سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

28 تير 1397 06/11/1439 2018 Jul 19

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1143
تـعداد كل مقالات : 1929
تـعداد اعضاء سايت: 561
بازدید کـل سايت: 3823220
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 1   تعداد بازدید: 2555 تاریخ اضافه: 2010-03-19

اباضیـه

تعریف:

اباضیه گروهی میانه رو از گروه های خوارج است، مگر پیروان این مذهب خود را از جملهء خوارج نمی شمارند، بلکه مذهب خویش را مذهبی اجتهادی و فقهی  از مذاهب اهل سنت میدانند، مثل مذاهب چهار گانهء دیگر اهل سنت، یعنی :  حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی.

تأسیس وافراد برازنده:

- تأسیس کنندهء این مذهب عبدالله بن اباض مقاعسی مرُی است، که به اباض منسوب می شود و آن قریه ای در یک جانب یمامه است.

- از اشخاص برازندهء شان جا برابن زید ( 21- 96هـ )  است، وی از جملهء کسانیست که نخستین تدوین کنندگان حدیث شمرده میشوند، علوم خویش را از عبدالله ابن عباس، عائشه، انس ابن مالک، عبدالله ابن عمر و دیگر بزرگان صحابه ، اخذ نموده است.

- ابوعبیده مسلمه ابن ابی کریمه : از مشهور ترین شاگردان جابرابن  زید است.

وی بعد از جا برابن زید مرجع اباضیه گردید ، ومشهور به لقب " قفاف" است.

- ربیع بن حبیب فراهیدی: وی در نصف قرن دوم هجری زندگی نموده، ومسندی [کتابی به طرزمسند] از احادیث نیز تصنیف نموده که بنام (مسند ربیع بن حبیب) یاد میشود، این کتاب مطبوع ومتداول است.

- ازجملهء  امامـان شان درشمـال افریـقا، در دوران حکومـت عباسی: حـارث بن

 تلید، بعد از وی ابوخطاب عبدالاعلی بن السمح معافری،  بعد از وی ابو حاتم یعقوب بن حبیب، بعد از وی حاتم مروزی بود.

- آن امامان شان که بعد از یکدیگر، در دولت رستمی بر تاهرت مغرب حکومت کردند عبارت اند از: عبدالرحمن، عبدالوهاب، افلح، ابوبکر، ابوالیقظان، ابو حاتم.           -از جملهء علماء شان :

1- سلمه بن سعد: وی در اوائل قرن دوم، مذهب شان را در افریقا نشر نمود.

2- ابن مقطع الجنونی: علوم خویش را دربصره فرا گرفت ، بعد به وطن خود، در (جبل نفوسه) که در لیبیا واقع است، باز گشت تا درنشر مذهب اباضی سهم گیرد.

3- عبد الجبار بن قیس مرادی : وی در دوران امام شان حارث بن تلید، قاضی بود.

4- سمح ، ابوطالب: وی از زمرهء علماء شان در نصف دوم قرن دوم هجری به شمار میرفت. در دوران عبدالوهاب بن رستم تا مدتی وزیر وی بود ، بعدا منحیث والی وی بر جبل نفوسه واطراف آن در لیبیا ایفای وظیفه نمود.

5- ابوذر ابان بن وسیم : از جملهء علماء شان، در نصف اول قرن سوم هجری بوده، ومنحیث والی برای افلح بن عبدالوهاب، بر مناطق طرا بلس ایفای وظیفه نموده است.

افکار ومعتقدات :

- اباضیها به تنزیه مطلـق پروردگار دعـوت می کنند، وآنچـه از قرآن کـریم و

احادیث شریف را که ظاهرا افادهء تشبیه می نماید طوری تأویل می کنند که معنی داشته باشد ومفضی به تشبیه نشود، اسماء حسنی وصفات را برای خداوند عزوجل ثابت می نمایند، همانطوری که خداوند آنها را برای خویش ثابت کرده است ، ( مثلا ) استواء خداوند برعرش باید تأویل مجازی شود، ودست خداوند (که در قرآن آمده ) باید به قوت ویا به نعمت تأویل شود.

- به دیدار خداوند  در آخرت قائل نیستند، و در این مورد از این ایت: (لاتدرکه الأبصار) استدلال مینمایند.

-برخی مسائل آخرت را ، از قبیل ترازوی اعمال وپل صراط وغیره، تأویل مجازی میکنند.

- افعال انسان را خداوند خلق کرده، وخود انسان کسب نموده است، درین مسئله آنان موقف وسطی میان قدریه و جبربه اتخاذ نموده اند.

- صفات خداوند زیاده بر ذات خداوند نیست بلکه عین ذات خداوند  هستند.

- قرآن کریم نزد آنان مخلوق است.

- به «المنزلة بین المنزلتین» قائل نیستند [چنانکه معتزله ها به آن قائل اند]یعنی میان کفر وایمان جای سومی وجود ندارد زیرا آندو، مانند زندگی وموت، ومانند حرکت وسکون ضد همدیگر اند، ومیگویند هر گاه کسی از ایمان خارج شود

درکفر داخل می شود،[ چون جای سوم وجود ندارد] ، بنابرین کسی که مؤمن نبود حتـمی کافراست، درین مسئـله به این قول خداوند  استدلال میکنند: (إماشاکرا وإماکفورا ).

- مردم به نظر آنها به سه گروه تقسیم می شوند:

1- مؤمنانی که تقاضاهای ایمان خویش را پوره کرده اند .

2- مشرکانی که شرک شان ظاهر و آشکار است.

3- گروهی که کلمهء توحید را می خوانند وبه اسلام معترف اند، ولی در سلوک وعبادت ملتزم به اسلام نیستند ، بنابرین اینها مشرک نیستند زیرا به توحید ویکتایی خداوند  اقرار دارند ، ومؤمن نیز نیستند، چون آنان به  آنچه ایمان تقاضا دارد ملتزم نیستند ، پس این گروه در احکام دنیا بامسلمانان اند، به خاطر اقرار شان به توحید، ودر احکام آخرت، به خاطر عدم وفای شان به ایمان  ومخالفت شان با آنچه توحید تقاضا می کرد بامشرکین اند.

- وطن مسلمانان دیگر که مخالف آنان اند دار توحید است، جز اردوگاه پاشاه که آن دار بغی میباشد.

- عقیده دارند که مخالفین شان، از اهل قبله، کافر هستند نه مشرک، عروسی ومناکحه با آنان جائز است، میراث بردن میراث دادن به آنها حلال است، غنیمت اموال شان از قبیل سلاح، اسپ وغیره اسباب جنگی درست بوده، وغنیمت اشیاء دیگر شان حرام است.                                                               

- مرتکب کبیره کافر است، وممکن نیست که در حال گناه کردنش و اصرارش بر آن، بدون توبه از آن، داخل جنت شود، زیرا خداوند گناهان کبیره را، برای مرتکبین آن، تاکه قبل از مردن توبه نکنند، نمی بخشد.

- بالای کسیکه گناهی از گناهان کبیره را مرتکب می شود لفظ "کافر" را استعمال می کنند، آنهم به این فکر که این کفر کفر نعمت است، نه کفر ملت، ولی اهل سنت والجماعت بالای وی کلمهء "عاصی" یا "فاسق" را استعمال می کنند ، وبه نظر اهل سنت کسی که درین حال ( درحال فسق وعصیان ) بمیرد در دوزخ تا وقتی عذاب می شود که ازگناه پاک شود، بعد ازآن به جنت برده میشود.

- خلافت مخصوص به قریش نیست، بلکه هر مسلمانی که در آن شرائط خلافت موجود باشد صلاحیت خلاف را دارد، و هر خلیفه ای که منحرف شود مناسب است بر طرف کرده شود و دیگری در جایش تعیین گردد.

- خلافت به طریق وصیت در مذهب آنان باطل و نادرست میباشد، و باید خلیفه از راه بیعت تعیین گردد وتعدد خلفاء ( پادشاهان ) در چندین جای درست است.

- قیام در مقابل پادشاه ظالم را نه واجب می دانند و نه هم از آن منع میکنند، بلکه آنرا جائز می دانند، اما وقتی اوضاع برای قیام مناسب باشد، و ضرر قیام هم کم ارزیابی شود آنگاه همین جواز به طرف وجوب نزدیک میشود، و اگر اوضاع برای قیام مناسب نباشد  و ضررها هم زیاد به نظر بیاید ودرحصول مطلوب هم چندان اطمئنان وجود نداشته باشد آنگاه جواز به طرف عدم جواز ومنع نزدیک میشود،بازهم درهیچ وضع از قیام منع صورت نمی گیرد، وکتمان حق ( و بازنشتن)  در صورتیکه پادشاه ظالم باشد، به هیچ وجه خوشایند نیست.

- میگویند: پدر پدر [بابای پدری] در نگهداری طفل [حضانة] از مادر مادر [مادر کلان] مستحقتر است، واکثر مذاهب به خلاف آن قائل اند.

- میگویند: پدرکلان برادران را از میراث محروم میسازد در حالیکه دیگر مذاهب قائل اند که برادران با پدرکلان در میراث شریک می شوند.

- نزد آنان دعاء کردن به شخص به خوبی های جنت و آخرت درست نیست مگر به شخصی که مسلمان باشد و مقتضیات دین خودرا به طور کامل آنجام دهد و به سبب طاعت خویش مستحق ولایت باشد أما دعاء کردن به نیکی های دنیا و یا به خیرهائیکه إنسان را أز أهل دنیا بودن برهاند و أهل آخرت سازد این نوع دعاء برای هر مسلمان درست است چه متقی باشد و چه گنهگار.

- آنان گروهی میداشته باشند بنام ( حلقة العزابة) که تعداد محدودی را در بر میگیرد و متشکل از أفراد دانشمند و مصلح أهل قریه می باشد، اینان تنظیم امور دینی،  تعلیمی، إجتماعی و سیاسی جامعهء اباضی را بدوش دارند همچنان اینها در زمان ظهور و دفاع حیثیت مجلس شوری را دارا میباشند  أما در زمان خمول وکتمان وظایف إمام را بذمه میگیرند و أمور إمامت را پیش میبرند. 

- آنان گروپ دیگری دارند بنام ( ایروان ) این گروپ مجلس شوری را  تشکیل میدهد و همکار (حلقة العزابة) میباشند، بنابرآن این گروپ قوهء دوم را در قریه تشکیل میدهد، یعنى بعد از قوهء عزابة اینها هستند .

- در میان خویش حلقاتى تشـکیل میدهند کـه متصدی جمع آوری زکاة و توزیع

آن به مستحقین و فقراء میباشند، و از خواستن زکاة، کمک و هر نوع چشم داشتن در مال مردم شدیدا منع مینمایند .

- از گروه اباضی چندین فرقهء دیگر انشـعاب کرد که حـالا از آنان أثری باقی

نیست و آنان قرار  آتی اند:

- حفصیه: پیروان حفص بن أبی المقدام.

- حارثیه : پیروان حارث اباضی.

- یزیدیه : پیروان یزید بن انیسه.

 - سائر اباضی ها از افکار این گروه ها بیزاری خویش را اعلان نموده اند و آنان را  بخاطر پرا گنده گویى و دوری شان از خط سیر اصلی اباضی که تا امروز باقی است کافر میدانند.

ریشه های فکری و اعتقادی :

- اباضی ها  به قرآن، حدیث،  إجماع، و قیاس اعتماد نموده از آنها استدلال مینمایند.

- از مذهب أهل ظاهر نیز متأثر اند  چون در بعضی مواضع نصوص دینی را  تفسیر ظاهری و حرفی مینمایند.

- همچنان از مذهب معتزله متأثر بوده قول  به مخلوق بودن قرآن کریم مینمایند.

انتشار و جاهای نفوذ :

آنان در جنوب جزیرة عربی نفوذ و ظهوری داشتند، بحدیکه به مکهء مکرمه و مدینهء منوره رسیده بودند و در شمال افریقا  دولتی  داشتند  بنام  دولت  رستمیه که پایتختش تاهرت بود.

- حکمروائی آنان در شمال افریقا به مدت یکصد و سی سال پی در پی بطور مستقل ادامه یافت تا آنکه فاطمی ها حکومت شان را از میان برداشتند.

- اباضیه در عمان نیز دولتی مستقل برپا کردند که تا عصر حاضر نیز حکمفرمایان اباضی بر آن حکومت میکنند.

- از جاهای تاریخی شان ( جبل نفوسه) در لیبیا میباشد، که پایگاه شان بوده و از همان جابه نشر مذهب اباضی پرداخته و امور گروه اباضی را تنظیم می نمودند .

- آنان وجود خویش را تا امروز در عمان ، حضرموت، یمن ، لیبیا ، تونس، الجزائر، و صحراء عربی حفظ نموده اند.

مراجع:

1- الإباضیة فی موکب التاریخ          على  یحیى  معمر- مکتبة   وهبه  –  القاهرة

                                              1284هـ 1964م.

2- المذاهب الإسلامیة                     محمد أبوزهرة –المطبعة النموذجیة.

3- الفرق الإسلامیة                        (ذیل کتاب شرح المواقف للکرمانی)  تحقیق

                                              سلیمة عبد الرسول – مطبعة ارشاد – بغداد

                                               -1972م

4- إسلام بلا مذاهب                    د.مصطفى الشکعة- الدار المصریة للطباعة و النشر–

                                              بیروت.

5- الملل و النحل                         للشهرستانی-الطبعة الثانیة-دار المعرفة-بیروت.

6- الإباضیة بین الفرق الإسلامیة       على یحیى معمر-مکتبة وهبه-ط1–1396هـ

                                              /1976م - القاهرة .

7-الفرق بین الفرق                        عبدالقادر البغدادی.

8- مقالات الإسلامیین                   أبو الحسن الأشعری.

9- الفصل فی الملل و الأهواء             أبو محمد بن حزم.

     و النحل

1.- المذاهب و الفرق و                 عبدالقادر شیبه أحمد .

       الأدیان المعاصرة

11- الفرق الإسلامیة فی الشمال        فردبل ترجمة عبد

       الافریقا                               الرحمن  بدوی .

12- تاریخ فلسفة الإسلام               د. یحیى هویدى.

منبع:

موسوعه آسان در بيان فرقه ها و گروهها، نويسنده : دکتر حماد الجهني، مترجم : محمد طاهر (عطائي) ناشر: مركز الثقافة الإسلامية " بخارى".

سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان