سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

2 اسفند 1396 05/06/1439 2018 Feb 21

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1130
تـعداد كل مقالات : 1916
تـعداد اعضاء سايت: 558
بازدید کـل سايت: 3481236
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 11   تعداد بازدید: 2681 تاریخ اضافه: 2010-03-29

عمر بن عبدالعزیز (61 - 101 هـ) قسمت اول

1)- عمر بن عبدالعزیز و وجه تشابه او با عمر بن خطاب رضی الله عنهما:

نام اصلی او عمر می باشد، هر جا ذکری از او شود، اسم او همراه با اسم پدرش ذکر می شود، و این ستنی است که اعراب از قدیم الایام از خود به جای گذاشتند، وشخص را به پدرش منسوب می کنند، و اسلام نیز بر این سنت اقرار کرده است؛ این شخصیت زاهد و مؤمن نزد مردم به نام عمر بن عبدالعزیز شناخته می شود.

عمر بن عبدالعزیز و جد مادری او، عمر بن خطاب دو شخصیتی هستند، که وجه تشابه زیادی با هم دارند، شخصیت وعدالت این دو عمر، صفحات زیادی از کتب تاریخ را به خود مشغول کرده، و متفکرین و اندیشمندان زیادی در باره آنها قلم فرسایی کرده اند.. قشرهای مختلف جامعه، اعم از مردمان عادی، یا علماء و اهل علم، و یا سیاستمداران دولتی، از افکار و اندیشه این دو، بهره برده اند.

زهد پیشه کنندگان وعابدان دین، از تقوا و ورع و تواضع این دو استفاده برده، و آن را نمونه ای از تربیت صحیح در زهد و تقوا می دانستند، و از سیرت آنها بهره می بردند.

علماء و فقهاء از علم و اندیشه آنها بهره بردند و سیاستمداران و دولتمردان از عدالت و سیاست آنها در امور کشور فایده های زیادی کسب کردند.

عمر بن خطاب تربیت شده مکتب رسول الله صلی الله علیه و سلم، و عمر بن عبدالعزیز تربیت شده اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم بود، او از شاگردان رسول الله صلی الله علیه و سلم بهره برده، و در عدالت و توسعه حکومت اسلامی به کار گرفت.

2) - اسم و نسب و خانواده‌ی عمر بن عبدالعزیز:

الف : اسم و نسب و تاریخ میلادش:

نام کامل او همراه با نسبش به ترتیب زیر می باشد:

 عمر بن عبد العزيز بن مروان بن الحكم بن أبي العاص بن أمية بن عبد شمس بن عبد مناف ، و با رسول الله صلی الله علیه و سلم در جدشان عبد مناف  به هم می‌رسند  و کنیه اش ابوحفص می باشد.

مورخان در سال تولد او اختلاف نظر دارند، اما آن چیزی که راجح به نظر می‌رسد، سال 61 هجری می باشد؛ به این دلیل که او در هنگام وفاتش در سال 101 هجری چهل ساله بود، لذا سال 61 هجری راجح ترین قول در مورد سال ولادتش می باشد. مکان تولدش مدینه منوره، در دوره‌ی یزید بن معاویه است.

ب)- خانواده ی عمر بن عبد العزیز:

پدرش عبدالعزیز بن مروان یکی از بهترین امیران دولت بنی امیه بود، فردی شجاع و کریم بود، و بیش از بیست سال، بر بلاد مصر امارت داشت.

عبدالعزیز فردی با تقوا و پاکدامن بود، به همین جهت خانواده ای صالح و مؤمن را برای وصلت با آنها انتخاب کرد، او با أم عاصم دختر عاصم بن عمر بن خطاب رضی الله عنه ازدواج کرد، ام عاصم نوه ی عمر بن خطاب رضی الله عنه بود. عبدالعزیز در کسب علم و شنیدن احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم اهتمام خاصی از خود نشان می داد، و بارها از مصر قاصد می فرستاد، تا برای سماع حدیث رسول الله صلی الله علیه و سلم، افرادی نزد او فرستاده شوند.

مادر عمر بن عبدالعزیز دختر عاصم بن عمر بن خطاب رضی الله عنه بود. و عاصم بن عمر یکی از فقهای عصر خود شمرده می شد، عاصم از پدر و مادر خود احادیثی روایت کرده است. بدینوسیله خانواده او، در رساندن احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم، به نسلهای بعدی نقش مهمی ایفا کردند.

و اما پدر بزرگ مادری اش، عمر بن خطاب رضی الله می باشد، که زندگی و سیرت او از کسی مخفی نیست و تقوا و اخلاص و زهد و عدل او برای مسلمانان و حتی غیر مسلمانان معروف و آشنا است.

روایت شده است: که عمر بن خطاب رضی الله عنه در خواب رؤیایی دیده است، که دلالت بر عدل یکی از نوادگان اش می داد، او بعد از دیدن آن رؤیا می گفت: یکی از فرزندان من زمین را پر از عدل خواهد کرد، و جور و ستم را از بین خواهد برد. روایت شده است این رؤیا برای غیر از عمر، نیز رخ داده است تا جایی که گفته شده این رؤیا نزد مردم مشهور گشت.

اما فرزندان او هفده نفر بودند، که چهارده نفر از آنها پسر، و سه نفر دیگر دختر بودند. روایت شده است وقتی عمر بن عبدالعزیز این دنیا را وداع گفت، مال اندکی از خود به جای گذاشت، تا جایی که سهمیه هر یک از پسرانش فقط 19 درهم بود. که این خود دلالت بر زهد و قناعتش در این دنیا دارد.

اما همسر او فاطمه بنت عبدالملک یکی از زنان صالح و مؤمن بود، فاطمه از همسر خود یعنی عمر بن عبدالعزیز تأثیر زیادی پذیرفت، و طریقه ی زهد و قناعت از متاع دنیا را در پیش گرفت. عمر به غیر از فاطمه دارای زوجات دیگری نیز بوده است، ام عثمان و لمیس بنت علی بن الحارث از دیگر همسران عمر بن عبدالعزیز بودند.                  

3)- خصوصیات جسمی عمر بن عبدالعزیز-رحمه الله-

عمر بن عبدالعزیز -رحمه الله- صورتش لطیف و زیبا و رنگش گندمگون بود،  ریش هایش بر زیبایی صورتش افزوده بود. او دارای جسمی لاغر، بدنی باریک بود، و در روایتی دیگرآمده است، او مردی سفید پوست و زیبا رو بود.

4)- عواملی که در رشد شخصیت او تأثیر بسزایی داشته است:

الف- موقعیت خانوادگی:

عمر بن عبدالعزیز رحمه‌الله در مدینه منوره رشد کرد. او همیشه با عبدالله بن عمر رضی‌الله‌عنهما رفت و آمد داشت و از محضر ایشان استفاده می‌کرد و متقابلاً عبدالله بن عمر رضی‌الله‌عنهما هم علاقه بسیاری به عمر بن عبدالعزیز داشت، به طوری که وقتی عبدالعزیز بن مروان به امارت مصر منسوب شد و طی نامه‌ای از همسرش "ام عاصم" خواست تا به همراه عمر به مصر بیاید، عبدالله بن عمر  رضی‌الله‌عنهما به مادر عمر بن عبدالعزیز گفت: عمر را نزد ما بگذار، او شبیه ترین شخص به ما اهل بیت می‌باشد. ام عاصم نیز موافقت کرد و فرزندش را نزد عبدالله بن عمر رضی‌الله ‌عنهما گذاشت.

پدر عمربن عبدالعزیز وقتی از جریان با خبر شد اظهار رضایت و خوشحالی کرده و ماهیانه هزار دینار برایش می‌فرستاد. به این ترتیب عمربن عبدالعزیز در مدینه منوره در دامان دایی خود (عبدالله بن عمر) تربیت روحی و ایمانی یافت.

ب- حفظ قرآن مجید و فراگیری علم:

عمربن عبدالعزیز از همان ابتدا در مدینه منوره که منبع علوم نبوی و مهد علما و فقها بود پرورش یافته و شوق فراگیری علوم دینی در وجودش نهادینه شد.

وی در ایام کودکی با قلبی پاک و صاف قرآن مجید را حفظ کرد و در طول زندگی از این نیروی بزرگ معنوی استفاده کرده و در پرتوی آن به تحصیل معارف قرآنی و احادیث نبوی پرداخت.

همچنین عوامل دیگری از جمله مصاحبت و کسب فیض از محضر اصحابی مانند عبدالله بن جعفر بن ابی طالب، سائب بن یزید، سهل بن سعد و فقهایی مانند: عبیدالله بن عبدالله، سعید بن مسیب و... درشکل گیری شخصیت عمربن عبدالعزیز نقش بسزائی داشتند.

5) - مهمترین صفات عمر بن عبدالعزیز رحمه الله

عمر بن عبدالعزیز رحمه‌الله دارای ویژگیها و خصوصیات قابل ملاحظه‌ای بود که این خصوصیات فقط می‌توانست در وجود یک عالم ربانی، حاکمی با صلابت، مدیری با حکمت و مسلمانی با فراست یافت شود. از مهمترین خصوصیاتی که کاملاً در وجود ایشان مشاهده می‌شد و در طول حیات مخصوصاً بعد از خلافت با او همراه بود می‌توان موارد زیر را ذکر نمود:

الف: خوف و خشیت الهی:

بزرگترین خصوصیتی که وی را در مقابل تمام ناملایمات ثابت قدم کرده و از زرق و برق دنیا حفاظتش نمود، ایمان قوی به آخرت و ترس از خدا و شوق نعمتهای جنت بود. فاطمه دختر عبدالملک همسر عمربن عبدالعزیز می‌گوید: به خدا قسم! عمر در خواندن نماز، و گرفتن روزه، بر دیگر مردم برتری نداشت بلکه نکته اصلی این بود که من خدا ترس‌تر از او هرگز ندیدم. او حتی هنگام خواب هم ذکرخدا را می‌کرد، گاهی اوقات از شدت خوف الهی مانند گنجشکی از جا می‌پرید.

ب: زهد:

عمر بن عبدالعزیز درپرتوی تعالیم قرآن و سنت به این نتیجه رسیده بود که دنیا محل امتحان و آزمایش است و محل آمادگی برای آخرت می‌باشد. لذا با توجه به این دیدگاه هرگز دل به زیب و زینت دنیا نبست و در همه حال از دنیا روی گردان و متوجه آخرت بود. سالم بن زیاد می‌گوید: مخارج خانواده عمر بن عبدالعزیز در هر شبانه‌روز دو درهم بود. لباس ساده می‌پوشید و تمام مظاهر و زیور آلات را ترک کرده بود.

ج: تواضع:

مهترین و زیبنده‌ترین خصلت یک مومن تواضع می‌باشد، اما این صفت زمانی زیباتر می‌شود که در وجود انسان صاحب قدرتی همچون حاکم و خلیفه یافته شود؛ و مجدد قرن اول، عمر بن عبدالعزیز از این صفت نیک به طور کامل برخوردار بود. به طوری که روزی فردی او را با تعبیر" خلیفة الله فی الارض" خطاب کرد اما او ناراحت شد و گفت: پدر و مادرم برایم نامی تعیین کرده‌اند و آن "عمر" است مرا با نام خودم صدا کنید.

د)- عدل:

از مهمترین صفات عمر بن عبدالعزیز، که شخصیتش به آن معروف شده است، عدالت او می باشد. علماء و دانشمندان اسلامی اتفاق کرده اند، که عمر بن عبدالعزیز در عدالت و عدل، امام و پیشوای دیگران بوده، و او یکی از خلفاء و پیشوایان ارشاد یافته به سوی حق می باشد. و می توان گفت، ترس و خشیت او از خداوند، و ایمانش به عادل بودن خداوند، یکی از اسباب عدالت او بوده است.

در وجود این خلیفه شایسته صفات نیک دیگری، همچون تقوا، تضرع در مقابل خداوند، صبر و استقامت در مقابل سختیها،.. به ودیعت گذاشته شده بود که به خاطر طولانی نشدن مقاله، فقط مهمترین صفات و ویژگی او بیان شده است.

پایان قسمت اول


سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com

منابع:

1- البدایة و النهایة (ابن کثیر)

2- رجال الفکر و الدعوة (ابو الحسن ندوی)

3- الدولة الأمویة (دکتر صلابی) 

نویسنده: عبدالرحیم مرجانی

منبع: سنی آن لاین،  همراه با دخل و تصرف در متن

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان