سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

26 آذر 1396 28/03/1439 2017 Dec 17

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1123
تـعداد كل مقالات : 1909
تـعداد اعضاء سايت: 557
بازدید کـل سايت: 3385652
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 20   تعداد بازدید: 7924 تاریخ اضافه: 2010-05-02

خلافت مروان بن محمد بن عبدالملک (127- 132 هـ)

1- نام، نسب و پاره ای از صفات او

نام کاملش مروان بن محمد بن عبدالملک بن مروان الحکم بن أبی العاص بن أمیة است، کنیه اش أبوعبدالملک است، در سال 72 هجری به دنیا آمد، و مادرش أم ولد بود. او  چهاردهمین و آخرین خلیفه ی اموی محسوب می شود.

به او القاب مختلفی داده شده است، به او لقب جعدی نسبت داده شده، مسمای این لقب به خاطر تربیتش به دست جعد بن درهم بوده، و همچنین به او لقب شجاعت و دلاوری نیز داده شده است.

او همچنین به سوارکاری و جنگجویی مشهور بود. وی دارای چشمانی درشت، و ریش پرپشت بود.

امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء می گوید: مروان فردی ادیب و بلیغ بود، ابهت و عظمت پادشاهان در او وجود داشت، ولی با وجود دارا بودن صفات کمال، سعادت به او رو نیاورد، بلکه امور حکومت در زمان او مضطرب شد.

مروان قبل از خلافت بر ارمنستان و آذربایجان ولایت داشت، و در آن ایام توانایی سیاسی و اداری، در امور حکومت، را از خود نشان داد.

2- دوران خلافت مروان بن محمد

بعد از شکست لشکر سلیمان بن هشام و فرار ابراهیم بن ولید، مروان وارد دمشق شد، و مشاهده کرد که دو تن از فرزندان ولید بن یزید (حکم وعثمان) به قتل رسیده اند، از نظر او آن دو نفر مستحق خلافت شرعی بودند. او علیه ابراهیم بن ولید خارج نشده بود مگر به خاطر پس گرفتن حق آن دو نفر.

بعد از این واقعه (کشته شدن حکم و عثمان)، ابو محمد السفیانی شهادت داد که اکنون او مستحق خلافت است، چرا که عهد حکم و عثمان نزد او بود. و خود او جلو آمد و با مروان بن محمد بیعت کرد، به تبعیت از او مردم نیز با مروان بیعت کردند.

این بیعت در ربیع الآخر سال 127 هجری بود، و بدینگونه مروان نیز جزو آخرین خلفاء اموی گشت.

اما با وجود اینکه صفات مثبتی همچون شجاعت و دلاوری و جنگجویی، و ثبات رأی  در او وجود داشت، ولی اراده خداوند بر این شد تا پایان خلافت اموی بر صفحه تقدیر او نوشته شود.

هیچ گاه نمی توان گفت: که او مسئول اصلی فرو پاشی خلافت اموی است، بلکه سستی و ضعف در حکومت اموی از مدتها پیش آغاز شده بود.

اولین خطری که در دوران حکومت او بوجود آمد تقسیم خود امویان به گروه‌های مختلف بود. و به تبع آن هر کدام با گروههای خاصی بیعت می کردند.

روایت شده که مروان تعصب خاصی به بقای خلافت در خانواده خود داشت، به همین جهت برای پسرانش عبیدالله و عبدالله بیعت گرفت، و دو تن از فرزندنش را به عقد دو تن از دختران هشام در آورد او بدینوسیله قصد داشت در بین خانواده اموی مصالحت و هم بستگی بر قرار کند.

3- شورش در دوران مروان بن محمد

همان طور که قبلا ذکر شد، اهل حمص با مروان دوم بیعت کردند، و همراه او به دمشق آمدند، اما طولی نکشید که آنها دوباره از بیعت او خارج شدند، و علیه او خروج کردند، این واقعه در سال 127 هجری بود.

از سوی دیگر اهل غوطه نیز در همان وقت علیه خلیفه خروج کردند، و یزید بن خالد قسری را به عنوان رهبر خود قرار دادند و با او بیعت کردند؛ و به سوی دمشق حرکت کرده، و آنجا را محاصره کردند.

همچنین در همان سال، والی فلسطین، ثابت بن نعیم اعلان شورش و قیام کرد، ولی خلیفه ی اموی به سوی ابو ورد نامه نوشت، تا به سوی ثابت حرکت کند، ابو ورد با کمک اهل طبریه توانست او را شکست دهد.

از سوی دیگر ضحاک بن قیس شیبانی در عراق شورش کرد، و میان او و امیر کوفه عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز نبردی رخ داد، وقتی نبرد شدت گرفت، عبدالله فرار کرد و ضحاک امور را به دست گرفت، و سلیمان بن هشام بن عبدالملک نیز در بیعت با ضحاک داخل شد.

در اواخر سال 128 هجری، شخصی دیگر به نام ابو حمزه خارجی در حجاز خروج کرد، و مردم را به بیعت کردن با خود دعوت کرد. او وارد شهر مکه و مدینه شد، و با ایراد خطبه ای مردم را به بیعت با خود فرا خواند.

حرکت عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب یکی از حرکتهای دیگری بود، که علیه دولت اموی صورت گرفت، شیعان کوفه در سال 127 هجری با او بیعت کردند.

در این دوران سخت و طاقت فرسای حکومت اموی، شورشها روز به روز بیشتر می شد، والیان و عاملان هوای مستقل شدن را در سر داشتند، افرادی همچون سلیمان بن هشام بن عبد الملک و عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز که از خانواده اموی بودند، علیه خلیفه شورش کردند، و از بیعت او خارج شدند.

به همین صورت در این دوران، شورشها و قیامها در سرزمین های پهناور اسلامی روز به روز بیشتر می شد، که ذکر همه ی آنها در این مقاله ی کوچک ما نمی گنجد.

4- ظهور عباسیان

هنگامی که مروان مشغول خاموش کردن فتنه ها و شورشها بود، و تلاش می کرد تا هیبت و شکوه امویان را بر گرداند، عباسیان نقشه ها ی نهایی را برای ایجاد حکومت جدید، و پایان دادن به خلافت اموی  طراحی می کردند، و این در حالی بود که حکومت مروان بن محمد، هزینه های کلانی را برای خاموش کردن شورشها، و مقابله با دشمنان داخلی پرداخت کرده بود، و همه اینها سبب شده بود، که دولت اموی رو به ضعف نهاده، و از نظر نیروی مادی و معنوی افت شدیدی کرده باشد.

عباسیان در این مرحله، از حالت دعوت سری بیرون آمده، و بوسیله یاران و هم پیمانان خود، از قوای مسلح و نیروی نظامی برای چیره شدن بر امویان استفاده می کردند، در راس این انقلاب، شخصی به نام ابو مسلم خراسانی قرار داشت، که مهره ی کلیدی و اساسی در این انقلاب بود.

عباسیان در حالی که مروان مشغول جنگ با شورشیان بود، به شکل ناگهانی با شورش در خراسان (سال 129 هجری) آغاز به در دست گرفتن امور کردند، سپس دامنه‌ی این شورش به عراق و شهر های دیگر رسید و نیروهای امویان نتوانستند در مقابل آن ایستادگی کنند، تا جایی که عباسیان توانستند وارد کوفه شده، و در آنجا نیز قیام خود را اعلان کنند. این واقعه در سال 132 هجری رخ داد، آنها پس از تصرف کوفه با ابو العباس السفاح ( اولین خلیفه عباسی) بیعت کردند.

5- پایان دردناک و سقوط حکومت امویان

در اثنای شورش عباسیان بود که مروان بن محمد نیروهای خود را آماده کرد، تا شورشیان را بیرون رانده، و حکومت را به امویان باز گردند. او با نیروهای خود از حران به موصل حرکت کرد، و در کنار رود زاب (یکی از شاخه های رود دجله) با عباسیان رو برو شد، ولی لشکر اموی نتوانست در مقابل لشکر عباسیان دوام یابد، و در آن واقعه (جمادی الآخر سال 132 هـ) سپاه امویان متحمل شکست شده، و مروان بن محمد از آنجا به مصر فرار کرد. عباسیان نیز او را تعقیب کردند، تا اینکه او را در روستای "زاویة المصلوب" یافتند، و در آنجا به قتل رساندند.

مروان بن محمد در 13 ذو الحجه سال 132 هجری بعد از پنج سال خلافت، به دست عباسیان به قتل رسید، بدینوسیله با کشته شدن او، خلافت اموی پایان پذیرفت، و خلافت عباسی تأسیس گردید.

پایان خلافت مروان بن محمد بن عبدالملک و پایان دوره‌ی اموی

قبل از او:

ابراهیم بن ولید بن عبدالملک

دوران خلافت:

 127- 132 هجری

744- 750  میلادی

بعد از او:

شروع خلافت عباسی

ابو العباس السفاح

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مراجع و مصادر:

1- الدولة الأموية_ تألیف دکتر علی محمد صلابی .        

2- سير أعلام النبلاء - تأليف : الذهبي  - تحقيق  شعيب الأرناؤوط .

3- سایت ويكيبيديا، الموسوعة الحرة، إسلام أون لاین . نت.

4- البدایة و النهایة - لابن کثیر.

5- التاریخ الإسلامي - العهد الأموي-  تأليف محمود شاكر

6- الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.

7- تاريخ ابن خلدون.

8- تاریخ الخلفاء، للسیوطی.

9- أواخر خلفاء بنی أمیة ، تألیف محمود شاکر.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان