سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

29 شهريور 1397 09/01/1440 2018 Sep 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 561
بازدید کـل سايت: 3919360
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 10   تعداد بازدید: 2421 تاریخ اضافه: 2010-03-29

خلافت سليمان بن عبد الملک (96 – 99 هـ)

1)- اسم و نسب و خلاصه ای از سیرت او:

او سلیمان پسر عبدالملک بن مروان بن الحکم هفتمین خلیفه ی اموی است، وی به سال 54 هجری در مدینه ی منوره دیده به جهان گشود، و دوران رشد و نمو خود را در شام گذرانید.

او فردی سفید چهره، ابروهایش به هم نزدیک، و صورتش بزرگ جلوه می داد، از نظر گفتاری فردی فصیح و بلیغ بود. عدالت و حق را دوست می داشت، خود او و خانواده اش به مسائل شرعی و دینی اهتمام خاصی می دادند. التزامش به قرآن و سنت بالا بود، و آن دو را از حکومت خود جدا نمی ساخت.

وی با عائشه دختر عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان، ازدواج کرده، و یحیی و عبیدالله را برای او به دنیا آمد. او همچنین با ام یزید بنت عبدالله بن یزید، ازدواج کرده، و یزید و قاسم از او متولد شدند.

در هنگام وفات برادرش ولید بن عبدالملک، سلیمان والی منطقه ی رمله بود، سپس راهی دمشق شد، و از بنی امیه بیعت گرفته، و خلافت را عهده دار شد.

او بعد از به خلافت رسیدن، والیان حجاج بن یوسف ثقفی را از مقام خود عزل کرده، و برای چرخاندن امور، و تعیین والی جدید، از پسر عمویش عمر بن عبدالعزیز کمک گرفت.

در عهد او ساخت مسجد اموی در دمشق ادامه یافت، و دستور داد، تا نماز ها را در وقت خود ادا کنند. (خلفای پیشین اقامه ی نماز را با کمی تأخیر بر پا می کردند).

ابن سیرین - رحمه الله - در مورد سلیمان بن عبدالملک می فرماید: خداوند او را مورد رحمت خود قرار دهد، او خلافتش را با زنده کردن نماز شروع کرد، و با جانشینی عمر بن عبدالعزیز به پایان رساند، و سلیمان مردم را از غناء  و موسیقی بر حذر می داشت.

2)- سياست سليمان بن عبدالملک در دوران خلافت

مورخان بر این باورند که عهد سلیمان شروع دوره ی جدیدی یرای بنی امیه، خاصتا سلسله مروانی بوده است. به گونه ای که حکومت او اسلوب و روش حکم را تغییر داده، و خصائص حکومتی جدید، را به خود اختصاص داد.

یکی از ویژگیهای سیاسی حکومت او، استفاده از علماء و اندیشمندان اسلامی، به هدف تمسک به مفهوم شوری و مشورت در امور بود. سلیمان اداره امور شرعی و احکام اسلامی را بدست آنها سپرد.

یکی دیگر از سیاست های او بر این بود، که عافیت، امنیت و تندرستی را در جامعه حکومتی خود توسعه دهد. او همه ی سیاست های  خلافت خود را در خطبه ای که بعد از به خلافت رسیدنش ایراد کرد، برای مردم بیان داشت.

مهمترین سیاستهای حکومت سلیمان بن عبدالملک عبارتند از:

أ)- تشویق کردن مردم برای مراجعه به قرآن کریم: او خطاب به مردم می گفت: کتاب الله، را امام خود قرار دهید، و به حکم او راضی شوید، و قرآن را رهبر و منهج خود قرار دهید، چرا که این کتاب منسوخ کننده ما قبل خود است، و هیچ کتابی او را نسخ نمی کند.

ب)- فهم او نسبت به خلافت، عمیق و بر گرفته از اندیشه های اسلامی بود، او در یکی از خطبه هایش بیان کرد: که خداوند دنیا را داری قرار داده، که جز با امامان عادل و داعیان راستگو بر افراشته نمی شود. سلیمان خلافت را هدیه ی از جانب خداوند می دانست، که با کفر ورزیدن به این مسئولیت از او خلع کرده می شود. و می گفت از خداوند خواهانم به عنوان یک مسلمان بتوانم از عهده‌ی این مسئولیت به خوبی بر آیم.

ج)- فهم و اندیشه او از شورا: او از مفهوم شورایی بینشی عمیق داشت، و منهجی جدید را در این امر تبعیت کرد. و می گفت: هر امیر و والی که از ولایتش نسبت به مردم کراهت داشتم، بر کنار کردم، و بر هر بلاد، بهترین شان که بر آن اتفاق کردند، را بر گزیدم.

منهج او در خلافت مانند منهج خلفاء پیشین نبود، او از جنگ و خون ریزی و کشتار جلوگیری می کرد، و برای انجام اهداف و برنامه های خود از اهل رأی و اندیشه، مشورت می گرفت. تا جایی که مورخان شیعی همچون مسعودی و غیره، سلیمان را  به ایجاد عافیت و امن ، و دوری از درگیری و کشتار، و مشورت با اهل رأی، وصف کرده اند. و بعضی از آنها او را از بهترین خلفاء بنی امیه می دانند.

ابن قتیبه می فرماید: سلیمان خلافتش را با خیر شروع کرده و با خیر خاتمه داد، چرا که در ایام خلافتش حقوق مظلومان را به آنها بر گردانید، و عمر بن عبدالعزیز را بعد از خود جانشین قرار داد.

3) - معیار سلیمان برای انتخاب والیان هر منطقه:

أ)- مشورت کردن با علماء و اهل رأی و تخصص:

روایت شده است: که سلیمان، عمر بن عبدالعزیز را وزیر و مشاور خود قرار داد، و با رأی عمر بن عبدالعزیز، عمال و والیانی را که حجاج تعیین کرده بود، از مقام حکومتی بر کنار کرد.

سلیمان برای تعیین والیان جدید از علماء مشورت می گرفت، با رأی رجاء بن حیوة الکندی، محمد بن یزید انصاری را والی آفریقا کرد.

سلیمان در این راستا، فقهاء و علماء را انتخاب کرده، تا بتواند خود را از ظلم و ستم به دور سازد. و جامعه‌ای اسلامی همراه با عدل و نیکخواهی، برپا کند.

ب)- مصلحت دولت از همه چیز بالاتر است.

سلیمان، یزید بن المهلب را به عنوان فردی متخصص و آشنا به امور مشرق زمین، مشاور خود در این مناطق کرد، زیرا یزید در مورد آن قسمتها اطلاعات کافی و لازم را داشت، او در هنگام حیات پدرش در خراسان بوده، و بعد از وفات پدرش هم والی آنجا شد، تا اینکه حجاج او را عزل کرد. و به اعتبار دیگر با مرگ حجاج باید این خلأ سیاسی پر کرده شود، به همین خاطر سلیمان افرادی را تعیین می کرد، تا این کمبود را جبران کند.

4)- سیاست او در مقابل خوارج و هاشمیان و زبیریان:

أ)-  در زمان سلیمان، فرقه ی خوارج به شکل فردی یا گروهک های کوچک بودند، وجود آنها فقط بوسیله ی شعارشان بود، و خطر چندانی به حکومت وارد نمی کرد.

روایت شده است، سلیمان نسبت به دیگر خلفاء میانه روتر و ملایم تر بود، او فقط  کسانی که خلفاء را دشنام می دادند، زندانی می کرد. سلیمان در امر خوارج ، عمر بن عبدالعزیز را به مشورت می گرفت، و عمر هم، طریقه عفو و بخشش  را به او پیشنهاد می داد...

 ب)- او با هاشمیان هم، روش دوستی، و ملایمت را در پیش گرفته بود؛ به گونه ای که با آنها رابطه بر قرار ساخته، و نیازها و مشکلات آنها را مورد بررسی قرار می داد.

ج)- سلیمان در مقابل زبیریان، همان روشی را که برای دیگران در پیش گرفته بود، در پیش گرفت، نیاز و حال و احوال آنها را جویا می شد. روایت شده است که او بدهکاری جعفر بن زبیر را پرداخت کرد. بدین صورت اکثر مورخان به رفتار مسالمت آمیز سلیمان با اقشار مختلف جامعه گواهی دادند.

5) - سلیمان بن عبدالملک و علماء:

همان طور که بیان شد، سلیمان فردی دیندار، و برای علماء و اهل علم ارزش قائل می شد، آنها را در مجلس خود جای داده، و حرفها و گفته های آنها را می شنید؛ این صفت، او را از دیگر خلفاء متمیز ساخته است. چرا که بعضی از خلفاء پیشین همچون عبدالملک بن مروان، اجازه انتقاد به خلیفه را نمی دادند.

 رجاء بن حیوة که یکی از بزرگان تابعین، و امام و قدوه‌ی عصر خود بود، یکی از مشاورین نزدیک سلیمان بن عبدالملک شمرده می شد. او در همه مسائل، اعم از حکومتی یا شخصی، او را راهنمایی می کرد، رجاء بن حیوة تا آخرین لحظه کنار سلیمان بن عبدالملک بود، همنشینی این شخصیت دیندار سبب شد، تا زمینه خلافت عمر بن عبدالعزیز فراهم شود، چرا که این عالم گران قدر به سلیمان فهماند، که بهترین فرد بعد از او برای امر خلافت، عمر بن عبدالعزیز می باشد.

روایت شده است: که سلیمان در سال 97 هجری، در سفر حج ، عازم مدینه شد، و در آنجا أبو حازم که یکی از علماء آن وقت بود، را به ملاقات خود دعوت کرد؛ و بین او سؤالاتی رد و بدل شد، که بعضی از آنها را بیان می کنیم:

روایت شده که سلیمان از ابو حازم پرسید: ای ابو حازم چه شده است ما را، که از مرگ کراهت داریم؟ شیخ جواب داد: برای اینکه آخرت خود را خراب و دنیای خود را آباد کرده اید، پس بدتان می‌آید از اینکه از عمران و آبادی به ویرانی و خرابی سفر کنید. سلیمان جواب داد: راست گفتی.

او دو باره پرسید: چگونه با خداوند رو به رو می شویم؟ شیخ جواب داد: اما شخص نیکوکار، به مانند شخص غائب و مسافر است، هنگامی نزد خانواده اش بر می گردد؛ و اما شخص گناهکار و عاصی، مانند برده ای فراری است، که دوباره به صاحبش باز گردانده می شود.

در آن لحظه سلیمان به گریه افتاد، و گفت: ای کاش دقیقا می دانستم، که من نزد الله چگونه هستم!! شیخ گفت: اعمالت را بر کتاب خدا عرضه کن، گفت: آن را کجا می یابم؟ گفت:

{إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ  (13) وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ} [الانفطار،13 ـ 14].

و در نهایت بعد از یک گفتگوی طولانی، سلیمان از ابو حازم در خواست دعا کرد. و از نصایح و اندرزهای او بهره برد.

6) -  رفع شبهه از خلیفه، سلیمان بن عبدالملک:

همان طورگفته شد، اکثر مصادر شیعه، مناقب و خوبی‌های این خلیفه، مانند فصاحت، پرهیز از کشتار و خون ریزی، ادامه‌ی فتوحات در عصر او، و غیره را در کتاب های خود ذکر کرده اند، اما با کمال تعجب می بینیم، که بعضی از راویان شیعه، بعد از اینکه از خلافت او جز خیر ندیدند، برای طعن در او، از شیوه ی دیگر استفاده کرده، و این بار او را متهم به خوردن غذای زیادی، و عدم سیر شدن می کنند، و باری دیگر او را متهم به حرص و شهوت در نکاح می نمایند.

همه این روایات از طرف مخالفان دولت بنی امیه روایت شده است، و بطلان آن از نظر عق و نص اثبات شده است. مثلا در یکی از همین روایتها آمده است، که او یک روز سی عدد گوشت گوسفند همراه با هشتاد عدد نان خورده است، اما باز هم سیر نشده، و مثل اینکه چیزی نخورده است، و دوباره همراه مردم شروع به غذا خوردن کرد!

 هر شخص معمولی با دیدن این گونه روایات در می یابد، که این روایات ساختگی و برای متهم کردن و لکه دار کردن شخصیت او می باشد.

7)- چگونگی انتخاب ولی عهد و وفات سلیمان بن عبدالملک سال 99 هجری:

فضل بن مهلب و غیره روایت کرده اند: که همانا سلیمان در روز جمعه لباس زردی بر تن کرد، سپس آن را بیرون آورد، و لباس سبز رنگی همراه با عمامه سبز پوشید و بر فرش سبزی نشست، همه اطراف خود را سبز رنگ کرده بود، در آینه خود را نگاه کرد، و گفت من پادشاهی جوان هستم، بعد از این قضیه، یک ماه نگذشت، و در روایتی یک هفته نگذشت، که از دنیا رفت.

روایت شده است: که وقتی سلیمان در بیماری مرگ بود، رجاء بن حیوه نیز همراه او، و بر بالینش نشسته بود، این همنشینی رجاء بن حیوه تأثیر عظیمی در به خلافت رسیدن عمر بن عبدالعزیز داشت.

 سلیمان در این لحظه حساس با رجاء مشورت کرد، و گفت: ای رجاء چه کسی بعد از من، امر خلافت را بر عهده می گیرد؟ آیا فرزندم را جانشین قرار دهم؟ رجاء جواب داد: فرزندت غائب است، و فرزند دیگرت که اینجا هست، کوچک است. سلیمان گفت: پس رأی تو بر کیست؟ رجاء گفت: بعد از خودت عمر بن عبدالعزیز را جانشین قرار ده، و بعد از عمر، یزید بن عبدالملک، و آن را در کتابی نوشته، و بر آن مهر می زنی، و مردم را به بیعت آنچه که بر آن مهر شده دعوت می کنی؛ سلیمان نیز همان کار را انجام داد، بر آن مهر کرد، و این عمل او دلیلی بر اهتمام سلیمان به مصلحت مسلمین است.

سپس آن کتاب را به رجاء بن حیوه داد، و گفت برو و مردم را  صدا بزن، و بر آن چیزی که داخل آن نوشته، بیعت بگیر.

رجاء از قصر خارج شده، و مردم را جمع کرد، و گفت: همانا امیر المؤمنین شما را امر کرده است، تا بر آن چیزی در این کتاب وجود دارد، و بعد از او خلیفه خواهد شد، بیعت کنید، گفتند: در آن اسم چه کسی نوشته است؟ رجاء گفت: این نامه مهر شده و مختوم است، کسی را با خبر نمی سازیم مگر بعد از وفات امیر المؤمنین، آنها در جواب گفتند: تا از آن اطلاع پیدا نکنیم، بیعت نخواهیم کرد.

رجاء نزد سلیمان باز گشت، و او را با خبر ساخت. سلیمان  دستور تا این بار مأموران و سربازان حکومت را همراه خود برده، و از مردم بیعت بگیرد، و هر کس از بیعت کردن ابا کرد، گردنش را بزنند، رجاء این کار را انجام داد، و از مردم بیعت گرفت.

رجاء در حالی که به خانه اش باز می گشت، در مسیر راه با هشام بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز بر خورد کرد، هشام می خواست از محتوای نامه، که اسم خلیفه ی بعد از سلیمان در آن ذکر شده بود، اطلاع یابد، و به رجاء گفت: می خواهم بدانم، اگر خلافت از ما خارج شده، تا قبل از وفاتش این موضوع را مورد بررسی قرار دهم. اما رجاء  از گفتن آن امتناع ورزید.

 از طرف دیگر عمر بن عبدالعزیز به رجاء گفت: من در دلم نسبت به این مرد چیزی احساس می کنم، می ترسم امر خلافت را به من سپرده باشد، و نتوانم از اداره مسئولیت آن بر آیم، و لایق و شایسته این مقام نباشم. پس مرا از این موضوع آگاه کن، تا اگر چنین است، خودم را از آن راهی بخشم. رجاء همان گونه که هشام را مطلع نساخت، آن را از عمر بن عبدالعزیز نیز پنهان ساخت.

رجاي بن حیوه می گوید: در همین روزها بود، که سلیمان از دنیا رفت، و من در کنار بالینش بودم. بلافاصله بعد از مرگش به سوی مردم رفتم، گفتند: حال امیر المؤمنین چگونه است؟ گفتم امیر المؤمنین یکجا ساکن است و افتاده و دوست دارد تا مردم بر او سلام کرده، و بر آن چیزی که در این کتاب وجود دارد، بیعت کنند. مردم نیز گرد آمدند و و بر آن کتاب بیعت کردند.

رجاء می گوید: بعد از اینکه همه مردم بر آن کتاب بیعت کردند، بلند شدم، و خطاب به آنها گفتم، امیر المؤمنین از این دنیا وداع گفتند، و سپس نامه را باز کردم، و عهد خلافت در آن کتاب، که به عمر بن عبدالعزیز نوشته بود، به مردم نشان دادم، فرزندان عبدالملک تا آن را دیدند، رنگ از صورتشان پرید.

روایت شده رجاء بعد از باز کردن نامه به طرف عمر بن عبدالعزیز رفت، و. در آن لحظه هشام بن عبدالملک فریاد زد، و گفت: هرگز بر آن بیعت نمی کنیم، رجاء هم در جواب گفت: به خدا قسم گردنت را می زنیم.

فرزندان عبدالملک بعد از اینکه، خلافت بعد از عمر بن عبدالعزیز را در یزید بن عبدالملک یافتند، بازگشته، و به این بیعت راضی شدند.

سلیمان در روز جمعه، ده شب باقی مانده ماه صفر، سال 99 هجری دار فانی را وداع گفت. سن او در هنگام وفاتش 39 سالگی روایت شده است، ولایت او چندان طول نکشید، و در کمتر از چهار سال بودن آن بین مورخین اتفاق نظر وجود دارد.

عمر بن عبدالعزیز بر جنازه او نماز خوانده، و در مرج دابق ( قریه ی است در شمال سوریه) دفن گردید، ابن کثیر در این باره می گوید: سلیمان با خود عهد بسته بود تا قسطنطنیه فتح نشود به دمشق باز نگردد، و در همین ایام، در حالی که قسطنطنیه در حصار مسلمانان بود، در مرج دابق جان سپرد، او به خاطر این نیتش، اجر مجاهد فی سبیل الله را کسب خواهد کرد.

او نیز، مانند دیگر خلفاء انگشتری داشت، و بوسیله آن نوشته‌ها و نامه‌های حکومتی را مهر می کرد، در مهر انگشترش نوشته بود "آمنت بالله مخلصاً".

پایان خلافت سلیمان بن عبدالملک

قبل از او:

ولید بن عبدالملک

دوران خلافت:

96 تا 99 هجری

715- 717  میلادی

بعد از او:

عمر بن عبد العزیز

ترجمه و تحقیق : أبو أنس

سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com

مراجع و مصادر :

1 - الدولة الأموية_ تألیف دکتر علی محمد صلابی .        

2- سير أعلام النبلاء - تأليف : الذهبي  - تحقيق  شعيب الأرناؤوط .

3- سایت موسوعة الأسرة المسلمة التاریخ الإسلامی- ويكيبيديا، الموسوعة الحرة و سایت  اسلام أون لاین. 

4- البدایة و النهایة - ابن کثیر

5- التاریخ الإسلامي - العهد الأموي-  تأليف محمود شاكر

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان