سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

1 اسفند 1396 04/06/1439 2018 Feb 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1130
تـعداد كل مقالات : 1916
تـعداد اعضاء سايت: 558
بازدید کـل سايت: 3480532
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 17   تعداد بازدید: 2201 تاریخ اضافه: 2015-07-20

سعید بن جبیر

سعید بن جبیر

 

ولادت سعید بن جبیر

 

حضرت سعید بن جبیر تابعی بزرگوار، در سال 46 ه‍. ق دیده به جهان گشودند.

 در زمان ایشان بسیاری از صحابه از جمله: حضرت عبدالله بن عباس رضی الله عنهما، عدی بن حاتم رضی الله عنه، عبدالله بن عمر رضی الله عنهما، عبدالله بن مغفل رضی الله عنه  و .... در قید حیات بودند.

هر چند از حضرت سعید بن جبیر  با عده کثیری از صحابه ملاقات داشت اما از این دو صحابه عبدالله‌ بن عمر رضی الله عنهما  ،حضرت عبدالله بن عباس رضی الله عنهما به کثرت حدیث و روایت نقل کرده‌اند.

 حضرت سعید  در واقع ناشر علوم این دو بزرگوار بود. علم و فن قرائت و تفسیر را از حضرت عبدالله بن عباس رضی الله عنهما آموختند، تا اینکه از نظر علمی به درجه‌ بسیار بلندی رسیدند.

یکبار از ایشان درخواست کردند که در زمینه علم تفسیر مطلبی بنویسند، ایشان فرمودند: هلاکت برایم بهتر از پذیرفتن پیشنهاد شماست، چون تفسیر فضیلت و مقامش بسیار بلندتر از آن است که من بتوانم به آن بپردازم..! این ماجرا نهایت فروتنی و دیانت ایشان را نشان می‌دهد.!

حضرت خضیب می‌فرماید: در بین تابعین به مسایل حلال و حرام هیچ کس داناتر از حضرت عطاء نبود، اما حضرت سعید بن جبیر علاوه بر این که جامع‌ تمام علوم و فنون بودند، همتایی در علوم نداشتند،! او در واقع مصداق این جمله بود: «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری».

باری ایشان به اصفهان تشریف بردند و مردم در آنجا از ایشان تقاضای تدریس حدیث کردند، اما ایشان انکار کرده و پیشنهاد این مشتاقان علوم نبوی را نپذیرفتند،! زمانی که از این سفر برگشته و به کوفه رفتند، بدون آن که کسی به او پیشنهادی بدهد در جمع مردم شروع به درس حدیث نمودند مردم با تعجب از ایشان سؤال کردند که به چه دلیل از انجام این کار در شهر اصفهان امتناع ورزیدید با اینکه مردم آنجا اصرار بر شنیدن حدیث را داشتند؟! ایشان در جواب فرمودند: «انثر ثوبك  حیث یعرف» یعنی لباست را در جایی پهن کن که مردم قدر و ارزش آن را بدانند...!

در طبقات ابن سعد آمده است که سعید بن جبیر در مورد علوم حضرت ابن عباس رضی الله عنهما  فرمودند: زمانی که من در محضر ابن عباس رضی الله عنهما بودم و از محضر ایشان کسب فیض و استفاده می‌کردم علم او را چنان وسیع و گسترده و با ارزش دیدم که تمام آن اوراقی که همراه من بودند پر می‌شدند اما بحث ایشان ادامه داشت و من مجبور می‌شدم تا ادامه مباحث را بر روی دامن خود بنویسم.

در طبقات ابن سعد آمده است: زمانی که حضرت ابن عباس رضی الله عنهما نابینا شده بودند و مردم نزد ایشان برای دریافت مسایل می‌آمدند ایشان با تعجب به مردم می‌فرمودند: ابن دهما (سعید بن جبیر) حضور دارند و شما برای حل مسایل پیش من می‌آیید!

شخصی از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما مسئله‌ای در مورد میراث پرسیدند؟ ایشان فرمودند: در جایی که سعید بن جبیر حضور داشته باشند شایسته نیست که مردم برای حل اینگونه مسایل نزد ما بیایند زیرا ایشان در علم ریاضی مهارت چشمگیری دارند...!

 این تایید از جانب اساتید بزرگوار ایشان پیام صریح و آشکاری جهت نیابت آن دو بزرگوار می باشد.

اسماعیل بن عبدالملک می‌فرمودند: سعید بن جبیر امام مسجد محله ما بودند و هر شب قرآن مجید را با قرائتی جدید می‌خواندند بدینسان که شبی با قرائت حضرت عبدالله بن مسعود رضی الله عنه و شبی با قرائت زید بن ثابت رضی الله عنه می خواندند، و این واقعه دلیل دیگری بر تبحر و مهارت ایشان در علوم قرآنی است.

 

تقوی و عبادت سعید بن جبیر

 

در مورد عبادت ایشان مقسم‌ بن ایوب می‌فرمایند: سعید شب‌ها قرآن را تلاوت می‌کرد، و هنگام رسید به این آیه: ﴿ وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّـهِ ﴾ چنان گریه می‌کرد  که چشم‌هایش قرمز و تاریک می‌شد.

و تا دیر وقت این آیه را تکرار کرده گریه و زاری می‌نمودند...!

این کار نتیجه و محصول علم صحیح و خوف و خشیت الله اس، چنانچه الله تعالی می‌فرمایند: ﴿ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّـهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ﴾ [فاطر: 28]. ترجمه:  تنها بندگان دانا و دانشمند ، ازالله ، ترس (آميخته با تعظيم) دارند

وفا ابن ایاس فرمودند: باری حضرت سعید بن جبیر به من گفتند که من قرآن می‌خوانم و شما گوش کنید و ایشان در همین یک مجلس قرآن مجید را از اول تا آخر خواندند...!

همچنین حضرت سعید فرمودند: که در بیت‌الله الحرام تمام قرآن مجید را در یک رکعت تلاوت کردم...! این ختم قرآن سعید هم همانند تلاوت ماها نبود که از گلو و حنجره‌ها پایین نمی‌روند.!

حقیقت این است که خداوند در اوقات و لحظات زندگی بندگان خاص و مورد قبول وقاع شده ی  خود برکات خاصی نهاده است، این امور به گونه‌ای بوده است که انسان برای انجام آن‌ها نیاز به عمری طولانی دارد و شاید یک عمر هم کفایت نکند، اما آن‌ها در کمترین مدت زمان آن کار را انجام می‌دادند.

 

مبارزه و استقامت حضرت سعید در برابر مظالم حجاج

 

حجاج از جمله شخصیت‌های ظالم و ستمگر تاریخ است و کمتر کسی در دنیا یافت می‌شود که با ظلم و ستم‌های او آشنا نباشد، بلکه کارنامه سیاه او هیچگاه از اذهان بیرون نمی‌شود.

 حضرت عمربن عبدالعزیز خلیفه عادل و پرهیزگار، ستمگری‌های حجاج را چنین توصیف می‌کند: اگر ستمگران و ظالمین امت‌ها را در یک کفه ترازو قرار دهند، و ما حجاج را در کفه دیگر آن قرار دهیم یقیناً پله ما سنگین‌تر خواهد شد...!

 برعکس در مورد عمر بن عبدالعزیز فرموده‌اند: که اگر تمام امت‌های گذشته منصفین، عادلین و دادگران خود را در یک پله قرار بدهند و عمر بن عبدالعزیز را در پله دیگر مسلماً پله ما سنگین‌تر خواهد بود...!

 حقیقت این است که حجاج هزاران بنده صالح الله را بدون جرم و گناه از پای درآورد، و دنیا را پر از ظلم، وحشت و ستمگری کرد، که تاریخ‌ همتایی برایش ارائه ننموده است...!

 حجاج چنان افراد برجسته و سرهای مقدسی را از تن جدا کرد که هنوز امت اسلامی از فراقشان داغدار و اشکبار است.!

 از جمله افراد برجسته و مظلوم که حجاچ بدون هیچ‌گونه جرم و گناهی سر آن‌ها زد، و مظلومیت آن‌ها بر کسی پوشیده نیست. 1) صحابی مظلوم و جلیل‌القدر حضرت عبدالله بن زبیر «نوه حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه». 2) عبدالله بن عمر رضی الله عنهما به گونه‌ مرموزانه‌ای و به دستور حجاج بن یوسف جام شهادت را نوشید. 3) و همچنین حبر امت حضرت سعید بن جبیر 4) سعید بن مسیب داماد حضرت ابوهریره رضی الله عنه از جمله افرادی بود که به فرمان حجاج به شهادت رسید.

همچنین ابن اثیر در تاریخ خود از حسن بن علی رضی الله عنه نقل کرده است: زمانی که مردم به حضرت علی  رضی الله عنه خیانت کردند و ایشان را اذیت و آزار و پریشان نمودند، روزی بر منبر بلند شده چنین دعا فرمودند: بار الها! من امانتداری کردم، اما مردم به من خیانت کردند، من ناصح و خیرخواه آن‌ها بودم، در عوض آن‌ها با من دشمنی کرده و همواره در حال ظلم و جفا کردن بر من هستند، بار الها! بر ایشان شخصی ظالم از قبیله بنی ثقیف مسلط کن، تا بر جان و مال آن‌ها رحم نکرده و تار و مارشان کند، به گونه‌ای که ظلم و ستم‌های جاهلیت را بین آن‌ها زنده کند..!

خداوند دعای مظلومی همچون علی رضی الله عنه را استجاب نمود و حجاج را به عنوان عذاب مسلط کرد و همه را با خاک یکسان کرد و آرامش مردم را از آن‌ها سلب کرد...!

 در روایات صحیح آمده است تعداد افرادی که حجاج آن‌ها را به ناحق به قتل رساند، 000/120 نفر بودند.!

 در ابتدا حضرت سعید بن جبیر از طرف حجاج بر سمت بسیار بزرگ و حایز اهمیتی مشغول انجام وظیفه بود و جزء معتمدین حجاج به شمار می‌آمد، به گونه‌ای که حجاج مقدار 000/100 درهم را به سعید سپرده بود تا در راه‌های نیک و مصارف عمومی خرج کند.

 حجاج حضرت سعید را که بر خلاف سایر قضات عرب، یک فرد عجمی بود قاضی شهر کوفه قرار داد، اما مردم از حجاج درخواست کردند که شخص دیگر را به جای سعید قاضی قرار دهد، و اما از آنجایی که حجاج به پایه علمی و تقوای حضرت سعید آشنایی کامل داشت،  نمی‌توانست ایشان را از قضاوت معزول کند، و از طرفی هم نمی‌توانست با پیشنهاد مردم کوفه مخالفت کند در نتیجه ابوبرده فرزند ابوموسی اشعری  رضی الله عنه را قاضی شهر کوفه قرار داد و به وی سفارش کرد که هیچ کاری بدون مشوره و اجازه سعید انجام ندهد.

 حضرت سعید مدتی در کوفه باقی ماند، اما روز به روز ظلم و ستم‌های حجاج زمین را بر او تنگ و تنگ‌تر می‌کرد، و بی‌رحمی‌های حجاج آشکارتر می‌شد، چنانچه حجاج در همین ایام به سرزمین «بلاور تبیل» به فرماندهی عبدالرحمن بن اشعث لشکرکشی کرد و نیروهای زیادی را بدانجا گسیل داشت، و تمام مخارج و مصارف آن جنگ را به عهده حضرت سعید سپردد، در نتیجه لشکر حجاج در این نبرد پیروز گشت و تمام منطقه در کنترل آن‌ها درآمد.

 عبدالرحمن بن اشعث زمانی که نارضایتی مردم را نسبت به ظلم و ستم‌ها و اعمال وحشیانه حجاج مشاهده کرد این فرصت را غنیمت دانسته و شروع به مخالفت با حجاج نمود برای این منظور از تمام مردم آنجا بیعت گرفتند، و این در حالی بود که در بین مردم نیز حضرت سعید حضور داشت.

 مردم جهت مقابله با حجاج و مقاومت در برابر زورگویی‌های او با عبدالرحمن بن اشعث بیعت کردند. خبر مخالفت عبدالرحمن بن اشعث حجاج را آشفته ساخته، و او را بر آن داشت که لشکری بزرگ جهت سرکوبی آنان آماده کند خلیفه وقت عبدالملک بن مروان جنگ و مقابله با یکدیگر را در آن شرایط مناسب نمی‌دانست اما حجاج به نظریه و امر خلیفه توجهی نکرد، و لشکر را روانه جنگ کرد.

این دو لشکر رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و سال‌ها با یکدیگر جنگیدند و تعداد زیادی از طرفین در این جنگ کشته شد، و نهایتاً حجاج در این نبرد پیروز شد و عبدالرحمن بن اشعث فرمانده لشکر شهید شد. «والله یفعل مایرید».

 این نبرد در حالی بود که تعداد زیادی از طرفین و مردم بی‌گناه به قتل رسیدند و بعضی اسیر شدند و بعضی‌ها از لشکر عبدالرحمن بن اشعث در جاهای امنی متواری شدند و سرزمین مکه را که در آن زمان حضرت عمربن عبدالعزیز رحمه الله استانداری آن را برعهده داشتند، به آنجا پناه بردند، و برای مدت زمانی از اعمال وحشیانه حجاج در امان بوده، و زندگی پرامنی، تحت سایه و حکمفرمایی عمربن عبدالعزیز داشتند.

 حضرت سعید بن جبیر در میان افرادی که به مکه معظمه پناه برده بودند حضور داشتند، و این امر بر حجاج خیلی سخت و غیر قابل تحمل بود، که چرا عمربن عبدالعزیز در مکه به مجرمین و فراری‌ها پناه داده است؟! و این مسئله را بسیار مهم و حائز اهمیت تلقی کرده بود و آن را با خلیفه وقت در میان گذاشت، و نهایتاً حکم معزولی و برکناری عمربن عبدالعزیز را از خلیفه گرفت و او را از ولایت مکه معزول کرد و خالد (قسری) را والی مکه قرار داد.

 والی جدید مکه حالات و حوادثی را که در مکه جریان داشت بررسی کرد و شانس موفقیت خود را در این دید که هیچ کاری را بدون رضایت و مشوره حجاج انجام ندهد و این فکر و رأی را سرلوحه کار خودش قرار داد، چنانچه اولین دستوری که در مکه صادر کرد این بود: که تمام عراقی‌ها باید اسیر و بازداشت شوند، و هیچ عراقی حق اقامت و ماندن در مکه را به صورت آزاد ندارد، و هیچ کسی از اهل مکه حق ندارد به عراقی‌ها پناه بدهد و یا منزل خودش را به صورت اجاره در اختیار آنان قرار بدهد.! در این زمان اوضاع مکه کاملاً حاد و بحرانی بود، چنانچه تمام مخالفین حجاج از جمله حضرت سعید اسیر شد و همه در اختیار حجاج قرار گرفتند، و هر یکی به نوبه خود نزد حجاج محاکمه می‌شد، تا اینکه نوبت حضرت سعید رسید، حال ماجرای بازجویی و پرسش و پاسخ و گفتگویی که بین سعید بن جبیر و حجاج درگرفت به صورت گذرا تقدیم خوانندگان و علاقمندان جهاد و مبارزه می‌کنیم، این گفتگو قوت و نیروی ایمانی توکل علماء سلف را نشان می‌دهد، که چه اندازه آن‌ها در دفاع از حق ثابت‌ قدم و استوار بوده، و همه چیز را فدای حق و حقیقت کردند.

 

گفتگوی حجاج و سعید بن جبیر

 

حجاج حضرت سعید را مورد خطاب قرار داده و پرسید اسم شما کیست؟

سعید: سعید بن جبیر.

حجاج: نخیر، چنین نیست اسم تو، شقی ‌بن کسیر است.

سعید: مادر من نسبت به تو آشناتر به اسم من بوده است.

حجاج: تو هم بدبختی و مادرت هم بدبخت بوده است.

سعید: فقط خداوند عالم الغیب است، سعادت و شقاوت را او بهتر می‌داند، و تو در این مورد هیچ اطلاعی ندارید.

حجاج: به خدا قسم زندگی‌ات را به آتش سوزان و شعله‌روی تبدیل خواهم کرد  تا در آن بسوزی.

سعید: اگر واقعاً می‌دانستم که ضرر و زیان به دست تو است، تو را خدا قرار می‌دادم و سجده    می‌کردم.

حجاج: عقیده‌ات نسبت به حضرت محمد صلی الله علیه و سلم چیست؟

سعید: ایشان نبی رحمت و امام هدایت هستند.

حجاج: عقیده‌ات در مورد علی ابن ابی طالب چیست؟ آیا ایشان در بهشت هستند یا جهنم؟

سعید: جنت و جهنم را ندیده‌ام، که بدانم چه کسی در بهشت و چه کسی در جهنم است.

حجاج: عقیده‌ات دربارة خلفاء راشدین چیست؟

سعید: من مؤظف و مسئول نیستم که احوال آن‌ها را بررسی کنم.

حجاج: بهترین شخص نزد خدا چه کسی است؟

سعید: ظاهر و باطن همه را خدا می‌داند، و من چیزی در این باره نمی‌دانم.

حجاج: می‌خواهم حرف‌های مرا تأیید کنی، در اینجا بود که حجاج از حاضرجوابی سعید متأثر شده بود و لهجه‌اش را تغییر داده بود و به گونه‌ای مسالمت‌آمیزی گفتگو می‌کرد.

سعید: اگر من شما را دوست نمی‌داشتم هیچگاه شما را تکذیب نمی‌کردم، و منظورم نجات دادن شما از عذاب الهی است، و در غیر این صورت با شما مخالفت نمی‌کردم و مخالفت ظاهری من، نهایت محبت و دلسوزی مرا نسبت به شما نشان می‌دهد، اگر با شما محبت نمی‌داشتم هیچگاه به شما تذکر نمی‌دادم،  اما محبت با شما وادارم می‌کند تا هیچ‌گونه اغماضی در کار نباشد.

حجاج: چه شده است که برای هیچ حرفی نمی‌خندی؟

سعید‌: کسی که می‌داند از خاک آفریده شده است خندیدن برایش معنا ندارد.

حجاج: پس چرا ما می‌خندیم؟

سعید: چون تمام قلب‌ها برابر و مساوی نیستند، بعضی‌ها غافل و بعضی‌ دیگر بیدار و ترسناک از عذاب الهی هستند.

حجاج: ای سعید آیا جادو و ساحری بر تو اثر کرده است که من با لهجه مسالمت‌آمیزی با تو صحبت می‌کنم و تو با شدت با من برخورد می‌کنی؟

در اینجا بود که به خادم خود دستور داد تا به سعید اموال گران قیمت و جواهراتی تقدیم کند.

سعید: حجاج! یادت بماند اگر این اموال را جمع و اندوخته‌ای تا تو را از عذاب نجات بدهد که خوب است،  و در غیر این صورت بدان که، زلزله و وحشت روز قیامت خیلی شدید و سخت است،! به گونه‌ای که فرزند از پدر و مادر، و برادر از برادر فرار می‌کند.

 ای حجاج بدان که هیچ مالی تو را از عذاب الهی نجات نمی‌دهد، و نجات فقط در مال حلال است و بس. زمانی که حجاج این موعظه و نصیحت‌های دل‌انگیز را شنید به جای اینکه نصیحت و پند بگیرد، شروع به ترانه‌خوانی کرد، در اینجا بود که سعید شروع به گریه و زاری نمودند.

حجاج: ای سعید چرا گریه می‌کنید؟!

سعید: این صداهای لهو و لعب مرا به یاد قیامت می‌اندازد، این صدا چقدر پست و دلخراش و آزار دهنده است.! ای حجاج، بدان که این صداهای منفور عذاب و وبالی برای جانت خواهند بود!

حجاج: این چه بی‌ادبی است که با من داری هلاک شوی چرا در حق من بی‌ادبی و گستاخی می‌کنی؟

سعید: کسی را که خداوند از عذاب نجات داده و وارد بهشت نموده است هیچگاه هلاک نمی‌شود.

حجاج: سعید معلوم می‌شود که از زندگیت بیزار شده‌ای پس بگو که چگونه به قتلت برسانم؟

سعید: هر گونه که تو دوست داری کشته شوی همان‌گونه مرا بکش، چون که خداوند روز قیامت تو را همان‌گونه می‌کشد که مرا بکشی.

حجاج: می‌خواهم تو را آزاد کنم.

سعید: آزادی به دست خداوند است او می‌کشد و او زنده می‌کند، و اگر چنانچه تو مرا بکشی روز قیامت کشته خواهی شد و هیچ عذر و بهانه‌ای از تو پذیرفته نمی‌شود.

حجاج: به خادمان و جلادان دستور داد که سعید را ببرید و بکشید! در اینجا بود که حضرت سعید با چهره‌ای خندان بلند شدند،! جلاد روی به حجاج کرد و گفت که این مجرم در برابر حکم شما می‌خندد.!

حجاج: روی به سعید کرد و گفت: چرا می‌خندی!

سعید: به خاطر این می‌‌خندم که چقدر با جرائت هستی و الله عزوجل چقدر حلیم و بردبار هست؟!

حجاج: این مجرم را در جلوی چشمان من بکشید.

حضرت سعید با نهایت اطمینان و آرامش رو به قبله خوابیدند که گویا بر بستر خواب دراز کشیده‌اند، و این آیه را تلاوت کردند:﴿ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴾ [الأنعام: 79]. ترجمه: من از روي اخلاص روي به سوي کسي آوردم که آسمانها و زمين را آفريده است ، و من از مشرکان نيستم.

زمانی که حجاج حضرت سعید را در آرامش رو به قبله خوابیده دید گفت: روی او را برگردانید. حضرت سعید از آنجایی که عشق خداوندی او را بی‌قرار کرده بود، از گفته‌های حجاج متأثر شد و این آیه را تلاوت کردند:﴿ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّـهِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴾ [البقرة: 115]. ترجمه: مشرق و مغرب از آن الله است، پس به هر طرف که رو کنيد روي الله آن جا است، همانا خداوند گشايشگر و دانا است.

زمانی که حجاج حضرت سعید را در این حالت هم خوشحال دید، گفت او را برعکس بخوابانید. حضرت سعید فرمودند: کسی که با خدا باشد برای او فرقی نمی‌کند که رویش به کدام طرف باشد، و فرمودند: در این حالت هم خوشحال هستم و این آیه را تلاوت کردند:( مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰ )[طه: 55]. ترجمه: ما شما را از زمين آفريديم، و شما را در آن باز خواهيم گرداند، و بار ديگر شما را از آن بيرون خواهيم آورد.

لحظه به لحظه کرامات حضرت سعید برای حجاج آشکار می‌گشتند اما حجاج بدبخت از قساوت و شقاوت خود دست بردار نمی‌شد، در همین هنگام دستور قتل و کشتن حضرت سعید را صادر کرد! «إنّا لله وإنّا إلیه راجعون». در اینجا بود که سعید، کلمه طیبه شهادت را بر زبان جاری کرد و برای آخرین بار خطاب به حجاج گفت: ای حجاج این آخرین کلمات مرا تا روز قیامت و تا لحظه‌ای که به پیشگاه عدل وی حاضر می‌شوی به یاد داشته باش و فراموش نکن! و در آخر اینگونه دعا فرمودند: «اللهمّ لا تسلّطله علی احدٍ یقتله بعدي» بار الها: او را پس از من بر کسی دیگر مسلط مگردان، و فرصت ظلم و ستم را از او بگیر.

حجاج خطاب به جلاد گفت: بیشتر از این به این بی‌ادب و گستاخ فرصت صحبت و حرف زدن نده! جلاد بی‌رحم، سر مبارک او را از تن جدا کرد! «إنّا لله وإنّا إلیه راجعون» همان سری از تن جدا شد، که امت اسلامی نیاز شدید و مبرمی به وجود او داشت.

آنان پس از آنکه سر از تن حضرت سعید شهید، جدا کردند مشاهده نمودند که خون به صورت غیر طبیعی و خارق‌العاده‌ای از بدن ایشان جاری گردیده و فواره می‌زد، حجاج از این حادثه شگفت‌زده شد اما از آنجایی که ظلم و ستم برایش طبیعی بود چندان ترسناک و خوف زده نشد اما از این ترسید که چرا خون به طور غیر طبیعی از ایشان جاری است،! از تمام پزشکان و اطباء خواست تا علت این جریان غیرطبیعی خون را تحقیق نمایند.

 اطباء و پزشکان به این نتیجه رسیدند که مقتولین گذشته از مرگ می‌ترسیدند و خونشان در همان لحظه خشک می‌شد اما سعید شهید، از مرگ ترس و هراسی نداشتند بدینسان بود که خونشان جاری بود.!

سعید همان طور که شهادت را بلندترین و بزرگ‌ترین افتخار و آرزو برای خود می‌دانست به آن مرتبه بلند و رفیع نایل شد.

این حادثه تلخ و ناگوار در ماه شعبان سال 95 هجری رخ داد و حضرت سعید در جوار شهر واسط به خاک سپرده شد و زندگی و حیات جاویدان او از اینجا شروع شد.

زمانی که حضرت حسن بصری از ماجرای شهادت حضرت سعید باخبر شد، فرمود: به خدا قسم اگر تمام مردم در قتل حضرت سعید شریک می‌بودند همه را خداوند در جهنم سرنگون می‌کرد.

 اما ببینید که بر حجاج چه می‌گذشت، مگر می‌شود که خون شهید به هدر رود؟! از این لحظه به بعد زمان تلخ و تلخ‌تری برایش انتظار می رفت، به بیماری بسیار سخت و لاعلاجی مبتلا شد که شب و روز آرام و قرار نداشت، و در هنگام شب هر گاه به خواب می‌رفت، در خواب می‌دید که سعید دامن او را می‌کشد و می‌گوید ای حجاج ظالم به چه جرم و گناهی مرا کشتی؟! و حجاج فریاد می‌زد: «ما لي ولسعید»: سعید با من چه کاری دارد؟ به هر حال پس از شهادت حضرت سعید حجاج به مدت یک ماه با نهایت درد و رنج زندگیش به سر رسید، و در ماه رمضان همان سال از پای درآمد و با خاک یکسان شد،  و مردم از ظلم و ستم وی نجات پیدا کردند و نفس راحتی کشیدند وظلم‌ها و ستم‌های او همراه خودش زیر خاک دفن گردید.

 پس از مرگ کسی او را در خواب دید و از او سؤال کرد که خداوند با تو چکار کرد؟ در جواب گفت: در ازای هر قتلی خداوند مرا یک مرتبه کشت، اما در عوض کشتن سعید بن جبیر 70 مرتبه مرا کشت...!

 به هر حال ظلم حجاج از سر مردم کوتاه شد و به پایان رسید و مردم برای همیشه آرام گرفتند.

 

منبع: islamhouse.com، کتاب مفتی محمد شفیع عثمانی (رحمه‌الله)، ترجمه: ابومسلم سرور براهوئی.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان