سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

31 مرداد 1396 29/11/1438 2017 Aug 22

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1106
تـعداد كل مقالات : 1892
تـعداد اعضاء سايت: 555
بازدید کـل سايت: 3216054
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 161   تعداد بازدید: 1493 تاریخ اضافه: 2016-06-24

لحظه ‌های احتضار و در افتادن در کام مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم


لحظه ‌های احتضار و در افتادن در کام مرگ


لحظۀ احتضار و بیرون آمدن روح، شگفت انگیز است، همۀ موجودات به دام آن گرفتار می ‌شوند.

چه زندگی ‌های با صفایی که مرگ آنها را تیره کرده است!.

چه قدم‌ هایی که تلاش کرده ‌اند، اما مرگ آن‌ ها را ناکام گذاشته است!.

آیا پدران و نیاکان را در ننوردیده است؟

آیا دوستان را نربوده و رشتۀ دوستی را قطع نکرده است؟

آیا زنان را بیوه و کودکان را یتیم نکرده است؟

مردم به هنگام احتضار و بیرون آمدن روح، صحنه‌ های شگفت انگیزی را تجربه کرده‌ اند!.

مرگ پیامبرمان، محمد صل الله علیه و آله و سلم

پس از آن که رسول الله صلی الله علیه وسلم از حجة الوداع بازگشتند، روز به روز بیماری شان شدت می ‌گرفت و وی با جملاتی که بر زبان می ‌آورد و نگاه‌ هایی که می ‌انداخت، جهان فانی را وداع می ‌گفت.


وقتی تب آن حضرت صلی الله علیه وسلم شدید شد و به ترک دنیا یقین پیدا کرد، می‌ خواستند با مردم خداحافظی کنند. بنابراین، سرشان را بستند و به فضل بن عباس دستور دادند تا مردم را گردآورد. مردم جمع شدند و آن حضرت صلی الله علیه وسلم با کمک فضل به مسجد تشریف برده و بالای منبر رفتند و پس از حمد و ثنای الله فرمودند:


«اما بعد، ای مردم! من دارم از میان شما می ‌روم و پس از این شما مرا در این جا نمی ‌بینید. آگاه باشید، هر کسی را که من بر پشتش تازیانه زدم، این پشت من است و از آن قصاص بگیرد و اگر مال کسی را برداشته ام، این مال من است، از آن بردارد و اگر آبروی کسی را ریخته ‌ام، پس این آبرویم است و عوض خویش را بگیرد. کسی نگوید که من از کینه و عداوت می ‌ترسم، زیرا کینه و بغض از شأن و اخلاق بدور است. همانا محبوبترین شما نزد من کسی است که حقش را دریافت نماید، اگر حقی بر من دارد یا حلالم کند؛ زیرا من می‌ خواهم در حالی نزد الله باز گردم که بر کسی ستم نکرده باشم»[1].


بیماری وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم

روز به روز بیماری و شدّت تب، جسم آن حضرت صلی الله علیه وسلم را ضعیفتر و رنجورتر می‌ کرد، اما با این حال بر خود فشار می ‌آوردند و به مسجد می‌ آمدند و نماز را برای مردم برگزار می‌ کردند. تا این که روز جمعه نماز مغرب را برای مردم اقامه کردند و وارد خانه ‌ی شان شدند، در حالی که شدت بیماری به اوج خودش رسیده بود. لذا برایشان رختخوابی پهن نمودند و آن حضرت صلی الله علیه وسلم بر روی آن خوابیدند.


رسول الله صلی الله علیه وسلم پیوسته بر همین رختخواب قرار داشتند تا این که بیماری وی را بسیار ضعیف و رنجور کرده و بیماری وفاتشان شدت یافته بود.


مردم برای نماز عشا جمع شده بودند و منتظر امامشان بودند تا آن حضرت صلی الله علیه وسلم به مسجد تشریف بیاورند و برایشان نماز را اقامه کنند. در حالی که شدّت بیماری رسول الله صلی الله علیه وسلم را در هم شکسته بود. تلاش کردند تا از رختخوابشان بلند شوند، اما نتوانست و از رفتن به مسجد تاخیر کردند. برخی از مردم صدا می ‌زدند: نماز است، نماز است.


رسول الله صلی الله علیه وسلم صدای آنان را شنید و از اطرافیانش پرسید: آیا مردم نماز خوانده ‌اند؟ آنان پاسخ دادند: خیر، یا رسول الله! آنان منتظر شمایند.


نگاه کردند و دیدند که حرارت بدنشان نمی ‌گذارد تا از رختخواب بر خیزند. فرمودند: طشت آبی برایم بیاورید. طشت آب را آوردند و از آن بر بدن آن حضرت صلی الله علیه وسلم آب می‌ ریختند.


و هنگامی که بدنشان سرد شد با دستشان اشاره نمودند که کافی است و آنان نیز توقف کردند. چون مقداری احساس نشاط می ‌کردند، خواستند بلند شودند، که دچار بی‏هوشی شدند. وقتی به هوش آمدند، فرمودند: آیا مردم نماز خواندند؟ جواب دادند: خیر، آنان منتظر شما هستند.


رسول ‏الله صلی الله علیه وسلم دوباره آب خواستند و غسل نمودند و آنان بر آن حضرت صلی الله علیه وسلم آب می ‌ریختند تا این که مقداری احساس نشاط و شادابی نمودند. اما وقتی ‏خواست بلند شوند، برای بار دوم، بیهوش شدند. چند لحظه بعد، وقتی به هوش آمدند، اولین سوالی که پرسید: آیا مردم نماز خواندند؟ گفتند: خیر، آن‌ ها منتظر شما هستند. و مردم هم برای نماز عشا در مسجد، منتظر آن حضرت صلی الله علیه وسلم بودند. فرمودند: طشت آبی بیاورید. و آب سرد را بر بدنشان می ‌ریختند تا این که آب فراوان ریختند. و چون می‌ خواستند بر خیزند، باز هم بیهوش شدند، در حالی که خانواده ی شان به وی نگاه می ‌کردند و قلب ‌هایشان دچار اضطراب و دیدگانشان اشکبار بود و مردم در مسجد در انتظار و مشتاق دیدار امامشان بودند. با تکبیر او تکبیر گویند و همراه او به رکوع و سجده روند. حال آن که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیهوش بودند.


اندکی بعد آن حضرت صلی الله علیه وسلم به هوش آمدند و پرسیدند: آیا مردم نماز خوانده ‌اند؟ گفتند: خیر، یا رسول الله! آنان در انتظار شما به سر می ‌برند. در حالی که شّدت بیماری بدنشان را در هم شکسته بود.


آری، بیماری بدن مبارکشان را سخت، رنجور گردانیده بود در حالی که با همین بدن دین الله را یاری رسانده و برای رب العالمین جهاد کرده بودند. بدنی که لذت عبادت و سختی روزگار را چشیده بود. بدنی که پاهایش از شدت قیام و ایستادن در نماز، شکاف برداشته و چشم‌ هایش از خوف الله گریه کرده و در راه الله مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود و تشنه و گرسنه شده بود.


وقتی حال و وضعیتش را دید، کسی را نزد ابوبکر رضی الله عنه فرستادند تا نماز را برگزار کند. بلال برای نماز اقامه گفت و ابوبکر در محراب رسول الله صلی الله علیه وسلم جلو رفت تا نماز را برگزار نماید در حالی که از شدت ناراحتی و گریه، مردم صدای ابوبکر رضی الله عنه را نمی‌ شنیدند و با این وصف نماز عشا به پایان رسید.


باز مردم برای نماز فجر و دیگر نمازها جمع می‌ شدند، و ابوبکر رضی الله عنه چند روزی نماز را برای آنان برگزار می ‌کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم همچنان در رختخوابشان قرار داشتند.

نماز جماعت


چون نماز ظهر یا عصر روز دوشنبه فرا رسید، آن حضرت صلی الله علیه وسلم به مقداری نشاط دست یافته بودند، لذا از عباس و علی رضی الله عنهما خواستند تا به کمک آن دو به مسجد بروند.


لذا در حالی که پاهایشان بر زمین کِش می‌ خورد، با کمک آن دو به راه افتادند و پرده‌ ای که بین او و مسجد بود را بالا گرفتند و مردم را دیدند که نماز را اقامه نموده و مشغول نمازند.


یارانش را دیدند که در صف‌ ها ایستاده و نماز می ‌گزارند. به آنان نگاه می ‌کردند در حالی که آنان با چهره ‌ها و بدن‌ هایی پاکیزه در برابر الله ایستاده ‌اند. مدت های مدیدی را با این برگزیدگان و نخبگان به نماز ایستاده و با آنان جهاد کرده و همنشین بودند. چقدر از شب‌ ها را وی با آنان پاس داشته و بیدار مانده ‌اند و چقدر از روزها را که به اتفاق هم روزه گرفته ‌اند و چه بسیار با هم در برابر سختی ‌ها ایستادگی کرده و شکیبا مانده ‌اند و با وی خالصانه به دعا و زاری پرداخته‌ اند و چه بسیار برای یاری دین الله از اهل و برادارنشان جدا شده‌ اند و وطن و دوستانشان را رها کرده ‌اند! برخی به دیار باقی شتافته و عده‌ ای در انتظار آن بسر می ‌برند، ولی در آنان هیچ تغییر و دگرگونی ای صورت نپذیرفته است.


اینک آن روز فرا رسیده که آنان را رها می ‌کنند و به دیار ابدی می ‌شتابند، چه بسیار آنان را برای این سفر تشویق نموده اند!.

وقتی آنان را مشغول نماز دیندد، خوششان آمد و تبسم بر لبانشان نشست، تا حدی که چهره ی ‌شان بسان پاره ‌ای از ماه گشت، آن گاه پرده را پایین آوردند و به رختخوابشان بازگشت. در این هنگام فرشتۀ مرگ از آسمان فرود آمد تا پاکترین و مطهرترین روحی که آفریده شده است را قبض نماید.


سکرات موت رسول الله صلی الله علیه وسلم

سکرات موت آن حضرت صلی الله علیه وسلم آغاز و روح با جسد دچار کشمکش شدند.

حضرت ام المومنین عایشه رضی الله عنها می ‌گوید:


رسول الله صلی الله علیه وسلم را در آخرین لحظات عمرش دیدم، در حالی که ظرف آبی، پیش رو داشت و دست‌ هایش را وارد آن ظرف می‌ کرد و به صورتش می ‌کشید، و در آن حال می ‌گفت: «لا اله الا الله،‌ همانا مرگ، سختی ‌هایی دارد». فاطمه رضی الله عنها در آنجا حضور داشت و گریه می ‌کرد و می‌ گفت: وای بر مصیبت پدرم! آن حضرت صلی الله علیه وسلم رو به فاطمه رضی الله عنها کردند و فرمودند: «مصیبتی از امروز به بعد به سراغ پدرت نخواهد آمد». من نیز بر چهره‌ اش دست می ‌کشیدم و برای بهبودی‌ اش دعا می ‌کردم. رسول الله صلی الله علیه وسلم می ‌گفتند: «نه بلکه من همراهی رفیق اعلی، همراهی جبرائیل، میکائیل و اسرافیل را می‌ خواهم».


آن ‌گاه وقتی نفسشان به تنگی آمد و سکرات مرگ سخت گردید، جملاتی را بر زبان آوردند و با آن جملات دنیا را وداع گفتند. سخنانی را که برایشان اهمیت داشت بر زبان آوردند و از شرک برحذر داشتند و فرمودند:


«لَعَنَ اللَّهُ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ»[2]. «الله، یهود و نصارا را لعنت کند، آنان قبور انبیای خود را مسجد قرار دادند».


«اشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى قَوْمٍ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ».[3] «الله بر قومی که قبور انبیای خود را مساجد قرار داده ‌اند، سخت خشمگین شده است».


و نیز از آخرین جملاتی که بر زبان آوردند این بود که فرمودند: «الصَّلَاةَ، الصَّلَاةَ، وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ»، «نماز را برپا دارید، نماز را برپا دارید، و بر زیر دستانتان رحم کنید».


آن گاه دنیا را وداع گفتند. مادر و پدر و جانم فدای وی باد.

آری، سرور رسولان و امام متقیان و حبیب رب العالمین در حالی از دنیا رحلت فرمودند که بر هیچ کسی ستمی روا نداشته بودند و کسی را با جمله‌ ای نرنجانده بودند، در حالی از دنیا رفتند که خود را با مال حرام، غیبت و گناه آلوده نکرده بودند. بلکه مردم را به سوی الله فرا می‌ خواندند و امیدوار رحمت پروردگارشان می‌ کردند و مردم را به نماز و عبادت الله فرا می‌ خواندند و از شرک و بت پرستی نهی می ‌کردند.


الله در توصیف رسول الله صلی الله علیه وسلم چه زیبا فرموده است: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِمَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ [التوبة: 128]. «بی ‌گمان پیغمبری، از خود شما به سویتان آمده است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصیبتی که به شما برسد، بر او سخت و گران می ‌آید. به شما عشق می ‌ورزد و اصرار به هدایت شما دارد، و نسبت به مؤمنان دارای محبّت و لطف فراوان و بسیار مهربان است».


 

 

برگرفته از کتاب "جهان آخرت" تألیف دکتر محمد العریفی

 

 



[1]- معجم الکبیر طبرانی و مسند ابویعلی.

[2]- بخاری.

[3]- موطأمالک (2/ 241).

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان