سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

30 آبان 1397 12/03/1440 2018 Nov 21

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 563
بازدید کـل سايت: 4022704
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 25   تعداد بازدید: 4439 تاریخ اضافه: 2010-12-01

سلطان احمد سوم (1115 - 1143 هـ)

سلطان احمد سوم در سال 1083هـ دیده به جهان گشود، و در سن بیست و دو سالگی به سال 1115هـ متولی خلافت شد.

در این دوره پرچم جهاد بر افراشته شد، و دولت عثمانی موفق به باز گرداندن موره و آزاق گردید. همچنین جهاد آنان علیه روس‌ها ادامه یافت. مجاهدان عثمانی «پطر کبیر» و معشوقه‌اش «کاترینا» را در محاصره‌ی شدید قرار دادند، و چیزی تا اسارت آن‌ها باقی نمانده بود، اما صدر اعظم به فتنه‌ی مال مبتلا گردید، و تن به معاهدۀ صلح با روسها داد. که این خیانت بزرگی در حق دولت عثمانی بود. گفته شده است که کاترینا به صدر اعظم گفته است چنانچه محاصره را بشکند، به وی جواهرات و طلای فراوانی خواهد داد، اما برخی از مورخان این واقعه را رد کرده‌اند.

 این معاهده‌ی صلح به نام «فلکزنگ» در جمادی الآخر سال 1123هـ با روس‌ها بسته شد. طی این معاهده عثمانی‌ها می‌بایست شهر آزاق را برای صلیبیان روس رها کنند، همچنین تعهد به عدم دخالت در امور قوزاق بدهند.

سلطان احمد پس از این معاهده، دستور عزل صدر اعظم «بلطه چی پاشا» را صادر کرد، سپس به جنگ علیه روس‌ها ادامه داد، تا جایی که هلند و انگلیس برای مصلحت خویش اقدام به بستن معاهده‌ی جدیدی با عثمانی‌ها کردند. طی این معاهده (ادرنه) که در سال 1125هـ واقعه شد، روسیه از قسمت‌های ساحلی دریای سیاه که بر آن استیلا یافته بود، کنار رفت، و در مقابل آن جزیه‌ی سالیانه‌ای که به حکام قرم می‌پرداختند، قطع شد. این جزیه در مقابل عبور کاروان تجاری روسیه از سرزمین‌های عثمانی پرداخت می‌شد.

در بخش غرب، لشکر عثمانی بر ونیزی‌ها پیروز شده، و بر جزیره‌ی کریت و بعضی جزایر دیگر سیطره یافتند. در این هنگام ونیزی‌ها از اتریش درخواست کمک کردند، تا آنان این سرزمین‌ها را از عثمانی‌ها باز پس گیرند.

جنگ میان دولت عثمانی و اتریش نیز به پیروزی اتریش منجر شد، و در پی آن شهر بلگراد در سال 1129هـ 1717م سقوط کرد. سپس در سال 1130هـ معاهده‌ی صلحی میان طرفین امضاء شد.

 بریتانیا و هلند در این معاهده نقش واسطه را ایفا کردند. به موجب این پیمان صلح، اتریش می‌بایست شهر بلگراد و بیشتر صربستان و قسمتی از والاچیا را رها می‌کرد. همچنین سواحل دالماسیا (شرق دریای آدریاتیک) به ونیز، و سرزمین موره به عثمانیان تعلق می‌گرفت؛ بر اساس این معاهده کشیش‌های کاتولیک از مزایای پیشین خود در سرزمین‌های عثمانی برخوردار می‌شدند، و به اتریش اجازه داده می‌شد تا به نام دفاع از مسیحیان کاتولیک، در امور دولت عثمانی دخالت کند. همچنین در این معاهده، آزادی تجارت میان کشورهای قرارداد شده، مورد تأیید قرار گرفت. بدین ترتیب اتریش حق حمایت از بازرگانان خارجی در داخل اراضی عثمانی را نیز کسب کرد.

روسها وقتی ضعف دولت عثمانی را دیدند، از آنها خواستند تا به تجار و زائرین بیت المقدس که از اراضی عثمانی عبور می کنند بدون گرفتن جزیه به آنها اجازۀ مرور دهد، دولت عثمانی نیز به آن موافقت کرد.

عثمانی‌ها به سبب ضعف صفویان در این دوره، سرزمین ارمنستان و کرج، و پطرس کبیر نیز داغستان و سواحل غربی دریای خزر را تصرف نمودند، و نزدیک بود که نبرد میان طرفین (عثمانی‌ها و روس‌ها) دوباره از نو شکل گیرد، ولی با واسطه‌ی فرانسه بنا به درخواست روسیه، هر یک از دو طرف به مناطق تحت تسلط طرف مقابل، معترف شدند.

اما صفویان در این دوره با عثمانی‌ها وارد جنگ شدند، و طی آن شکست خورده، و تبریز و همدان و برخی از دژهای خویش را از دست دادند. سپس در سال 1140 هـ 1782م میان طرفین قرارداد صلح بسته شد.

در اثنای کشمکش میان صفویان و عثمانی‌ها، فرقه‌ی ینی چری علیه خلیفه شورش کردند، و صدر اعظم را به قتل رساندند. سپس سرکشی آن‌ها بیشتر شد، و خلیفه را نیز در سال 1143هـ عزل کرده و پسر برادرش «محمود اول» فرزند مصطفی دوم را به جای وی برگزیدند. احمد سوم شش سال پس از عزل، دار فانی را وداع گفت. وفات او در سال 1149هـ بوده است.

تعداد انگشت شماری از عثمانیان در این دوره دعوت به اصلاح نمودند تا آنان نیز به روش‌های جدیدی که اروپا در امور نظامی بدان دست یافته بود و همچنین سلاح‌های جدید، دست یابند.

صدر اعظم «داماد ابراهیم پاشا» در دوران سلطان احمد سوم، اولین کسی بود که شعار «آشنایی با اروپا» را سر داد. به همین سبب، وی سفرای عثمانی را به پایتخت‌های اروپایی، مانند فرانسه و وین فرستاد. مأموریت این سفیران فقط به قراردادهای تجاری و دیپلماتیک مختصر نمی‌شد، بلکه می‌بایست از دیپلوماسی اروپایی و روش‌های نظامی آنان نیز اطلاعاتی در اختیار دولت عثمانی قرار می‌دادند و این نشان دهنده‌ی آن است که دولت عثمانی نمی‌توانست از تغییرات داخلی که در اروپا رخ می‌داد، بی خبر باشد.

در این دوره تقلید از اروپا در بنای قصرها، و تقلید در اسراف و زیاده‌روی به شیوه‌ی آنان آغاز شد، که خود سلطان احمد در آن سهم بسیاری داشت. بدین گونه با تقلید از غرب در شهوت‌ها و اسراف و غیره، از فرهنگ اسلامی خود فاصله گرفتند، حال آنکه خداوند متعال، پیشرفت و نعمت را در ایمان و تقوا قرار داده است و می‌فرماید:

{وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ} (الاعراف : 96)

«و اگر اهل‌ آن‌ شهرها ايمان‌ آورده‌ بودند و پرهيزگاری‌ كرده‌ بودند قطعا بر آنان‌ بركاتی‌ از آسمان‌ و زمین ‌می‌گشودیم ولی آنان تكذيب‌ کردند پس‌ آنان‌ را به سبب‌ آنچه‌ می‌كردند فرو گرفتیم».

همچنین در این دوران حرکت ترجمه به زبان ترکی شروع شد؛ سلطان احمد گروهی را به فرانسه فرستاد تا از فرهنگ و دستاوردهای آنان اطلاع پیدا کنند. وی همچنین چاپخانه‌ای را در استانبول بنا کرد.

شناسنامه‌ی بیست و سومین خلیفه‌ی عثمانی

نام كامل

سلطان احمد سوم فرزند محمد چهارم بن ابراهيم اول بن احمد بن محمد سوم بن مراد سوم بن سليم دوم بن سليمان قانونی بن سليم اول بن بايزيد بن محمد فاتح بن مراد بن محمد بن بايزيد بن مراد بن اورخان بن عثمان بن ارطغرل.

ترتیب در خلافت

بیست وسوم

تاريخ ميلاد

1083هـ

دوران خلافت

(1115- 1143هـ/1703-1730م)

تاريخ وفات

1149هـ

خلیفه‌ی قبلی

سلطان مصطفی دوم

خلیفه‌ی بعدی

سلطان محمود اول

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع

* الدولة العثمانیة- تألیف: دکتر علی محمد صلابی.

* الدولة العثمانية في التاريخ الإسلامي الحديث - تألیف: اسماعيل احمد ياغى

* سایت ويكيبيديا، سایت قصة الإسلام ، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت -  سایت المعرفه

* تاريخ الدولة العلية العثمانية - تألیف: محمد فریک بک

* التاريخ الاسلامى، العهد العثمانى ، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الثالثة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان