سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7548988
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 3   تعداد بازدید: 3547 تاریخ اضافه: 2010-02-27

تابعی بزرگوار سالم بن عبدالله بن عمر رحمه الله

امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب دارای فرزندان زیادی بود که از میان تمام فرزندانش عبدالله از همه بیشتر به وی شبیه بود و خود عبدالله نیز دارای فرزندان زیادی بود که از بین تمام فرزندانش سالم از همه بیشتر به وی شباهت داشت .

سالم بن عبدالله در سایه سار مدینه منوره می زیست این شهر مبارک درآن زمان پوشیده از ناز و نعمت و ثروت بود زیرا خلفای بنی امیه اسباب راحتی وغنای مردم مدینه را به اندازه ای فراهم می کردند که در تصور نمی گنجید ولیکن سالم بن عبدالله بسان دیگران روی به دنیا نیاورد وبا کالای زودگذر دنیا خوش نگذارند، بلکه شیوه زهد و دوری از آنچه دیگران بدان دل می بستند را در پیش گرفت و بجای آن تصمیم گرفت در راه رضایت و خشنودی پروردگار و سعادت اخروی گام بردارد. بارها و بارها خلفای بنی امیه خواستند تا او را از لحاظ مالی تأمین کنند و اسباب رفاه دنیوی او را فراهم آورند اما سالم از اموال آنان گریزان بود . و دنیا را کوچک و پست می شمرد .

در یکی از سالها خلیفه مسلمین سلیمان بن عبدالملک به قصد انجام مناسک حج روانه بیت الله الحرام شد، هنگامی که طواف قدوم را انجام می داد سالم بن عبدالله بن عمر را در گوشه ای از مسجد یافت که در حال مناجات و راز و نیاز با خداوند است و اشک دیدگانش بسان دریایی جاری است خلیفه مسلمین پس از اتمام طواف قدوم دو رکعت سنت طواف را بجای آورد سپس به نزد سالم بن عبدالله شتافت. مردم راه را برای او گشودند تا اینکه خود را به سالم رساند و کنار او نشست در حالی که زانوان خود را به زانوان سالم چسبانده بود. اما سالم توجهی به خلیفه نکرد زیرا غرق در عبادت بود خلیفه نیز با نگاه های خود او را می پائید و منتظر فرصتی بود تا باب سخن با وی را بگشاید.

هنگامی که این فرصت را یافت رو به او کرد و گفت: السلام علیک یا اباعمرو و رحمة الله و برکاته سالم در جواب گفت : علیکم السلام و رحمة الله و برکاته سپس خلیفه گفت: ای ابا عمرو اگر حاجت و نیازی داری بگو تا آن را برآورده سازم اما سالم پاسخش را نداد، خلیفه به تصور این که سالم صدایش را نشنیده است بار دیگر سؤال خود را تکرار نمود اما سالم در پاسخش چنین فرمود: به خدا قسم من خجالت می کشم از اینکه در خانه خدا باشم و از کسی غیر از او چیزی را بطلبم .

خلیفه مسلمین پس از شنیدن این سخن از شرمندگی سر خویش را پائین افکند و چیزی نگفت ولیکن همچنان کنار سالم نشسته بود. هنگامی که نماز به پایان رسید سالم از جایش برخاست تا به کاروان بپیوندد که جمعیت انبوهی از مردم به وی ملحق شدند یکی ازوی درمورد حدیث می پرسید و دیگری از امور دین سؤالی مطرح می کرد و سومی از او می خواست او را درمورد مسائل دنیوی نصیحت کند و چهارمی از وی طلب دعا مینمود. و از کسانی که خود را به وی رساندند خلیفه مسلمین سلیمان بن عبدالملک بود هنگامی که مردم متوجه او شدند راه را بر وی گشودند تا اینکه خلیفه به نزد سالم آمد و کنار او ایستاد و در حالی که کتفش را به کتف او چسبانده بود آهسته در گوش وی گفت: اکنون در خارج از مسجد هستیم اگر خواسته ای داری بگو تا برآورده سازم سالم بن عبدالله در جواب گفت: خواسته های دنیوی یا خواسته های اخروی؟

خلیفه در جواب سئوال او گفت: خواسته های دنیوی. سالم نیز چنین پاسخش داد همانا من خواسته های دنیوی را از کسی که مالک آن است نمی طلبم پس چگونه آنها را از کسی بطلبم که مالک آن نیست! بار دیگر خلیفه خجالت زده و شرمنده شد و سپس با سالم بن عبدالله خداحافظی کرد، در حالی که زیر لب این جملات را تکرار می کرد : ای آل خطاب هیچ خانواده ای در زهد و تقوا مانند شما یافت نمی شود و بی نیاز تر از شما به دنیا راه نمی توان یافت ، خداوند در خانواده شما برکت قرار دهد.

در سالهای قبل از آن هنگامی که ولید بن عبدالملک خلیفه مسلمین مناسک حج را انجام می داد به هنگامی که مردم صحرای عرفات را ترک می گفتند سالم بن عبدالله را در حالی که لباس احرام پوشیده بود ملاقات کرد و خدمت او عرض سلامی نمود سپس نگاهی به جسد قوی و نیرومند سالم انداخت و گفت : ای ابا عمرو همانا جسم نیکو و تنومندی داری بگو غذایت چیست؟

سالم در جواب فرمود نان و روغن و گاهی اوقات اگر گوشتی بیابم از آن می خورم خلیفه با تعجب پرسید : نان و روغن!! سالم پاسخ داد : آری! خلیفه فرمود آیا اشتهای چنین غذایی را می کنی؟ سالم گفت : هنگامی که اشتهایش را نداشته باشم آنرا رها می کنم تا وقتی که اشتهایش کنم!

و همچنان که سالم بن عبدالله در دوری گزیدن از دنیا و زهد و تقوا به پدربزرگش فاروق شباهت داشت در صراحت لهجه و سخن حق گفتن در تمامی شرایط نیز به وی شباهت داشت. از جمله اینکه روزی سالم بن عبدالله جهت برطرف کردن نیازهای مسلمین بر حجاج بن یوسف ثقفی وارد شد.

حجاج قدوم وی را گرامی داشت واو را در کنار خود نشاند و در اکرام سالم از هیچ چیزی فروگذاری نکرد. دیری نپائیده بود که سربازان گروهی از مردان را با موهایی ژولیده وبدنهایی خاک آلود درحال که در غل و زنجیر بودند به دربار حجاج آوردند.

حجاج رو به سالم بن عبدالله کرد و گفت: این اشخاص متجاوزانی هستند که در زمین فساد روا می دارند و خونهایی را که خداوند حرام دانسته حلال می پندارند سپس شمشیر خود را به دست سالم داد و اشاره ای به نفر آنه کرد و گفت: ای سالم این مرد را بکش. سالم شمشیر را بدست گرفته و به طرف مرد مورد اشاره رفت، مردم همگی چشمانشان از حدقه بیرون آمده بود و منتظر بودند که سالم بن عبدالله چه می کند؟ سالم کنار مرد ایستاد و گفت: آیا تو مسلمان هستی؟ مرد گفت: آری ولی چرا این سؤال را از من می پرسی؟ دستوری را که گرفته ای انجام بده سالم گفت: آیا نماز صبح را بجای آورده ای مرد در جواب گفت: مگر می شود مسلمانی نماز صبح را بجای نیاورد؟

سالم گفت: از تو پرسیدم آیا نماز صبح امروز را بجای آورده ای؟ مرد گفت خداوند تو را هدایت کند گفتم آری و از تو خواستم دستور این ظالم طغیانگر را انجام دهی و گرنه مورد خشم او واقع خواهی شد.

سالم رو به حجاج کرد و شمشیر را بشدت جلوی او پرت کرد و گفت: این مرد اقرار می کند که مسلمان است و نماز صبح را بجای آورده است و به من رسیده که پیامبر علیه الصلواة و السلام فرموده اند: «کسی که نماز صبح را بجای بیاورد در پناه خداوند خواهد بود».

و من هرگز کسی را نمی کشم که خداوند به وی پناه داده است. حجاج در حالی که خشم سراپای وجودش را فراگرفته بود گفت: ما او را بخاطر ترک نماز صبح نمی خواهیم به قتل برسانیم بلکه علت کار این است که این شخص در شهادت عثمان نقش داشته است. سالم در جواب حجاج گفت: در میان مردم کسانی هستند که در مورد مطالبه خون عثمان از تو مستحق ترند!

حجاج پس از شنیدن این سخن ساکت شد و هیچ پاسخی نیافت. سپس یکی از شاهدان ماجرا رهسپار مدینه منوره شد تا جریان را به عبدالله بن عمر پدر سالم تعریف کند، زمانی که عبدالله بن عمر درخواست حجاج از پسرش را شنید منتظر نماند قاصد سخن خود را به پایان برساند و بلافاصله پرسید: سالم در مقابل حجاج چه کاری را انجام داد؟ و قاصد دنباله ماجرا را تعریف کرد. زمانی که عبدالله بن عمر این ماجرا را شنید شادی و خوشحالی سراپای وجودش را فرا گرفت و فرمود: سالم زیرک و تیز هوش است و این کار را از روی زیرکی انجام داده است.

هنگامی که امور خلافت به عمر بن عبدالعزیز واگذار شد نامه ای به سالم بن عبدالله نوشت و چنین فرمود:

"اما بعد: همانا خداوند مرا با ولایت امر مسلمین مورد آزمایش قرار داده است بدون اینکه در این زمینه مشورتی با من شود و یا اینکه آنرا بطلبم و از خداوندی که مرا به این امر مبتلا کرده است می خواهم در این مسیر یاری ام رساند. هنگامی که نامه من بدست تو رسید نامه های عمربن الخطاب و قضاوت های وی و سیرت و زندگانی وی را برای من بنویس و بفرست زیرا می خواهم سیرت و منش او را در پیش گیرم و چنانچه خداوند توفیق عنایت کند منهاج او را در خلافت پیاده کنم"

سالم در جواب عمربن عبدالعزیز چنین نوشت: "اما بعد؛ نامه ای که در آن نوشته بودی خداوند تو را بوسیله خلافت مورد امتحان قرار داده است بدون اینکه مشورتی با تو شود و یا آنرا بطلبی و اینکه می خواهی سیرت عمربن الخطاب را در پیش گیری بدستم رسید، اما فراموش نکن که تو در عصری غیر از عصر عمر زندگی می کنی و مردان اطراف تو با اطرافیان عمر بن الخطاب تفاوتهای زیادی دارند ولیکن این را بدان که چنانچه نیت خیر و اراده حق را داشته باشی خداوند تو را یاری می کند و کارگذارانی به تو می بخشد تا تو را یاری رسانند، واز جایی آنها را می فرستد که حتی گمانش را هم نمی بری...

زیرا خداوند به اندازه نیت بنده اش او را یاری می رساند. اگر نیت خیر داشته باشد خداوند یاری رسان او خواهد بود و اگر کسی در نیتش کوتاهی باشد به همان اندازه از نصرت الهی در حق وی کاسته خواهد شد. و به هنگامی که نفست به چیزی میل نمود که در آن ناخشنودی خداوند نهفته است پادشاهان قبل از خود را به یاد بیاور که چگونه از این دنیا رفتند و از خود بپرس که چگونه از جا کنده شد چشمانی که بوسیله آن به خوشی ها و لذتها می نگریستند؟ و چگونه پاره شد شکم هایی که از شهوات سیر نمی شد؟ و چگونه مبدل به لاشه ای گندیده شدند که اگر آنرا در کنار منزل یکی از ما بیندازند و پستی و بلندی زمین آنرا در خود جای ندهد از بوی تعفن آن ناله ها سر خواهیم داد و از گندیدگی اش ضرر ها به ما خواهد رسید والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته"

و پس از آن سال سالم بن عمربن الخطاب مدت زمان زیادی را که پوشیده از زهد و تقوا، و آباد به هدایت شده بود گذراند و در آن از زیبایی های دنیا چشم پوشید و به دنبال چیزی می گشت که رضایت خداوند درآن نهفته باشد. غذاهای غلیظ می خورد و لباسهای خشن می پوشید و بهنگام نبرد مسلمین با سپاه روم به عنوان سرباز در رکاب مجاهدین به مبارزه پرداخت و در راستای بر طرف کردن نیازهای مسلمین برای آنها از مادر دلسوز تر بود.

هنگامی که در سال ۱۰۶ هـ .ق پیک اجل به سراغش آمد سراسر مدینه را غم و اندوه فرا گرفت و خبر فوت وی قلوب مؤمنان را تکان داد. برچشمها جوی های اشک جاری بود. همه مردم برای تشییع جنازه وی از خانه ها خارج شدند.

هشام بن عبدالملک خلیفه مسلمین در آن زمان که در آن موقع در مدینه بود برای تشییع پیکر این تابعی بزرگوار و نماز بز وی خارج شد. هنگامی که خلیفه جمعیت انبوه مردم را که برای تشییع سالم آمده بودند مشاهده کرد نوعی حسادت در درونش به وجود آمد و با خود گفت اگر خلیفه مسلمین در این شهر از دنیا برود چقدر از ایشان در تشییع جنازه او شرکت خواهند کرد سپس هشام بن عبدالملک به ابراهیم ین هشام مخزومی گفت : از مردم مدینه بخواه چهار هزار نفر را جهت محافظت از بلاد اسلامی روانه مرزها کنند.

و به همین علت آن سال به سال چهار هزار نفر مشهور شد.
دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا: ترجمه: عادل حیدری
منبع: بیداری اسلامی

سایت عصر اسلام
www.IslamAge.com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان