قالب نامه‌های خشن و تهدید آمیز آغاز شد. سلیم در این نامه‌ها شاه اسماعیل را به پذیرش دین صحیح و ترک تشیع و خودداری از آزار مسلمانان اهل سنت فرا خواند. در مقابل اسماعیل بر انحراف خود اصرار ورزید و حتی برای ریشخند و استهزاء سلیم مقداری مادهٔ مخدر برای وی فرستاد و نوشت: «من فکر می‌کنم که تو نامه‌های خودت را تحت تأثیر این مادهٔ مخدر می‌نویسی» و از این قبیل سخنان.

از این رو سلطان سلیم برای جنگی مهیب و هولناک با صفویان آماده شد. پیش از حمله به ایران، شیعیان طرفدار صفویان در آناتولی را تعقیب کرده و هزاران تن از آن‌ها را کشت زیرا آن‌ها را جاسوسان دولت صفوی می‌دانست. سپس یکی از بازماندگان سلسلهٔ «آق قویونلو» ـ که پیش از پیدایش صفویان بر غرب ایران و عراق فرمان می‌راندند ـ را دعوت کرده و او را به مشارکت در حمله بر ضد صفویان تشویق کرد. وی پذیرفته و به سپاه عثمانی پیوست.

جاسوسان سلطان سلیم به وی گزارش دادند که شاه اسماعیل صفوی قصد دارد جنگ را تا فصل زمستان به تأخیر اندازد تا سپاه عثمانی از سرما و گرسنگی تلف شوند و به وی خبر دادند که اسماعیل به دشت «یاس چمن» در مرز آذربایجان عقب‌نشینی کرده است. از این رو سلطان سلیم سپاه انبوه خود را پیش از فصل زمستان روانهٔ ایران کرد و به دشت چالدران (در  قسمت غربی آذربایجان غربی) رسیدند و ارتفاعات اطراف را اشغال کردند؛ از این رو سپاه عثمانی بر میدان جنگ تسلط داشت.

دشت چالدران؛ محل وقوع نبرد چالدران (منبع: ویکی‌پدیا)

سرانجام در تاریخ 2 رجب 920 هـ، سلیم با سپاه خود همچون صاعقه بر سر سپاه صفوی فرود آمد و به شدت صفوف آن‌ها را از هم گسست و اسماعیل مانند موش ترسیده از میدان جنگ فرار کرد.

سلطان سلیم به سمت تبریز به پیش رفت و پایتخت صفویان را اشغال کرد و آنجا را مرکز فعالیتهای جنگی خود قرار داد. با این وجود سلطان سلیم به همان پیروزی در چالدران بسنده کرد و ای کاش جنگ را تا بر اندازی دولت صفوی ادامه می‌داد ولی آن دولت مانند غده‌ای سرطانی در منطقه ادامه یافت. علت عقب‌نشینی سلیم آن بود که فرماندهان سپاه وی، نبرد در سرمای سوزناک آذربایجان را نپذیرفتند.

این جنگ باعث شد که مناطق شمال عراق و دیاربکر ضمیمهٔ خاک عثمانی شود و مذهب سنی در آسیای صغیر و آناتولی تسلط یافته و مذهب شیعی به ایران محدود شود. این جنگ پرده از روابط پنهان و آشکار صفویان با پرتغالی‌ها و هماهنگی کامل آن‌ها برداشت و نشان داد پرتغالیان که سرسخت‌ترین دشمنان اسلام در آن دوران بودند چگونه از فرصت اشتغال عثمانی‌ها با صفوی‌ها استفاده کرده و برخی از متصرفات عثمانی را تصرف و بر مهم‌ترین راه‌های ارتباطی میان شرق و غرب سیطره یافتند.

مترجم: ابو یحیی

عصر اسلام

IslamAge.com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان