سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

31 مرداد 1396 29/11/1438 2017 Aug 22

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1106
تـعداد كل مقالات : 1892
تـعداد اعضاء سايت: 555
بازدید کـل سايت: 3216072
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 10   تعداد بازدید: 6280 تاریخ اضافه: 2011-02-12

آن‌ها ارزش تاریخ را می‌دانند

دکتر عبدالعظیم الدیب

در ماه سبتامبر 1982 میلادی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها خبر از اختلاف عمیق میان دو کشور چین و ژاپن دادند. چین تهدید کرده بود همهٔ روابط اقتصادی و پیمان‌های همکاری دوجانبه و روابط دیپلماتیک میان دو کشور را که به اوج خود رسیده بود قطع خواهد کرد! اما چه رازی در پس پردهٔ این بحران نهفته بود؟

سبب این بحران اختلاف بر سر چند خط در کتاب‌های تاریخ مدارس ژاپن بود که چین دانسته بود ژاپنی‌ها پیش از آغاز سال تحصیلی جدید آن را تغییر داده‌اند. اما کتاب‌های مدرسه‌ای ژاپن چه ربطی به چین دارد؟

این قضیه داستانی دارد؛ در ماه آگست سال 1945 میلادی ژاپن توسط ایالات متحده با بمب هسته‌ای مورد حمله قرار گرفت؛ شهرهای هیروشیما و ناکازاکی تقریبا از بین رفتند. اینچنین جنگ دوم جهانی پایان یافت و ژاپن تسلیم شد.

هنگامی که ژنرال «داگلاس مک آرتور» فرماندهٔ نیروهای پیروز ایالات متحده بر ژاپن مسلط شد چیزی که او را به خود مشغول ساخته بود این بود که چگونه از این مطمئن شود که باری دیگر غول نظامی ژاپن به پا نخواهد خواست؟ او فرصت را از دست نداد و فوراً گروهی از کارشناسان تربیتی آمریکایی را به ژاپن آورد. مک آرتور از این گروه که از 27 کارشناس بزرگ آمریکایی تشکیل شده بود خواست نقشه‌ای تربیتی و برنامهٔ درسی خاصی طرح کنند که شخصیت ژاپنی را از هم پاشیده و روحیهٔ مبارزه‌جویی وی را از بین ببرد تا نیروی نظامی ژاپن باری دیگر به پا نخیزد.

ژنرال مک آرتور ژاپنی‌ها را مجبور کرد همه چیز را تغییر دهند؛ بزرگداشت امپراطور، تقدیس پیشینیان، قانون اساسی... و کتاب‌های تاریخ، به طوری که در کتاب‌های تاریخی که در مدارس ژاپن تدریس می‌شود چنین آمده است که ژنرال توجو، فرمانده ژاپنی و گروه او عده‌ای دیکتاتور و استعمارگر و جنایت‌کار بیش نبودند.

اما این‌ها در واقع کسانی بودند که در دوران اوج قدرت ژاپن یعنی در دورانی که سلطهٔ خود را بر منچوری و کره بسط داده و حتی نصف سرزمین چین را اشغال کرده بود، ارتش ژاپن را رهبری می‌کردند. ارتشی که نیروی دریایی آمریکا را در بندر «پرل هاربر» نابود کرده و به تنهایی سه ماه پس از سقوط آلمان جنگ را ادامه داد و تنها پس از هجوم هسته‌ای ایالات متحده تسلیم گردید.

آن‌ها ژاپنی‌ها را مجبور کردند این تاریخ را بد دانسته و فرماندهان آن را با بدترین صفات یاد کنند تا آنکه نسل‌هایی به وجود بیاید که این تلخی را چشیده و از فرماندهی و نظامی‌گری عاجز بمانند و «وای بر شکست‌خورده از پیروز».

هنگامی که ژاپن خواست این چند خط را از کتاب‌های مدرسه‌ای خود حذف کند چین برافروخت تا جایی ژاپنی‌ها مجبور شدند سر به زیر آورده و اطاعت امر کنند! نخست وزیر وقت ژاپن «سوزوکی» سعی کرد در کنفرانس مطبوعاتی از زیر مسئولیت شانه خالی کند و گفت: «این مساله را مولفان این کتاب‌ها به وجود آورده‌اند» و برای حل موضوع نمایندگانی به چین فرستاد.

موضوع این بحران و سبب اختلاف دو طرف برای ما مهم نیست؛ چیزی که برای ما اهمیت دارد اشاره به دو مسالهٔ بسیار خطیر و اساسی است:

نخست: درک ارزش تاریخ و اثر آن در ساختن نسل‌ها و خط دهی به ملت‌ها است. درک این حقیقت از جانب هر دو طرف (چین و ژاپن) نمایان است. ژاپن قصد دارد تاریخ خود را تغییر داده و نگاه به آن را تصحیح کند اما چین حاضر به کوتاه آمدن در این مورد نیست و اینگونه دو غول رو در روی هم قرار گرفتند.

دومین مساله‌ای که شایسته است به آن اشاره کنیم حساسیت و شدت توجه هر دو کشور مخصوصا چین است. چینی‌ها چطور دانستند ژاپن که در حال آماده سازی برای سال تحصیلی جدید است چند خط از کتاب‌های خود را تغییر داده است؟؟ چین چگونه متوجه چنین چیزی شد در حالی که کتاب‌ها هنوز از چاپخانه بیرون نیامده بود؟ آیا چین تحت نظر قرار دادن کتاب‌های مدرسه‌ای را نیز جزو وظایف سازمان اطلاعات خود قرار داده است؟ سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی معمولا وظیفه‌شان کنترل اسلحه و ارتش‌ها و نیروگاه‌های هسته‌ای و صنایع استراتژیک و آماده‌سازی‌های جنگی دیگران است. آیا چینی‌ها این وظیفه را نیز به وظایف سازمان‌های اطلاعاتی خود افزوده‌اند؟

فکر می‌کنم این چیزی است که رخ داد و سازمان اطلاعات چینی‌ها با این کار از چارچوب وظایف خود خارج نشده است. این سازمان همچنان یک سازمان اطلاعات است که نیروی دشمن و قدرت جنگی وی را تحت نظر قرار می‌دهد و این کتاب‌های مدرسه‌ای است که مردان را ساخته و انسان را شکل می‌دهد؛ انسانی که محرک نخست و انجام دهندهٔ واقعی در هر نبرد است و بدون انسان، هیچ اسلحه‌ای هرچند قدرتمند و کارآمد فایده‌ای نخواهد داشت.

همینطور شایسته است بیداری ژاپنی‌ها را از یاد نبریم. آن‌ها چنین چیزی را فراموش نکرده و به خواب نرفته‌اند و می‌دانند که سطر‌هایی از کتاب‌های درسی آن‌ها که به زور به آن‌ها تحمیل شده باید تغییر کند و خواستند از فرصت روابط خوب میان آن‌ها و دشمن قدیمی‌شان استفاده کنند و گمان بردند که شاید چینی‌ها موضوع را از یاد برده‌اند اما آن چیزی شد که رخ داد.

این ارزش واقعی تاریخ است!!

در کتاب‌های تاریخ اکثر کشورهای آفریقایی دربارهٔ بازرگانان بردهٔ عرب و بازارهایی که بردگان را به کشورهای عربی صادر می‌کردند سخن به میان آمده است اما ممکن است در برخی از همین کتاب‌ها حتی یک خط دربارهٔ به بردگی کشاندن آفریقایی‌ها توسط اروپائیان و شکار آن‌ها از شهرها و روستاهایشان با زشت‌ترین روش‌های فریب و نیرنگ و صادر کردن آنان به آمریکا به بدترین و بی‌رحمانه‌ترین روش‌ها، نیامده باشد.

آیا کسی از ما متوجه این اهمیت می‌شود؟

منبع: الشبکة الإسلامیة

ترجمه: عبدالله .م

عصر اسلام

IslamAge.com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان