سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

29 مرداد 1397 08/12/1439 2018 Aug 20

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 561
بازدید کـل سايت: 3873961
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 1   تعداد بازدید: 2621 تاریخ اضافه: 2010-03-19

آیا مسلمانان کتابخانه‌های ایران و مصر را آتش زدند؟

استاد ماموستا عبدالله احمدیان* (رحمه الله)

اشاره: سوال فوق از جمله سوالاتی است که غالبا از زبان منتقدان در برخی از محافل طنین انداز می گردد و جوانان مسلمان را در برابر آن همه علم پروری و کتاب دوستی دچار حیرت می گرداند، مقاله حاضر این اتهام ناروا را با اسناد غیر قابل تردید رد می نماید.

اتهام کتابسوزی کتابها و کتابخانه های ایران و مصر، افسانه ای بیش نیست و تا قرن ششم هجری و شکست اروپائیان در جنگهای صلیبی و آغاز دروغ پردازی و شایعه سازی علیه اسلام و مسلمین هیچ مسلمان و یا نامسلمانی نگفته و ننوشته که حتی یک کتاب هم بوسیله فاتحین مسلمان سوخته شده باشد.

و در قرن ششم عیسویان اروپا بعد از آنکه در فاجعه اندلس و قتل عام مسلمانان به اعتراف مورخ معروف مسیحی جرجی زیدان در کتاب «تمدن اسلام» (۱) هشتاد هزار کتاب را آتش زدند و در حمله به شام و فلسطین نیز سه ملیون کتاب را به آتش کشیدند و در جنگهای صلیبی هم دچار آن شکستها و سرافکندگیها گردیدند یکی به خاطر پوشانیدن ننگ و عار کتابسوزی خویش در اندلس و شام و فلسطین و دیگری بخاطر پوشانیدن ننگ و عار خویش کتابسوزی خویش در اندلس و شام و فلسطین و دیگری بخاطر معیوب نشان دادن فتوحات اسلامی و تبلیغات ناروا علیه مسلمانان و جبران شکستهای روحی و معنوی جهان مسیحیت، برای اولین بار (توجه فرمایید برای اولین بار) یک نفر مسیحی در سال ۶۰۲ هجری بنام عبداللطیف در سفرنامه خود بنام «الافادة و الاعتبار» به هنگام بازدید از عمودی که در محل کتابخانه اسکندریه مشاهده کرد چنین نوشت: « گفته می شود رواقی بر این عمود استوار بوده که ارسطو!! در آن رواق تدریس می کرده است و در اینجا کتابخانه ای بوده که عمرو بن عاص به اشاره خلیفه آن را سوزانیده است» در صورتی که عموم مورخین متفق هستند که ارسطو هرگز به اسکندریه نیامده و در آنجا مورخ نبوده و همچنین اتفاق دارند بر اینکه در زمان فتح مصر بوسیله عمرو بن عاص در این کتابخانه کتابی وجود نداشته است.

بیست و یک سال بعد از عبداللطیف مسیحی یک طبیب یهودی نیز بنام ابوالفرج در سال ۶۲۳ در ملطیه آسیای صغیر در کتاب «مختصر الدول» نوشت: به هنگام فتح مصر عمروبن عاص به درخواست یحیی نحوی درباره کتابهای کتابخانه اسکندریه از خلیفه مسلمانان عمر رضی الله عنه کسب تکلیف کرد عمر رضی الله عنه در جواب او نوشت: «اگر این کتابها موافق با قرآن می باشند هیچ ضرورتی به آنها نیست و اگر مخالف با قرآنند تمام آنها را بر باد ده.» بعد از وصول این نامه عمروبن عاص همه کتابها را برای سو زانیدن در بین حمامها تقسیم کرد و کفایت سوخت شش ماه تمام حمامها گردید. (۲)

چیز عجیبی است به جای این همه مورخین مسلمان در شش قرن یک طبیب یهودی این مطلب را برای ما می نویسد البته به نقل از عبداللطیف مسیحی زیرا قبل از او هیچ کافر و مسلمانی این مطلب را نگفته و ننوشته بود. و با اضافه کردن اینکه این کتابها برای سوخت همه حمامهای اسکندریه که برخی دوازده هزار و برخی چهارهزار حمام ذکر کرده اند کفایت کرده است؛ حالا اگر حداقل را در نظر بگیریم (چهار هزار حمام) و صورتهای گوناگون مساله را منظور نماییم، اینگونه خواهد بود: سوخت چهار هزار حمام در شش ماه مساوی سوخت دوهزار حمام است در یک سال و این هم مساوی سوخت یک حمام است در دو هزار سال!! یا در هفصد و سی هزار شبانه روز و اگر برای گرم کردن شبانه روزی یک حمام فقط سیصد جلد کتاب متوسط در نظر گرفته شود، باید تعداد کتابها دویست و نوزده ملیون جلد بوده باشند و چنین تعدادی از کتابها حداقل دو ملیون متر قفسه جای می خواهد و چنین ارقام سرسام آوری در آن عصر جز در مخیله ابوالفرج یهودی قابل تصور نیست.

و یحیی نحوی فیلسوف مصری که ابوالفرج از او نام برده است طبق اسنادی که اخییرا تحقیق شده در حدود صد سال قبل از فتح اسکندریه درگذشته است و ملاقات وی با عمروبن عاص افسانه ای بیش نیست. با این حال یکی از دانشمندان مسلمان به نام ابوقفطی در حدود سال ۶۳۰، هفت سال بعد از ابوالفرج یهودی در کتاب «اخبار العلماء» بعد از بحث از یحیی نحوی دانشمند مصری قصه سوختن کتابهای کتابخانه اسکندریه را بوسیله عمروبن عاص نقل کرده است و یکصد و بیست سال بعد، یعنی در حدود سال ۷۵۰ هجری، مقریزی در خطط مقریزی عین عبارت عبداللطیف مسیحی را با تعبیر «گفته می شود» نقل نموده است.

و چون در این سه کتاب با عبارت «گفته می شود» مطلب آغاز گردیده نشان می دهد که آن مطلب در هیچ کتابی نوشته نشده و فقط در افواه برخی از مردم «برخی از مسیحی ها و یهودیها» شایع بوده است. حاج خلیفه مورخ معروف ترک در اواخر قرن دهم در کتاب «کشف الظنون» تنها این جمله را نوشته که: «عرب در صدر اسلام بجز زبان و احکام و مسائل پزشکی به علم دیگری اهمیت نمی دادند و گفته می شود که عرب در هنگام فتح شهرها کتابهایی به دست می آوردند و می سوزانیدند» و چنانکه ملاحظه می شود حاج خلیفه نیز مطلب را با عبارت «گفته می شود» آغاز کرده است که تکرار همان شایعه برخی از مسیحیها و یهودیانی است که از آن بحث کردیم و منظور از «گفته می شود» گفته آنها است.

درباره سوزانیدن کتابهای ایرانیان تا اواخر قرن هشتم و گذشتن هشتصد سال از فتح ایران، هیچ مسلمان و نامسلمانی نگفت و ننوشت که فاتحان عرب کتابهای ایرانیان را سوزانیده اند، حتی عبداللطیف مسیحی و ابوالفرج یهودی نیز که افسانه سوزاندن کتابهای اسکندریه مسیحی نشین و یهودی نشین را بر سر زبانها انداختند، از ساختن این افسانه نسبت به سوزانیدن کتابهای ایرانیان (چون اکثرا زردشتی بودند) دریغ ورزیدند و نگفتند و ننوشتند که عربها کتابهای ایرانیان را آتش زدند. اما در اواخر قرن هشتم نخستین کسی که از این مطلب بحث کرد ابن خلدون بود آنهم نه بصورت نقل و روایت بلکه به عنوان نتیجه تحلیل تاریخی و باز با تعبیر «گفته می شود»؛

وی نوشته است: « دولتهای ایران چون در عمران وآبادی و گسترش مرزها بسیار پیش رفته اند بنابر این طبق قاعده در علوم عقلی نیز خیلی جلو رفته اند و گفته می شود اسکندر بعد از کشتن دارا و تسلط بر ایران علوم عقلی را از ایران به یونان برد و از علو عقلی ایرانیان استفاده ها کردند، و چون کشور ایران بدست اعراب فتح شد و کتب بسیاری در آن سرزمین یافتند سعدبن ابی وقاص درباره این کتابها از عمر (رضی الله عنه) کسب تکلیف نمود و عمر (رضی الله عنه) به وی نامه نوشت که همه کتابها را در آب فروافکنید زیرا اگر در آنها راهنمایی و راستی باشد خداوند ما را به رهبری کننده تر از آن هدایت کرده است و اگر کتب ضاله و گمراهی است پس کتاب خدا ما را از آنها بی نیاز کرده است» (۳) از این رو آنها را در آب و آتش افکندند». در بیانات این محقق علوم اجتماعی و کم نظیر متاسفانه این اشکالات دیده می شود؛ اول تحقیق تاریخی تنها می تواند علل حوادث را بررسی کرده و وقایع را به هم مرتبط و از روابط قضایا بحث کند و در یک کلمه «وقایع نگاری بر اساس واقع نگری است» و به هیچ وجه کارش روایت تراشی و خبرسازی نیست و چون هشت قرن قبل از ابن خلدون ایران فتح گردیده است و در مدت این هشت قرن هم هیچ مسلمان و هیچ نامسلمانی نگفته و ننوشته که فاتحان مسلمان حتی یک کتاب از ایرانیان را سوزانیده اند.

بنابراین این خبر از نوع مرسل و در حدود یکهزار واسطه از آن حذف شده و به هیچ وجه شایسته استدلال نیست. دوم آنکه با وجود اینکه اسکندر در زمان ارسطو به ایران حمله کرده و یونان با وجود سقراط و افلاطون و ارسطو و فیثاغورث و صدها فیلسوف و دانشمند معروف در علوم عقلی به اوج خود رسیده است چگونه ممکن است که اسکندر علوم عقلی ایران را به یونان منتقل کرده باشد و ایران باستان صادر کننده منطق و فلسفه به یونان باشد، با این حال ایران یک فیلسوف معروف و سرشناس [از آن زمان] نداشته باشد. به علاوه، آنچه در رابطه با آتش زدن کتابخانه اسکندریه و کتابخانه ایران به امیرالمؤمنین عمر (رضی الله عنه) نسبت می دهند اگر روایتش صحیح می بود، بی گمان در اوایل و اواخر قرن دوم که نقل و ترجمه برخی از کتابهای ایرانی بوسیله ابن مقفع به میان آمد لابد یکی از مجتهدین و فقها با استناد به اظهارات امیرالمؤمنین عمر (رضی الله عنه) با این برنامه مخالفت می کرد یا حداقل چند نفر آن اظهارات را مورد بحث و گفتگو قرار می دادند، در صورتی که هیچکس در این باره چیزی را روایت نکرده است.

در سال ۱۱۹۳ هجری سرجان ملکم سفیر انگلیس در ایران به زبان انگلیسی کتابی را در تاریخ ایران نوشت و بعدا به فارسی ترجمه و در بمبئی چاپ شد و طبق نقل کتاب (مزدیسنا و ادب فارسی) درباره فتح ایران بوسیله مسلمانان چنین نوشته است: «شهرها را با خاک یکسان و آتشکده ها را با آتش سوخته و موبدان را از دم تیغ گذرانده و کتب فضلای امت اعم از آنچه در مطلق علوم نوشته شده بودند یا تاریخ و مسائل مذهبی، همه را نابود کردند».

در صورتیکه مسلمانان در اثنای فتح ایران نه تنها هیچ شهری را خراب نکردند بلکه شهرهایی را بنا و بازسازی و آباد کردند ودر پیمانها قید کردند که آتشکده ها باقی می مانند. «مقدسی و مسعودی» مورخین معروف نوشته اند که تا زمان آنان آتشکده هایی باقی مانده اند. اما پورداود که ایرانی و استاد دانشگاه تهران بوده و به حدی تب غربزدگی او شدت پیدا کرده، تحت تاثیر ناسیونالیسم کور با تمام آثار عرب مبارزه نموده و افسانه کتابسوزی ایران و مصر را در سال ۱۲۶۴ زنده کرده و خیلی شدیدتر از سرجان ملکم قهرمان استعمارگریهای انگلیس در ایران و هند این افسانه را پر و بال داده است.

در سالهای اخیر عوامل استعمارگران غربی افسانه کتابسوزی فاتحان مسلمان را در کتابهای تاریخ و رمان و منطق و فلسفه نشان داده اند و در دانشگاه کلکته هندوستان در اوراق امتحانی که بالغ بر چند هزار برگ بوده حل مغالطه ذیل را مطرح کرده اند: «اگر کتابها موافق با قرآن است ضرورتی به آنها نیست و اگر موافق نیست همه را بسوزانید».

در ایران دکتر علی اکبر سیاسی در کتاب مبانی فلسفه برای سال ششم دبیرستانها که هر سال ده ها هزار نسخه در اختیار دانش آموزان قرار می گرفت نوشته است: «ممکن است قیاس استثنایی در عین حال منفصله و متصله یعنی مرکب باشد مثال اینگونه قیاس قول معروف منسوب به پیشوای عرب است که چون خواست سوزاندن کتابخانه ساسانیان را مدلل و موجه کند چنین استدلال کرد: این کتابها یا موافق قرآنند و یا مخالف آن، اگر موافق قرآنند وجودشان زاید و اگر مخالف آن هستند نیز وجودشان زاید و مضر و هر چیز زاید و مضر باشد باید از بین برود پس در هر صورت این کتابها باید سوخته شوند». ودرسال ۱۳۲۴ فریاد پزشکی در مجله تندرست شماره دوم طنین انداز گردید که فاتحان عرب کتابخانه ملی ایران را آتش زده اند و دارالعلم جندی شاپور را از بین بردند.

و معلوم نیست در عصری که خواندند و نوشتن ویژه موبدان و شاهزادگان ومقربان درباری بوده «کتابخانه ملی» چگونه وجود داشته و دارای چه معنایی بوده است؟ و جندی شاپور علاوه براینکه دارالعلم نبوده و یک مرکز پزشکی بوده بهنگام فتح ایران کوچکترین آسیبی به آن نرسیده و فعالیت آن تا قرن سوم و چهارم هجری ادامه داشته و خلفای عباسی در دربار خویش از فارغ التحصیلان این دانشکده پزشکی امثال ابن ماسویه ها و بختیشوع ها استفاده می کرد ند وبعد از تاسیس حوزه علمی عظیم بغداد این دانشگاه تحت الشعاع واقع گشته و تدریجا از بین رفته است.

خلاصه از افسانه کتابسوزی ایران و مصر تا گذشت ششصد سال پس از فتح ایران و مصرهیچکسی سخنی به میان نیاورده و در کتابی ننوشته است پس این مطلب در تاریخ اصل و اساسی ندارد و چنانکه توضیح دادیم افراد مغرضی از مسیحیان و یهودیان بعد از شکست در جنگهای صلیبی وبه منظور جبران شکستهای مادی و معنوی این افسانه را ساختند وچند نفر از نویسنده گان مسلمان نیز ناآگاه از این توطئه، این افسانه را بازگو نمودند و بعدها در جو مه آلود سیاستهای استعماری، امثال جرجی زیدان مسیحی ونولدکه و سرجان ملکم انگلیسی وپورداد غربزده ایرانی پروبالی به این افسانه دادند ودر سؤالات امتحانی دانشکاهها و بخش منطق مبانی فلسفه گوشه ای ازاین افسانه را با درود وصلوات در افق اذهان جوانان ایرانی وهندوستانی ظاهر نمودند ودر مقابل این افراد مغرض وناآگاه دانشمندان محقق غربی مانند بلتر وگوستارولو والکساندر مازاس و ویل دورانت و دانشمند و محقق اسلامی علامه شبلی نعمانی در کتابخانه اسکندریه ودکتر محمد حسین هیکل درفاروق اعظم وعقاد در عبقریه واستاد مطهری در کتابسوزی ایران ومصربا دلایل بسیاری وروشن ویقین بخش شایعه کتاب سوزی فاتحان مسلمان را بشدت تکذیب کرده اند.

منبع: فصلنامه ندای اسلام – سال چهارم شماره دوم تابستان 1382  برگرفته از: بیداری اسلامی

عصر اسلام

IslamAge.com


پانویس‌ها:

(۱) جرجی زیدان، تمدن اسلام: ۲/۶۵٫

(۲) شبلی نعمانی، کتابخانه اسکندریه، ص:۱۶-۱۸٫

(۳) ابن خلدون، مقدمه، جلد اول، ص: ۱۰۰۲٫

* از شخصیتها و فرهیختگان اهل سنت می باشند که آثار گرانسنگی از ایشان منتشر گردیده است ایشان دارای دکترای الهیات از دانشگاه تهران می باشند. از آثار ایشان که به چاپ رسیده اند:

۱- تجزیه و تحلیل زندگانی امام شافعی

۲- ترجمه رسالة التوحید

۳- سیمای صادق فاروق اعظم

۴- کلید حدیث شناسی

۵- قرآن شناسی

۶- به سوی جهان جاویدان

۷- سیر علم کلام

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان